راهكارهايي براي هر چه اميدوارتر شدن به سينماي ايران
محمدرضا محقق
نوع مواجه اي كه ما منتقدين مي توانيم در برابر سينماي ايران داشته باشيم، بستگي تام و تمامي به رويكرد رهيافت سينماي ايران و ما دارد. اينكه اساساً وظيفه نقد چيست و فلسفه وجودي امثال ما، كدام است هم نكته مهمي است و در خور توجه و احياناً توضيح و تشريح واقعيت آن است كه وظيفه «نقد، به كاربري صاف، صريح و قانونمند» تيغ عقل و دل است و نه هيچ چيز ديگري. نبايد فراموش كنيم كه منتقد با همين فلسفه وجودي، نقادي مي كند و نه با رويكردهاي برگرفته از سياست و مصلحت و عافيت انديشي و راحت طلبي.
ديگر آنكه نبايد منتقد جدي را در قامت پدر بزرگي بدانيم كه مي خواهد نوه هايش را نصحيت كند! نه با هيچ كدام منتقد با يك پديده روبروست، هنر و آن را صرفاً با مباني زيبايي شناسانه هنر در حوزه تخصصي اش ونيز رهيافت هاي اعتقادي و انتقاديش مي سنجد و آن را به مخاطب عرضه مي كند، حال اينكه ديگران با اين دستاورد نقادانه چه معامله اي مي كنند نه ربطي به اثر هنري دارد و نه ربطي به منتقد، احتمالاً شما هم مثل من زياد اين جمله را شنيده ايد «كه شما كه نقد مي كنيد، مقاديري راه حل هم ارائه دهيد به دوستان! وظيفه منتقد ارائه راه حل نيست وظيفه و سنجش پديده هنري است و اگر هم منتقدي، راه حل ارائه كند كاري اضافه بر سازمان انجام داده كه شايد، بايد و شايد هم نبايد انجام مي داد.
ديگر آنكه نقد و ستهيندگي اجزاء لاينفك همند و گرنه اهالي تعارف و مماشات كه الي ما شاء الله زيادند و در حال تكثير و تكثر! اساساً مشكل اصلي سينما و هنرها دو چيز است: يكي ضعف سواد و بينش و جزو آفرينندگان و ديگري كه مهم تر است نبود فضاي نقد جدي. اگر جامعه منتقدين در محيطي پاك و البته مودبانه جديت، صراحت، آزادگي و استقلال را در ارائه آراء خود در درجات بالاي اهميت قرار مي دادند، قطعاً اكنون وضعيت فضاي هنري و جامعه منتقدين ما بهتر و بيشتر از اين بود كه هست.
البته و صد البته ادب و تنزه قلم در نقد جايگاه درجه يكي دارد، ولي نبايد اين را به حساب سستي و مماشات گذاشت و يا جاي اين دو را عوض كرد.
ما متاسفانه براي بعضي از صفات خود كه ناشي از ضعف و كاستي است مثل ترس و مصلحت سنجي هاي نادرست و عافيت طلبي، مترادف هايي نظير تدبر و دور انديشي و صبر و تاديب و تادب به كار مي بريم؛ گرچه نكته دانانند در عالم بسي .....
وقتي وضعيت هنري مثل سينما در كشور ما اينگونه است كه همت اولين وظيفه و اتفاقاً دلسوزانه ترين روش و راهبرد، همين نقد مصلحانه و مستحيضده است كه جراحي دارد. من هم مي دانم اما چاره غمض عين و دست روي دست گذاشتن و سلام و صلوات نيست به عكس بايد با چشمان كاملاً باز و با بهترين و موجزترين و صريح ترين كلمات و البته در عين ادب و متانت به نقد جريان ها و آثار و توليدات پرداخت. اين تنها كاري است كه از دست منتقد جدي و حرفه اي بر مي آيد و اتفاقاً تنها وظيفه و فلسفه وجودي او همين است و الا چه بي شمارند گزارش نويسي هايي كه سي سال است دارند در باره و براي سينماي انقلاب و اسلام مي نويسند و مي نويسند، بي آنكه اتفاقي بيفتد و يا به جايي و به كسي برخورد. بايد بدانيم كه راه كارها هم از دل همين نقدها و بيان بي پرده نقص ها، بيرون مي آيد.
بيست و هفت دوره است كه جشنواره فيلم فجر در حال برگزاري است و بعضي از ايراد و اشكالات اين جشنواره، متعلق به جشنواره هايي است كه در حال تجربه كردن دوره هاي اول و دومشان هستند! به عقيده شما با چنين وضعي چگونه بايد مواجه شد؟ ما از بزرگان و نياكانمان آموخته ا يم كه حق را بگوييد، حتي اگر تلخ و به ضررتان باشد و از همان ها نيز آموخته ايم كه بيان و قلم اگر قرار نيست زبان حق باشد، نبودنش بهتر است . پس بايد به درستي و انديشمندي ضمن اولويت سنجي مرام ها و اساس ها و اصول ها با در نظر گرفتن جميع جوانب و رعايت متانت، زبان و بيان حق شويم كه رسالت ما اين است و اين معناي تام و تمام اصولگرايي است؛ در همه جا و همه وقت.
من به سينما اميدوارم و به سينماي انقلاب و نيروهاي ارزشي و معتقد به انقلاب اميدوارتر.
آنقدرها انصاف دارم كه حتي از اندكي ذوق و سليقه زيبايي در آثار ايراني جشنواره و غيرجشنواره نگذرم و حتي آنها را بزرگ نمايي مي كنم.
مختصات اين سينما و ميزان توانايي ها و قابليت ها و محدوديت هايش را هم به خوبي مي شناسم؛ اين همه زمينه ها و مقدمات نقد پاك و سازنده است، نيست؟
هنوز به سينماي ايران اميدوارم و اين بزرگترين كمك و همت براي اين سينما هست، چنين باد!/انتهاي پيام/