کد خبر:۱۹۱۹۸۹
فطرس؛ آزاده خامس آل عبا
فطرس فرشته 700 سال از مژه به صورت معلق آويزان بود و به واسطه ماليدن بدن خود به بدن امام حسين (ع) در بدو تولد بخشيده شد و در آسمان بالا رفت؛ در حالي كه میگفت: کیست مثل من و حال آنکه من آزاد کرده حسین بن علی و فاطمه و محمدم.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ ولادت امام حسین علیه السلام در سوم ماه شعبان در مدینه بوده است. کیفیت ولادت آن جناب را شیخ طوسی (رحمه الله) و دیگران به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کرده اند که چون حضرت امام حسین علیه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله، اسماء بنت عمیس را فرمود که: بیاور فرزند مرا اسماء!
اسماء گفت: آن حضرت را در جامه سفیدی پیچیده و به خدمت حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم بردم. حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت، پس جبرئیل نازل شد و گفت: حق تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید که چون علی علیه السلام نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسی، پس او را به اسم پسر کوچک هارون نام کن که شبیر است و چون لغت تو عربیست او را حسین نام کن، پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله او را بوسید و گریست و فرمود که «تو را مصیبتی عظیم در پیش است. خداوندا! لعنت کن کشنده ی او را، پس فرمود که ای اسماء این خبر را به فاطمه مگو.»
چون روز هفتم شد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که بیاور فرزند مرا، چون او را به نزد آن حضرت بردم، گوسفند سیاه و سفیدی از برای او عقیقه کرد، یک رانش را به قابله داد و سرش را تراشید و به وزن موی سرش نقره تصدق کرد و خلوق بر سرش مالید، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود: «ای اباعبدالله! چه بسیار گران است بر من کشته شدن تو. پس بسیار گریست.»
اسماء گفت: پدر و مادرم فدای تو باد! این چه خبر است که در روز اول ولادت گفتی و امروز نیز می فرمایی و گریه می کنی؟ حضرت فرمود که می گریم بر این فرزند دلبند خود که گروهی کافر ستمکار از بنی امیه او را خواهند کشت. خدا نرساند به ایشان شفاعت مرا، خواهد کشت او را مردی که رخنه در دین من خواهد کرد و به خداوند عظیم کافر خواهد شد.
پس گفت: خداوندا! سوال می کنم از تو در حق این دو فرزندم آنچه را که سئوال کرد ابراهیم در حق ذریت خود. خداوندا! تو دوست دار ایشان را و دوست دار هر که دوست می دارد ایشان را و لعنت کن هر که ایشان را دشمن دارد، لعنتی چندان که آسمان و زمین پر شود.
شیخ صدوق و ابن قولویه و دیگران از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده اند: «چون حضرت امام حسین علیه السلام متولد شد، حق تعالی جبرئیل را امر فرمود که نازل شود با هزار ملک برای آنکه تهنیت گوید حضرت رسول صلی الله علیه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود. چون جبرئیل نازل شد، گذشت در جزیره ای از جزاير دریا، به ملکی که او را فُطُرس می گفتند و از حاملان عرش الهی بود. وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او کندی کرده بود، پس حق تعالی بالش را در هم شکسته و او را در آن جزیره انداخته بود، پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالی کرد تا روزی که حضرت امام حسین علیه السلام متولد شد.
به روایتی دیگر، حق تعالی او را مخیر گردانید میان عذاب دنیا و آخرت، او عذاب دنیا را اختیار کرد، پس حق تعالی او را معلق گردانید به مژگان های هر دو چشم در آن جزیره و هیچ حیوانی در آنجا عبور نمی کرد و پیوسته از زیر او دود بدبویی بلند می شد، چون دید که جبرئیل با ملائکه فرود می آیند، از جبرئیل پرسید که اراده کجا دارید؟ گفت: چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله علیه و آله کرامت فرموده است، مرا فرستاده است که او را مبارک باد بگویم.
فطرس گفت: ای جبرئیل! مرا نیز با خود ببر شاید که آن حضرت برای من دعا کند تا حق تعالی از من بگذرد. پس جبرئیل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم رسید، تهنیت و تحیت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانید. حضرت فرمود که به او بگو که خود را به این مولود مبارک بمالد و به مکان خود برگردد.
فطرس خویشتن را به امام حسین علیه السلام مالید، بال برآورد و این کلمات را گفت و بالا رفت، عرض کرد: «یا رسول الله! همانا زود باشد که این مولود را امت تو شهید کنند و او را بر من به جهت این نعمتی که از او به من رسید، مکافاتیست که هر که او را زیارت کند من زیارت او را به حضرت حسین علیه السلام برسانم و هر که بر او سلام کند من سلام او را برسانم و هر که بر او صلوات بفرستد من صلوات او را به او می رسانم و موافق روایت دیگر، چون فطرس به آسمان بالا رفت، می گفت: کیست مثل من و حال آنکه من آزاد کرده حسین بن علی و فاطمه و محمدم.
