يك دقيقه تا محبوب
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۸۴۷۰

يك دقيقه تا محبوب

شهيد كاظم عاملو لحظاتي قبل از شهادت خطاب به دوستانش كه سر پتو با هم جدل مي‌كردند، گفت: چرا به پتوها گير دادين معلوم نيست تا يه دقيقه ديگه كي زنده است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، نفيسه بندري، شهيد كاظم عاملو در سال 1344 در جنوب سمنان و در محله جهاديه چشم به دنيا گشود، او در خانواده اي بسيار مذهبي و در دامن پاك والديني كه با تازيانه هاي طاقت فرساي اقتصادي زندگي خود را مي چرخاندند رشد پيدا كرد، در كودكي يك دوره سخت بيماري را تجربه كرد كه با عنايت امام رضا (ع) شفا گرفت.

خاطره زير را يكي از همرزمان گمنامش نقل كرده است:

اسفند 66 بود و هوا سرد تا چشم كار مي كرد برف بود و تمام منطقه سفيد پوش شده بود. در دامنه گوجار كنار رودخانه اي كه با وجود سردي هوا همچنان روان بود چادر زديم، قبل عمليات بود و هنوز اذان مغرب را نگفته بودند.

كاظم عاملو با همان لبخند هميشگي سرش را داخل چادر كرد و به تمام بچه هايي كه دور تا دور چادر كنار هم نشسته بودند نيم نگاهي انداخت بيست نفري مي شديم او هم آمد و كنار ما روي زانوهايش نشست.
 
در اصل آرپي جي زن بود اما همه كاري مي كرد، بقچه اي را كه همراه خود آورده بود باز كرد پتوهاي رنگارنگ داخل يك پتوي بزرگتر پيچيده بود و بين رزمنده ها پخش مي كرد.

با ديدن پتوها صداي بچه ها بلندتر شد يكي آبي دو نفره مي خواست يكي سبز و نفر بعدي هم رنگ ديگري.

هنوز صداي خمپاره از لابلاي صداي بچه ها به گوش مي رسيد كاظم به ميان حرف بچه ها پريد و با حالت شوخي گفت: چرا به پتوها گير دادين معلوم نيست تا يه دقيقه ديگه كي زنده است؟

سكوتي عجيب بين جمع حاكم شد بچه ها سر پايين انداختند و از حرفي كه زده بودند سخت پشيمان شدند.
 
صداي سوت خفيفي كه لحظه به لحظه بيشتر مي شد توجه همه را جلب كرد.

روي زمين دراز كشيدم و دستهايم را پشت سرم قلاب كردم خمپاره بود.

وقتي سرمان را بلند كرديم در كمال ناباوري كاظم را ديديم كه روي پتوها افتاده بود.

تركش خمپاره ستون پنجم دشمن پشت سرش را شكافته بود و پتوها را لاله گون كرده بود.

شايد هنوز هم يك دقيقه از حرفش نگذشته بود كه شهيد عاملو به ديدار خدايش شتافت.
پربازدیدترین آخرین اخبار