نشان از گمنامی؛ به یاد سردار شهید جاویدالاثر عبدالله نجفی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۸۲۲۴
سوم خردادی‌ها – 2

نشان از گمنامی؛ به یاد سردار شهید جاویدالاثر عبدالله نجفی

در آخرين حرفش گفت: شما پنج پسر داريد، پس بايد خمس فرزندانتان را بپردازيد. من به عنوان خمس جگرگوشه‌هايتان به سرزمين عشق و دفاع سفر مي‌كنم؛ اكنون براي خانواده شهيد نجفي اين جمله قابل ذكر است: «شهادت خمسي است كه تا ابد جاودانه مي‌ماند.»
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»، تولد پسري در شب عاشوراي حسيني 1342 در یکی از روستاهای محروم کهگیلویه و بویراحمد؛ در آن زمان چون چنين تولدي در ميان اقوام براي همه ارزشمند بود دوست داشتند بنابر رسم و آيين شادي خود را با تيراندازي بر فراز آسمان كامل كنند، اما پدرش به حرمت شب عاشورا آنها را از انجام اين كار منع كرد. 
 
وي بهترين گوسفند را خريد و به پايش نذر كرد و دست به سوي آسمان برد: «خدايا كاري كن تا من و خانواده ام در اين دنيا روسفيد باشيم. فرزندم را از همين ابتدا به تو مي سپارم.»
 
به یاد عاشوراي حسيني عبدالله نام گرفت 
 
سال 1349در سن هفت سالگي وارد عرصه آموختن شد، اما به دليل مسافت زياد خانه شان تا مدرسه به خانه پدربزرگش در روستاي وزگ یاسوج رفت و آنجا اقامت گزيد. سرانجام با تحمل مشقت زياد دوران ابتدايي را پشت سر نهاد. 
 
نبود مدرسه راهنمایی در نزديكي ده باعث مي شد تا نه تنها او، بلكه ديگر همسن و سال هايش فرسخ ها راه را براي رسيدن به مدرسه پياده طي كنند. عاقبت پس از تحمل سختي ها و رنج هاي بسيار دوران تحصيل راهنمايي را در سال 1352 به پايان رساند.
                                                              
                                                             ***
با مشاهده رنج هاي خانواده با تحصيل وداع كرد و همدوش پدر به كار و تلاش پرداخت تا بلكه بار مسئوليت پدر را كم كرده باشد. پدرش مي گفت: او به كوه مي رفت و شيره درخت ارزن (صمغ) را جمع آوري مي كرد و به شهر مي برد تا به فروش برساند يا زماني از زندگيش را به كارگري مي پرداخت.
                                                          
                                                            ***
در 15 تير 58 وارد سپاه شد و در سال 1359 در سن 17 سالگي يعني اولين سال جنگ به جبهه رفت. پس از آغاز گستردگي وظايفش،  قسمتي از مبارزات خود را در كردستان و فارس عليه منافقين پيش گرفت و در جبهه به عنوان فرمانده گردان 901 تيپ امام حسين در صحنه جهاد حضور يافت.
 
محسن رضايي، فرمانده وقت سپاه پاسداران كشور در سخنراني اي اعلام کرد: ما فرمانده اي را مي خواهيم كه  مانند آقاي نجفي با «آر. پي. جي» جلوي گردان حركت كند.     
 
                                                            ***
در سال 1360 و به توصیه شهید میثمی ازدواج کرد. با برپایی مراسم ازدواج ساده اي با مهريه يك جلد كلام الله مجيد به نيت پاكي و روشني آغاز زندگي و قرائت خطبه عقد از سوي خود شهيد ميثمي.
 
بعد از تأهل با گذشت چند روز دوباره تصميم به رفتن گرفت و با خانواده و همسر تازه عروسش وداع كرد و رفت.   
 
                                                            ***
«روزي از آن روزهاي فقر و بي پولي براي پيراهن كهنه و فرسوده اي كه به تن داشت ناراحت شدم و در اوّلين فرصت به شهر رفتم و پيراهني را برايش خريدم. وقتي آن را آوردم و به او دادم شاد و خوشحال شد، اما همين كه چشمش به برادرش افتاد و جامه كهنه او را ديد، آن را از تن درآورد و به وي بخشيد.  گفتم:عبدالله، اين را تازه خريده اي بگذار بر تنت بماند، براي برادرت هم مي خرم. او با حالت خاصي جواب داد: پدر جان، پيراهن برادرم خيلي كهنه است، در حالي كه من يك زيرپيراهني به تن دارم. اگر بگذاريد برادرم اين جامه را به تن كند من راحت تر هستم. عيناً ديدم هنگامي كه پيراهن را به تن كرد، خوشحال شد و وقتي آن را به برادرش بخشيد خوشحال تر.»
       
