وقتي محمود، بني صدر را از بازديد از سپاه منصرف كرد/ متوسليان در مورد شهبازي چه گفت؟/ دعوت آيت الله نوري همداني از شهبازي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۸۱۸۸
سرباز دانشجويي كه با دست خدا خرمشهر را آزاد كرد - 3

وقتي محمود، بني صدر را از بازديد از سپاه منصرف كرد/ متوسليان در مورد شهبازي چه گفت؟/ دعوت آيت الله نوري همداني از شهبازي

به بچه هاي ديده باني گفت: «مي رويد روي برجك ديده باني و با ورود بني صدر بلند فرياد مي زنيد مرگ بر ضد ولايت فقيه!» شهبازي به اين كارها بسنده نكرد؛ گفت: «اگر ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛  تمام زندگي او براي من سوال است. دانشجوي نمونه در رشته مهندسي دانشگاه علم و صنعت باشي و سر از تفسير نهج البلاغه دربياوري؛ تا آن جا كه آيت الله نوري همداني دعوت كند تا براي طلاب نهج البلاغه بگويي.
 
پابند جايي نباشي و همرزمانت مهاجر صدايت كنند. با حقوق معلمي كتابخانه بزني و دانشجويان را با معارف اسلام آشنا كني. بعد هم سال اول انقلاب اردوي جهادي در روستاهاي سمنان برپا كني و دست آخر هم سر از بالاي ديوار لانه جاسوسي در تهران در بياوري ...
 
خوب درس مي خواند، اما از اصلي ترين تكليفش غافل نبود! به كتاب هاي اصول عقايد اسلامي و بحث هاي معرفتي خيلي علاقه داشت. به هر طريقي كه مي شد آثار امام را پيدا  مي كرد و مي خواند. الفت ديرينه اي با مجموعه چهار جلدي اصول كافي مرحوم كليني داشت و كتاب هاي استاد مطهري را هم به دفعات خوانده بود.
 
محمود اتاق كوچكي در خانه داشت كه بيشتر وقتش را در آنجا مي گذراند و غرق در كتاب هايش بود.

سال هاي آخر دبيرستان هم به سراغ كتاب هاي ماركسيستي رفت، آنها را دقيق خواند و با خط فكري آنها آشنا شد؛ حالا مي نشست و با آنها بحث مي كرد.

                                                        ***
برادر بزرگتر محمود، انباري خانه اش را تحويل او داده بود. آنجا هم شده بود محل جمع آوري و تكثير اعلاميه هاي امام!

14- 15ساله بود كه به مسجد حاج رسولي ها در چهار راه تختي مي رفت. آنجا بود كه با شهيد اژه اي و استاد پرورش و ديگر علماي انقلابي آشنا شد. 
                                                         
                                                       ***
 
شاگرد ممتاز مدرسه بود و معدل او بالاي 17 شد؛ آن هم در رشته رياضي آن زمان!

سال 56 در كنكور دانشگاه شركت كرد؛ اين ايام مصادف با رفتن برادرش براي ادامه تحصيل به آمريكا بود، اما محمود ماند و در رشته مهندسي صنايع دانشگاه علم و صنعت قبول شد.

با چند دانشجوي ديگر خانه اي در محله شميران نو اجاره كرده بودند؛ كم كم اين خانه كوچك و قديمي محل انجمن اسلامي شد و بعد هم محل تجمع نيروهاي انقلابي - دانشجويي.

براي بچه هاي دانشگاه فعاليت هاي مبارزاتي را در كوه برگزار مي كرد تا بتوانند با هم حرف بزنند.

رئیس دانشگاه یکی از مخالفان جریانات انقلابی بود، محمود چندین بار برایش نامه نوشت و او را نصیحت کرد تا دست از حرکت های ضد دینی و فرهنگی بردارد، دست آخر هم اعتصاب دانشجویی راه انداخت تا حساب کار دست رئیس دانشگاه بیاید.
                                                         ***
  
هر از چند گاه نامه ای برای برادرش که برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته بود، می فرستاد و شرایط انقلاب و کشور را شرح می داد؛ در یکی از نامه ها نوشته بود: «برادر جان در سه محل است که چهره حقیقی انسان نمود پیدا می کند؛ یکی در سلول (زندان)، دیگری در بستر مرگ و دیگری در هجرت. پس کوشش کن که همیشه به یاد خدا باشی...»
                                                        
                                                        ***
کمیته مردمی استقبال از امام تشكيل شده بود و محمود هم مسئوليت تامين حفاظت و امنيت بهشت زهرا (سلام الله عليها) ‌را به عهده داشت.