ابن شهرآشوب روایت کرده که هنگام ولادت امام حسین علیه السلام، فاطمه سلام الله علیه مریض شد و شیر در پستان مبارکش خشک گردید، رسول خدا صلی الله علیه و آله مُرضِعی طلب کرد یافت نشد، پس خود آن حضرت تشریف آورد به حجره فاطمه سلام الله علیها و انگشت ابهام خویش را در دهان حسین می گذاشت و او می مکید! بعضی گفته اند که زبان مبارک را در دهان حسین علیه السلام می گذاشت و او را زَقّه می داد، چنان که مرغ جوجه خود را زَقّه می دهد تا چهل شبانه روز، رزق حسین علیه السلام را حق تعالی از زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گردانیده بود، پس رویید گوشت حسین علیه السلام از گوشت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و روایات به این مضمون بسیار است.
در بيان صورت و سیرت امام حسين(ع) آمده است:خواند میر از شواهد النبوه نقل میکند که امام حسین(ع) صورتی زیبا و جمالیمنور داشت که چون در خانه تاریک مینشست از سفیدی رخسار مبارکش محیط اطرافروشن میشد و همه میدانستند امام حسین(ع) است.
حسین بن علی شخصاً داری مزایایی بود که دیگران فاقد آن بودند و سراسر زندگیش عجیب بود؛ یکی آنکه شش ماهه به دنیا آمد و دیگر آن که شهادتشبینظیر بود. در قیام خونین او بسیاری از کلمات عملاً ترجمه شد که اگر حسین(ع) نبوداین کلمات معنا نمیشد كه عشق و اراده و صبر و فداکاری از جمله آن موارد است.
سالارشهیدان در حسن خلق، تواضع، ادب، بخشش، صله رحم، راستی، درستی، عبادت،فراست و ذکاوت، شجاعت و شهامت، آزادی و سعادت، فداکاری و گذشت، امیدواری و آرزو، شرافت و عشق، مرام و مسلک، صبر و بردباری، سیاست ملی و مظلومیت اجتماعیدارای نبوغ فکری بود.
در شرافت سيدالشهدا چنين ذكر شده است: «امام حسین(ع) فطرتاً شریف بوده؛ زیرا برای نجات ملت اسلام از هلاکت، اضمحلال و مرگ همیشگی قیام کرد و با بیان حق و حقیقت معانی شرف و شرافت را در خلال مسافرت خود برای مردم ترجمه کرد و اگر حسین(ع) با کردار و گفتار خود شرف را معنا نکرده بود، بسیاری دیگر از الفاظ واقعاً و در حقیت بدون معنا در ابهام میماندند!
حسین بود که شرافت محمد(ص) و آل محمد را روشن کرد و با فداکاری و سعی و عمل، خاندانش را در نجات بشر و هدایت و ارشاد جامعه با منطق عملی مبرهن و ثابت نمود و خطر بزرگی که داشت مسلمین و اسلام را تهدید به مرگ میکرد، به شرافت نفسخود برطرف فرمود.
در توصيف صبر و شکیبایی امام سوم شيعيان گفته اند: صبر و حوصله حسین به قدری بود که جبرئیل دربارة صبر و عطش او گفت: آسماناز صبرش انگشت حیرت به دندان میگزد او آنقدر صبر میکند که پوست بدن اطفالش از تشنگی به هم جمع میشود و لب هایش از رطوبت خالی و خشک میگردد و باز هم بهدشمن نفرین نمیکند، بلکه آنان را به دعا هدایت میفرماید و میگوید: خداوندا این قومرا هدایت فرما.
حکمت شهادت مظلوم كربلا آمده است: با روی کار آمدن یزید، امام از روی اعتراض به مکه آمد. اینجا بود که روزنة امیدی از سمت شرق گشوده شد. عراق چند بار تجربه نامیمونی را پشت سر گذاشته بود، اما چهمیشد کرد. اگر قرار بود اقدامی صورت گیرد، نه در شام و حجاز بلکه فقط در عراق ممکنبود. آیا ممکن بود که یک بار دیگر به کمک مسلمانان عراق که شیعیان در آن بودند،حکومت اموی را سرنگون کرد و دولت علوی را برپا نمود؟ ظاهر امر، یعنی حمایتهایگستردهای که خبر آنها به امام رسید، این امر را تا اندازهای تأیید میکرد. امام فرصت را از دست نداد، اما وقتی به کوفه نزدیک شد، اوضاع دگرگون شده بود. او در برابر سپاه ابن زیاد قرار گرفت. سخن از تسلیم شدن و بیعت با یزید بود. امام نپذیرفت. نتیجه آن شد که همراه یاران محدودش در کربلا به شهادت رسید.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