ما از مردن نمی‌هراسیم اما...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۲۰۰۶
مروري بر وصيتنامه يك شهيد؛

ما از مردن نمی‌هراسیم اما...

خدايا مي‌داني كه چه مي‌كشم. پنداري كه چون شمع ذوب مي‌شوم، ما از مردن نمي‌هراسيم، اما مي‌ترسيم بعد از ما ايمان را سرببرند و اگر سوزيم هم كه روشنايي مي‌رود و جاي خود را دوباره به شب مي‌سپارد. پس چه بايد كرد؟...    
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، سمیرا حمیدی؛  عليرضا نوري، دوم مرداد ماه 1342 در روستاي حميدآباد، از توابع قزوين ديده به جهان گشود، دوران تحصيلي ابتدايي و راهنمايي را با زحمات زيادي در مدارس روستا كه از حداقل امكانات بهره‌مند بود سپري كرد.

او كه علاقمند به ادامه تحصيل بود و امكانات آن در روستا فراهم نبودن، با تلاش پدر به قزوين عزيمت و در دبيرستان شهيد دكتر محمد مفتح ثبت نام نمود و طي دوراني كه در دبيرستان حضور داشت، علاوه بر تحصيل علم و دانش و موفقيت‌هاي خوبي كه در اين بخش كسب كرد، در انجمن اسلامي دبيرستان و واحد بسيج آن نيز مشغول به فعاليت شد.

وي سرانجام و پس از طي دوره‌ي دبيرستان در آزمون سراسري شركت و در مركز تربيت معلم شهيد دكتر بهشتي تهران پذيرفته شد.

عليرضا، با تهاجم گسترده‌ي رژيم بعثي عراق به ميهن اسلامي ايران، نسبت به اسلام و كشور خود احساس مسئوليت كرده و براي مقابله با تجاورگران، خود را آماده نبرد كرد.

وي كه همكاري با بسيج را در دوران دبيرستان تجربه كرده بود، سرانجام در تاريخ 20 فروردين سال 1365 عازم جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شد.

او كه عاشق شهادت و رسيدن به سرور آزادگان، حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) بود،در جبهه‌هاي نبرد انجام وظيفه كرد و سرانجام با شركت در عمليات صاحب الزمان (عج)، دين خود را در منطقه فاو ادا كرده و با اصابت تركش‌هاي خمپاره هاي متعدد دشمن بعثي بر بدنش به ديار يار شتافت.

عليرضا نوري كه داراي 8 خواهر و برادر و پدري كشاورز و مادري دلسوز و خانه‌دار بود در تاريخ 10/02/1365 دعوت حق را لبيك گفت تا دانشجوي درس عمل استاد عشق و شهادت باشد.
 
وصيت نامه شهيد عليرضا نوري
 
ما از مردن نمي‌هراسيم!

بنام الله، پاسدار حرمت خون شهيدان، ياري دهنده مؤمنان، در هم كوبنده منافقان و هدايت كننده صالحان، سلام بر مهدي(عج) اين يگانه منجي عالم بشريت،اين فرمانده سربازان اسلام، يگانه مجري حكومت عدل اسلامي و سلام بر خميني اين قلب تپنده مستضعفين جهان، سلام بر شهيدان اسلام از بدر رسول الله تا بدر روح الله، شهيداني كه با نثار خون گرم خويش در اعتلاي پرچم توحيد سهم عظيمي داشته‌اند و سلام بر خانواده‌هاي شهداء، اين اسطوره‌هاي صبر و مقاومت و سلام بر پدر و مادر و برادران و خواهرانم.

هدف از خلقت انسان عبادت خدا و آزمايش پي در پي است كه اين آزمايشها فقط براي انسان نفع دارد و سپس رسيدن به قرب الهي و جوار حق است. از بدو خلقت، انسان در جبهه حق عليه باطل حضور داشته است و به غير از اين دو جبهه، جبهه سومي وجود ندارد. هابيل در مقابل قابيل، حضرت محمد(ص) در مقابل ابوجهل و ابوسفيان و ابولهب، امام علي(ع) در مقابل معاويه، امام حسين(ع) در مقابل يزيد و امام خميني در مقابل صدام و انسانهايي كه در اين ادوار بوده‌اند، همه آزمايش خود را جه خوب و جه بد داده‌اند و هم اكنون نوبت به ما رسيده و ما بايد توجه داشته باشيم كه كدام جبهه حق و كدام جبهه باطل است.