                                                           ***
«آنگاه كه پس از پايان مأموريت كاريش از روستاي زيلايي كه هنوز هم روستاي دورافتاده و بي نهايت محروم به شمار مي آيد، به خانه برگشت، هنوز عرق خستگي اش خشك نشده بود، رو به من كرد و گفت: وقتي رنج مردم زيلايي را ببينيد زندگي برايتان تلخ و رقت بار مي شود. همين را گفت و اشك از گوشه چشمانش سرازير شد و زمين صورتش را تر كرد. گفتم: عبدالله چت شده است؟ گفت: درد در سينه ام سنگيني مي كند و بغض گلويم را آتش مي زند. راه نفسم بسته شده است. پدر، ما درون مرداب زندگي مي كنيم. اي كاش چيزي داشتم و مي توانستم همه نيازمندان را خوشحال كنم. زني را در آن روستا مشاهده كردم كه لباس تنش بيش از حد ژنده و بي رمق شده بود. مي خواهم اگر مادرم حلال كند از آن دو دست لباسي كه دارد يكي را براي آن زن ببرم. گفتم: ما كه ديگر هيچ نداريم. هر چه داشتيم بخشيدي. باز ديدم اشك چشمانش را براق كرد و با همان بغض گفت: پدر، ما همه مسلمانيم و مسلماني جز در سايه اعانت به يكديگر تحقق نمي يابد. بايد جان، مال و كردارمان همه در سايه اسلام باشد. با اين سخنش دگرگون شدم و او نيز با اجازه مادرش، آن دست لباس را براي ان زن برد.»
 
                                                             ***
پس از دو بار درمان در كردستان و مريوان در 18 ارديبهشت 61 طي عملياتي مهم و ضروري به شهادت رسيد و پیکر پاکش در خاك مقدس جبهه و شايد كيلومترها آن طرف تر از مرز با خاکش گره خورد.
 
                                                            ***
«وقتي برادرم مي خواست به جبهه برود پدر و مادرم كه طاقت دوري فرزندشان را نداشتند، مدام مي گريستند. عبدالله آنها را دلداري مي داد و با سخنوري و زيباكلامي اي كه داشت آرامشان مي كرد. اما غم دوري كه پدر و مادرم بايد در خود مي پروراندند تا تصميم عبدالله تحقق يابد سخت تر و سنگين تر بود. در آخرين حرفش گفت: شما پنج پسر داريد پس بايد خمس فرزندانتان را بپردازيد. من به عنوان خمس جگر گوشه هايتان به سرزمين عشق و دفاع سفر مي كنم. حال پدر و مادر عزيزم، امروز روز امتحان من است و من براي اينكه از اين آزمايش سربلند بيرون بيايم بايد براي دفاع از جان و مال و ناموس هموطنانم به جبهه بروم. رفت و ديگر برنگشت تا خمسي كه بر گردن پدر و مادرم بود به حق ادا شود. 
 
                                                        ***
همرزم شهيد نجفي مي گويد: «روز عمليات و گرفتار شدنمان در خاك دشمن نيز شهيد نجفي بود كه مدام ما را اميد مي داد. آن لحظه آخر شهيد نجفي مي خواست تا تمام دارايي جنگي ما كه دو نارنجك بود را به طرف دشمن پرتاب كند. يك نفربر تانك عراقي سينه شهيد نجفي را هدف قرار داد و همانجا نارنج كها در دستش منفجر شد.»
 
                                                       ***
مفقودالجسد شدن شهيد نجفي براي خانواده خيلي سنگين بود، به طوري كه مادرش، آن مادري كه هيچ گاه دلش نمي خواست سختي فرزندانش را به چشم ببيند، سال ها با يك مريضي دست و پنجه نرم كرد و در سال 1381 بر اثر ناراحتي شديد جسمي دار فاني را وداع گفت تا بلكه در جهان معنا پسر گمشده اش را بيابد. 
 
اكنون براي خانواده شهيد نجفي اين جمله قابل ذكر است: «شهادت خمسي است كه جنس آن خمس تا ابد جاودانه مي ماند.»

                                                        ***
سردار شهید جاویدالاثر عبدالله نجفی، فرمانده گردان امام هادی (ع) از تیپ امام حسین (ع) بود که در عملیات بیت المقدس (آزادسازی خرمشهر) به شهادت رسید و سال هاست که پیکر پاکش در دیار گمنامی، عطری از یاس بی نشان را در گستره گیتی می پراکند.
پربازدیدترین آخرین اخبار