وقتي كلام آقا مصداق مي شود ...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۱۰۷۳

وقتي كلام آقا مصداق مي شود ...

شوق كلام زيباي آن مرد روستايي كه مرا تحت تاثير قرار داده بود، مدتي مرا در فكر فرو برد، هر جا كه در جمع جهادگران و بخصوص مسئولان اجرايي استان مي‌نشستيم اين جريان را تعريف مي‌كردم تا هم تذكري براي خودمان باشد و هم تذكري به دولتي‌ها.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ اسفند سال 1389 بود كه برنامه‌ريزي حضور در بين مردم روستا را در عرصه‌هاي مختلف خدمت رساني طرح هجرت 3، شروع كرديم تا 10 روز عيد روزهای خوشگذراني را در كنار بهترين‌هاي كشورمان در مناطق محروم باشيم.
 
عيد 1390 آمد و با اكيپ گروه جهادي بسيج دانشجويي دانشگاه علوم پزشكي گيلان كه ستوده، مسئوليتش را بر عهده داشت، به مناطق روستايي شهر ديلمان استان گيلان عزيمت و در روستاهاي كارسنگ و كمني و ... خيمه جهاد را به پا كرديم.
 
10 روز كار فرهنگي كه خودمان را بسازيم تا بدانيم نيروي همتراز انقلاب گام اولش روحيه جهادي با تفكر هم‌نشيني با مستضعفان و محرومان داشتن است و در گام بعدِ اين حضور ناچيز، تبديل به خدمت رساني به وارثان حقيقي زمين شود.
 
كار با عرصه‌هاي فرهنگي و آموزشي و علمي شروع شد، گروه خواهران در كنار كودكان و زنان روستاهاي مورد نظر به آموزش مسائل بهداشت و درمان و فرهنگي و ... پرداختند و برادران در عرصه‌هاي بهداشت و درمان و عمران و بررسي تحليل نيز در چند عرصه مشغول به فعاليت بودند و بنده نيز كه سررشته‌ ناچيزي از عرصه عمراني داشتم، چرخي در روستاهاي هدف زدم تا ببينم اصلي‌ترين مشكلاتي كه در بين روستاييان به خصوص در فاز عمراني است را بررسي و با همفكري بزرگان روستا و مجموعه جهادي، راهي براي برون رفت از مشكلات پيدا كنيم.
 
از چند روستا بازديد كرديم و از مردم درد و دل هايي را شنيديم كه بايد در خودمان آنها را فرو مي‌برديم و آه مي‌كشيديم كه چرا مردم مظلوم روستا، از برخي ابتدايي ترين نيازهاي عام المنفعه كه مقدور حمايت مسئولين نيز هست، محرومند؛ درد و دل هايي كه ما را در كنار آرمانخواهي و مطالبه گري، به يك واژه آرمان گرايي واقع بينانه سوق مي‌داد، اما چه مي‌كنيم كه آرمان پير جماراني مان را شايد عده‌اي هنوز هم نخوانده باشند.
 
بگذريم ...
 
در روزهاي آخر هجرتمان به روستايي به نام «كوموني» رفتيم؛ روستايي بين استان گيلان و قزوين كه در سختي راه و در خاك‌هاي خيس شده رسي، عبور و مرور را براي گروه سخت مي‌كرد. وارد روستا شديم و با اهالي خوش و بشي كرديم، بنده خواستم كه بزرگان روستا از مشكلات اصليشان بما بگويند و دو سه نفر از آنان لب به سخن گشودند و ما هم نوشتيم. به قول شاعر: «چه كنيم با اين هم غم ...» نوشتيم و جمع بندي كرديم، آمديم كه سوار بر ماشين شويم، ديدم يكي از آن اهالي كه مشكلات را برايم مي‌گفت و من مي‌نوشتم با چشماني اشكبار و صورتي شاد كه انگار هديه‌اي شيرين به او داده باشيد به كنارم آمد و گفت: «شما اگر هيچ كدام از اين مشكلات را رسيدگي و رفع هم نكنيد، همين حضورتان در بين ما كافي است. ما به همين هم راضي هستيم.»
 
شوق كلام زيباي آن مرد روستايي كه مرا تحت تاثير قرار داده بود، مدتي مرا در فكر فرو برد، هر جا كه در جمع جهادگران و بخصوص مسئولان اجرايي استان مي‌نشستيم اين جريان را تعريف مي‌كردم تا هم تذكري براي خودمان باشد و هم تذكري به دولتي‌ها.
 
اما جمله رهبر فرزانه‌ام مصداق كلام آن روستايي عزيز بود جمله رهبر انقلاب در ديدار جهادگران در 31 شهريور ماه 89 كه فرمودند: «...شما اگر درس قرآن هم در آنجا ندهيد، خود حضور يك جوان مؤمن و متدين و متشرع در يك مجموعه روستايي، در بين جوانان در بين مردم، مظهر مجسم آيه قرآن است».
 
هرچه جهادگران و امثال من نوعي در تكاپوي رفع محروميت باشيم بايد اصل و ماهيت اين حركت را در رفتار و جمله رهبر عزيز و آن مرد روستا نشين بيابيم.
 
همه حركت جهادي در كلام و رفتارهاي اين چنيني ختم مي شود؛ ساخت پل، خانه، مدرسه، آموزش هاي مختلف فرهنگي و بهداشتي و غيره ... بهانه ايست تا آن هدف اصلي را در لابلاي خاك هاي روستاها و بين سختي آن روستايي پيدا كنيم.
 
ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش        بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
 
* دانشجوی جهادگر دانشگاه جابر بن حیان رشت
نظرات شما
سلمان جهادي
-
۱۸ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۴۱
موفق باشيد.
سايت ما را هم لينک کنيد.
باتشکر
0
0
پربازدیدترین آخرین اخبار