وصيت نامه اش را يك روز قبل از ورود امام براي مادرش نوشت. محمود در نامه ای که 23 بهمن 1357 برای خانواده نوشته بود، اشاره می کند: «فکر نکنید بدون مقدمه این راه را برگزیده ام. من از سوم دبیرستان به تلاش پرداختم و حتی در دوران اوج درس های دانشگاه هم دست از مبارزه برنداشتم. حالا هم با پس انداز حقوق معلمی و همراه برادران فلسطینی و لبنانی به جنگ با باطل مي پردازم. انشاالله اگر در این راه شهادت یافتم، مرا حلال کنید.»
                                                         ***
اوایل سال 57 با گروه توحیدی صف آشنا شد. محمد بروجردی کسی بود که محمود را کشف کرده بود. بعدها او را با خود به همدان برد و مسئوليت سپاه همدان را به او سپرد. در آن جلسه شهيد بروجردي از شخصيت و اقدامات قبلي محمود گفت. بعد هم پس از معرفي مفصل او ادامه داد: او امانت سپاه پيش من است و امانت من نزد شما، امانتدار خوبي باشيد.
                                                       
                                                      ***  
به روحانيت متعهد و در خط امام اعتقاد خاصي داشت. بيشترين مطلبي كه در وصيتنامه اش سفارش كرده، درباره روحانيت و حفظ شان و جايگاه آن و ضرورت ارتباط گيري با آنهاست.

در هر جمع و محفلي حضور پيدا كرده و سفارش مي كرد: «برويد سريع يك روحاني وارسته پيدا كنيد. او را نگه داريد و ولش نكنيد!»

محمود انسان كاملي بود. در كنار دروس مهندسي، استادي شده بود در تفسير قرآن و نهج البلاغه. 22سال بيشتر نداشت، اما آن قدر در شرح نهج البلاغه مسلط بود كه آيت الله نوري همداني، از مراجع تقليد و مدير حوزه علميه همدان، از او مي خواهد تا طي كلاس هايي شرح سخنان اميرالمومنين عليه السلام را به طلاب درس دهد.
                                                        ***
 
عصباني شد.كاملاً مخالف بازديد بني صدر از مجموعه سپاه بود. عمليات هاي موفقيت آميزي بدون كوچكترين حمايت از سوي رئيس جمهور، توسط سپاه در جبهه غرب و شمال غرب اجرا شده بود.

شهبازي بسرعت سپاه را براي پذيرايي از او آماده كرد! ابتدا دستور داد پارچه نوشته بزرگي با متن: «مرگ بر ضد ولايت فقيه» آماده و سردر ساختمان سپاه نصب كنند. بعد هم به بچه هاي ديده باني گفت: مي رويد روي برجك ديده باني و با ورود بني صدر بلند فرياد مي زنيد: «مرگ بر ضد ولايت فقيه»!

شهبازي به اين كارها بسنده نكرد؛ گفته بود: «اگر محافظان بني صدر دست به اسلحه بردند، موظفيد به آن ها شليك كنيد. مسئوليتش هم با من!»

آن قدر به اوضاع مسلط بود كه بني صدر از بازديد منصرف شد و به تهران برگشت.
                                                      
                                                    ***
هر جا يادي از حاج محمود شهبازي است، همواره نام حاج احمد را نيز در كنارش مي شنويم و مي خوانيم.
 
خالي از لطف نيست اگر وصف شهيد شهبازي را از زبان حاج احمد متوسليان بخوانيم: «... برادر عزيزمان ـ شهيد شهبازي، دانشجوي سال چهارم دانشگاه علم و صنعت تهران بود و رشته تاسيسات مي خواند. مسئول سپاه همدان و فرمانده جبهه قراويز در منطقه سرپل ذهاب بود. ايشان از اول جنگ در تمام سلسله عملياتي كه در جبهه غرب عليه ارتش عراق انجام مي شد شركت داشت. به جاي اينكه توي دفتر فرماندهي سپاه استان بنشيند و پشت ميزهاي آن چناني خودش را گم كند ـ چنان كه متاسفانه بعضي ها خودشان را گم كرده اند ـ هميشه در جبهه بود و در حال جنگ؛ تا آن وقت كه ما ايشان را براي تاسيس تيپ مان از سپاه درخواست كرديم. البته آشنايي بيشتر ما با هم برمي گردد به سفر مشتركمان به حج و زيارت خانه خدا. بعد هم اگر خوب به ياد داشته باشم حين طواف به دور خانه خدا بود كه با هم وعده گذاشتيم و عهد كرديم كه با هم كار كنيم ...»
 
منبع: كتاب «مهاجر»
 
پربازدیدترین آخرین اخبار