کد خبر:۱۸۷۷۷۸
به مناسبت سالگرد شهادت شهيد بروجردي؛
جوان تشکدوزي كه فرمانده بزرگترین گروه مسلحانه علیه شاه شد / توصيف بروجردي از زبان شهيد همت
مهمان سفرههاي مردم كردستان میشد و با آنها غذا میخورد؛ آن قدر مردم با او مانوس شده بودند که به او لقب «مسیح کردستان» داده بودند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ شش ساله بود که پدر از دنیا رفت. از هفت سالگی روزها را در یک دکان خیاطی کار می کرد. اسمش را در یک مدرسه شبانه نوشتند و شب ها هم کارش شده بود درس خواندن. همه او را دوست داشتند. چه معلم ها، چه صاحبکارش.
***
محمد 14 سال بیشتر نداشت، اما گمشده ای دورن خود احساس می کرد. به دنبال جواب سوال هایش می گشت و ساعت ها فکر می کرد. از 12 سالگی رساله آقا روح الله را می خواند و حالا دیگر پایش به کلاس های قرآن و معارف باز شده بود؛ جایی که با ورود به آن وارد دنیای مبارزه ای جدی می شد. خودش آن روزها را چنین حکایت می کرد: «وقتی به این کلاس ها رفتم قرآن را خواندم و مفهوم آیات را فهمیدم چشم و گوشم روی خیلی مسائل باز شد. معنای طاغوت را فهمیدم. فهمیدم امام کیست و چرا او را از کشور تبعید کرده اند.»
***
چه کسی فکر می کرد جوان تشک دوز چهار راه سیروس تهران با آن قیافه متین و آرام، فرمانده بزرگ ترین گروه مسلحانه مبارز علیه رژیم شاه باشد.
چه کسی فکر می کرد جوان تشک دوز چهار راه سیروس تهران با آن قیافه متین و آرام، فرمانده بزرگ ترین گروه مسلحانه مبارز علیه رژیم شاه باشد.
مادر از حال و هوای آن روزها می گوید: «خانه ما در مولوی تبدیل شد به مرکز انتشار اعلامیه ضد رژیم. محمد به همراه چند نفر از دوستانش در طبقه همکف یکی از اتاق ها، سه چهار دستگاه خیاطی گذاشتند و عده ای بی وقفه پشت این چرخ ها کار می کردند ... این ظاهر قضایا بود. درست در زیر زمین همین اتاق آنها چاپخانه مجهزی داشتند که شبانه روز کار می کرد. سر و صدایش تمام محله را برداشته بود. البته باعث سوء ظن کسی نمی شد. هر کس به خانه می آمد فکر می کرد این همه سر و صدا مال آن چهار تا چرخ خیاطی است.»
***
نمی توانست حتی لحظه ای به خدمت در نظام ستمشاهي به عنوان سرباز فکر کند. از خدمت سربازي گريخت و براي ديدار امام خمینی (ره) راهي عراق گشت، اما در مرز توسط عوامل ساواک دستگير شد و شش ماه، در زندانها و شکنجهگاههاي رژيم بسر برد.
آرام و قرار نداشت. در سال 1355 به همراه چند نفر راهی سوریه شد. آنجا بود که از نزدیک با روحانی برجسته لبنان، امام موسی صدر آشنا شد. بعد هم سر از فلسطین و لبنان درآورد و با گذراندن دوره های آموزش نظامی و چریکی نزد شهید چمران و شهید محمد منتظری به ایران بازگشت.
***
جوانی حدود 19 سال به نام محمد بروجردی تشکلی را سازماندهی کرده بود که نوع ساختار آن شاخه ای- شناور بود و هر سه نفر زیرمجموعه یک نفر بود. اگر ساواک هر بخشی از این مجموعه و یا هر فردی از این گروه را دستگیر می کرد، به هیچ عنوان به اساس سازمان ضربه ای وارد نمی شد؛ یکی از گروه های مبارزه مسلحانه که 150 عضو داشت و با نقشه های خود رژیم را گرفتار کرده بود؛ از خلع سلاح قرارگاه پلیس گرفته تا کلانتری میدان خراسان، انفجار در نيروگاه برق رژیم و كاخ جوانان. بعد هم انفجار اتوبوس نظامی حامل مستشاران آمریکایی و انفجار رستوران خوانسالار، عشرتکده و محل تجمع و عیاشی مامورین آمریکایی C.I.A در تهران!