اينجانب عليرضا نوري، فرزند نعمت الله نوري گواهي مي‌دهم كه جز خداي يگانه خدايي وجود ندارد و گواهي مي‌دهم كه محمد(ص) رسول و فرستاده خداست و گواهي مي‌دهم كه حضرت علي(ع) با يازده فرزندش، جانشين پيامبر و امام بر حقند و نيز گواهي مي‌دهم كه امام خميني، نايب بر حق امام زمان (عج) مي‌باشد و وظيفه خود مي‌دانم كه در اين جبهه حق باشم. من با امام خميني ميثاق بسته‌ام و به او وفادارم و مثل كوفيان نيستم كه براي امام نامه بنويسم و بعد او را تنها گذارم، نه هرگز، هرگز، به او وفادارم چون او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندين بار مرا بكشند و دوباره زنده كنند باز دست از او بر نخواهم داشت.

خدايا مي‌داني كه چه مي‌كشم. پنداري كه چون شمع ذوب مي‌شوم، ما از مردن نمي‌هراسيم، اما مي‌ترسيم بعد از ما ايمان را سرببرند و اگر سوزيم هم كه روشنايي مي‌رود و جاي خود را دوباره به شب مي‌سپارد. پس چه بايد كرد؟ از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند. هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد نشود. عجب دردي؟ چه ميشد امروز شهيد مي‌شديم و فردا زنده مي‌شديم تا دوباره شهيد شويم. آري همه ياران سوي شهادت شتافتند در حالي كه نگران فردا بودند. خدايا ما با تو پيمان بسته بوديم كه تا پايان راه برويم و بر پيمان خويش همچنان استوار مانديم.
اينجانب از پدر و مادرم خيلي قدر داني مي‌كنم. از اين كه مرا تربيت و بزرگ كردند. خداوند ان شاء الله از شما راضي باشد و شما را در فردوس برين داخل گرداند.

پدر و مادرم، از اينكه بدون اجازه شما به جبهه رفتم خيلي معذرت مي‌خواهم، چون حاجي رضا جبهه بود و حقير احساس كردم كه شما اجازه نخواهيد داد. ان شاء الله كه مرا خواهيد بخشيد.

اينجانب از تمام اهالي روستاي حميد آباد، در مورد اينكه از من ناراختي ديده‌اند و يا اموال آنها را خورده‌ام رضايت مي‌طلبم.

 پدر و مادر و برادران و خواهرانم، اگر شهادت نصيب اين حقير ذليل شد، از شما خواهش مي‌كنم كه شيون و گريه نكنيد و اگر خواستيد گريه كنيد، براي سيد الشهداء گريه كنيد و صبر را پيشه كنيد كه خدا با صابران است. ان شاء الله در آن دنيا عوض زحمات شما را خواهم داد. پدرم شما خود را به جاي امام سجاد بگذاريد. آن امام در روز عاشورا داغ 72 تن از اصحابش را تحمل كرد . مادرم و خواهرانم نيز همچون زينب باشيد كه وقتي داغ 72 تن را ديد هيچ خم به ابرو نياورد و راه شهداء را ادامه داد.

پدر و مادر عزيزم، اينجانب را در روستا دفن كنيد و پول مجالس ترحيم را با اختيار خود يا آن زميني كه به من داده‌ايد را بفروشيد و خرج كنيد و يا هر چه خود صلاح مي‌دانيد. از برادرانم مجدداً رضايت مي‌طلبم. هر چند اين برادر كوچك شما نتوانست حق شما را ادا كند و از تمام آشنايان خاله‌ها و دايي و عمه‌هايم و زن برادرانم حلاليت مي‌طلبم. ان شاء الله كه شما ادامه دهنده راه ما باشيد. امام را دعا كنيد و رزمندگان يادتان نرود، خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي، خميني را نگهدار.

خداحافظ شما باشد.
حقير عليرضا نوري
شنبه 20 بهمن سال 1364
پربازدیدترین آخرین اخبار