***
با ورود امام خميني (ره) به ایران، محمد به عنوان مسئول حفاظت کمیته استقبال، از طرف شهيد بهشتي و شهيد عراقي انتخاب شد. بعد هم در مدرسه، به عنوان مسئول حفاظت ايفاي نقش کرد. بعد از انقلاب اسلامي هم سرپرستي زندان اوين را به عهده گرفت و چندي بعد يکي از 12 نفري بود که در خدمت آيتالله خامنهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را بنيانگذاري کردند. با شروع فتنه و آشوب در مناطق کردنشين با فرمان تاريخی امام (ره) مبني بر مقابله و سرکوب ضد انقلاب عازم پاوه شد. پس از تصويب طرح تشکيل سازمان «پيشمرگان مسلمان کرد»، مسئوليت اين کار از طرف شهيد آيتالله بهشتي و هاشمي رفسنجاني به او سپرده شد.
***
گوش به فرمان واقعی امام بود. می گفت: «وجود امام امروز براي من معيار است. راه او راه سعادت و انحراف از راهش خسران دنيا و آخرت است و من با تمام وجود اين اعتقاد را دارم كه شناخت و مبارزه با جريان هايي كه بين مسلمين سعي در به انحراف كشيدن انقلاب از خط اصيل و مكتبي آن را دارند به مراتب حساستر و سختتر از مبارزه با رژيم صدام و آمريكاست. وصيتم به برادران اين است كه سعي كنند توده مردم كه عاشق انقلاب هستند را از نظر اعتقادي و سياسي آماده كنند تا بتوانند كادرهاي صادق انقلاب را شناسايي نمايند و عناصري كه جريان هاي انحرافي دارند، بشناسند كه شناخت مردم در تداوم انقلاب حياتي است.»
***
زمانی که تصمیم گرفت مردم کردستان را مسلح کند، خیلی تحت فشار بود. بالاخره به این نتیجه رسید که اگر قرار است کسی از کردستان دفاع کند، این خود مردم کردستان هستند نه کسانی که از تهران و یا شهرهای دیگر می آیند. تا قبل از اینکه محمد بروجردی به کردستان برود مردم کردستان به آنها می گفتند مستشاران تهرانی و ...، اما با ورود محمد بروجردی اعتماد مردم روز به روز بیشتر شد. گفته او را بر در و دیوار شهرهای کردستان نوشته بودند که «در زیر آسمان کبود هیچ خدمتی بالاتر از رفتن به کردستان نیست.»
***
همیشه ميگفت: «آن كس كه مردم كردستان را دوست داشته باشد ميتواند در كردستان كار كند.» بعضی وقت ها مهمان سفره های خانواده ها می شد و همراه با آنها غذا می خورد. همواره ميگفت: «بايد حساب مردم را از ضدانقلاب جدا كنيم.» آن قدر مردم با او مانوس شده بودند که به او لقب مسیح کردستان داده بودند.
***
در طول مدتی که به پاکسازی منطقه مشغول بود، تعدادی از دخترها و پسرهای كومله و چریک فدایی به واسطه صحبت هایی كه محمد بروجردی با آنها کرده بود، به كلی تغییر پیدا كرده و جزو توابین شده بودند. محمد بعد از اینكه احساس كرد زندانی ها اصلاح شدهاند، حتی اجازه داد در گروه پیش مرگان كردستان حاضر شوند. هیچ پتانسیل مثبتی از چشمان تیزبین او دور نمی ماند و این شده بود رمز محبوبیت مسیح کردستان.
***
شاید بتوان خلاصه ترین حرف ها را در توصیف حاج ابراهیم همت از مرد خستگی ناپذیر کردستان بیان کرد؛ «بودند، برادراني که در اثر فشار کار خسته شده بودند، ولي بعد از چند دقيقه صحبت با شهيد بروجردي، تمام مسائل آنها حل ميشد و با دلي گرم و اميدوار دوباره سراغ کارشان ميرفتند ... ما شاگرد او بوديم. ... بروجردی شناخته نشد. بروجردی هنوز، نه بر ملت ایران و نه بر تاریخ ما شناخته نشده. تصور من این است که زمان بسیاری باید سپری شود تا بروجردی شناخته بشود. شاید خون رنگین بروجردی، این بیداری را در ما بوجود بیاورد.»
منابع:
پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
خبرگزاري مهر
خبرگزاري فارس
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