کد خبر:۱۹۸۲۵۰
نشست شبي با خاطرات مرصاد در بيستمين نمايشگاه قرآن؛
نورالدين عافي: ما بعد از جنگ از بهشت به جهنم رانده شديم/ بعد از 4 سال حضور در جبهه گفتند باید زندان بروی
از من پرسيدند در اين 4 سال كجا بودي من گفتم جبهه بودم به من گفتند چه كسي گفته بود به جبهه بروي گفتم امامم گفته بود آنها گفتند حالا به ...
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، نشست شبي با خاطرات مرصاد به همت خبرگزاري دانشجو و با حضور نورالدين عافي، راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» و سيدناصر حسيني پور، راوي كتاب «پايي كه جا مانده» امشب در سالن شهيد شهرياري بيستمين نمايشگاه بین المللی قرآن كريم برگزار شد.
عافي با اشاره به نقش منافقين در جنگ گفت: منافقين تنها در عمليات مرصاد حضور نداشتند آنها از اول جنگ وارد جنگ شده بودند.
وي افزود: در اواخر جنگ صدام ميخواست دست منافقين را از كشور خود كوتاه كند و حمله آنها به ايران نقشه صدام بود و گرنه هر كس جبهه منافقين را ديده بود ميدانست كه آنها نميتوانند كاري از پيش ببرند.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: در آغاز جنگ هم همين منافقين به عراق چراغ سبز نشان دادند و صدماتي كه آنان به نظام زدند عراقي ها به نظام نزدند، اگر منافقين كارشكني نميكردند صدام نميتوانست خرمشهر را تصرف كند، آنها نيروهاي ما را به طرف كردستان كشيدند و از جنوب بازنگهداشتند.
عافی تصريح كرد: الان هم باور نميكنم كه آنها توبه كنند و باز گردند ما بايد آنها را خوب بشناسيم و هوشيار باشيم.
وي افزود: جناياتي كه منافقين در كردستان كردند عراقيها انجام ندادند، رسم جنگ اين است كه به زخمي يا تير خلاص ميزنند يا او را به بيمارستان ميبرند اما منافقان پوست بچهها را زنده زنده ميكندند و چشم و گوش آنان را ميبريدند.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با اشاره به اينكه هر كشوري كه ميخواهد درگير جنگ شود بايد تمام امكانات آن كشور را در اختيار داشته باشد، گفت: مظلومترين جنگ در تاريخ جنگ ما بود از يك طرف دشمن قرار داشت كه تمام امكانات مادي را در اختيار داشت و از سوی ديگر ما قرار داشتيم كه امكانات مادي نداشتيم حتي در بعضي از مناطق كشور ما اختلافات قومي وجود داشت.
عافي افزود: در عمليات بدر چهارده كيلومتر وارد قلب دشمن شده و عراقيها را غالفلگير كرديم اگر امكانات پشتيباني داشتيم عراق نميتوانست با 20 هواپيما ما را بمباران كند.
وي در ادامه خاطرنشان كرد: كل امكانات كشور ما در اختيار جنگ نبود و اگر منافقان نبودند و پشتيباني خوبي داشتيم جنگ 8 سال توليد نميكشيد.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: وقتي امكانات نبود و مسئولين همراهي نمي كردند و برخي فرزندانشان را براي ادامه تحصيل به خارج ميفرستادند كار پيش نميرفت.
عافي با اشاره به نقش منافقين در جنگ گفت: منافقين تنها در عمليات مرصاد حضور نداشتند آنها از اول جنگ وارد جنگ شده بودند.
وي افزود: در اواخر جنگ صدام ميخواست دست منافقين را از كشور خود كوتاه كند و حمله آنها به ايران نقشه صدام بود و گرنه هر كس جبهه منافقين را ديده بود ميدانست كه آنها نميتوانند كاري از پيش ببرند.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: در آغاز جنگ هم همين منافقين به عراق چراغ سبز نشان دادند و صدماتي كه آنان به نظام زدند عراقي ها به نظام نزدند، اگر منافقين كارشكني نميكردند صدام نميتوانست خرمشهر را تصرف كند، آنها نيروهاي ما را به طرف كردستان كشيدند و از جنوب بازنگهداشتند.
عافی تصريح كرد: الان هم باور نميكنم كه آنها توبه كنند و باز گردند ما بايد آنها را خوب بشناسيم و هوشيار باشيم.
وي افزود: جناياتي كه منافقين در كردستان كردند عراقيها انجام ندادند، رسم جنگ اين است كه به زخمي يا تير خلاص ميزنند يا او را به بيمارستان ميبرند اما منافقان پوست بچهها را زنده زنده ميكندند و چشم و گوش آنان را ميبريدند.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با اشاره به اينكه هر كشوري كه ميخواهد درگير جنگ شود بايد تمام امكانات آن كشور را در اختيار داشته باشد، گفت: مظلومترين جنگ در تاريخ جنگ ما بود از يك طرف دشمن قرار داشت كه تمام امكانات مادي را در اختيار داشت و از سوی ديگر ما قرار داشتيم كه امكانات مادي نداشتيم حتي در بعضي از مناطق كشور ما اختلافات قومي وجود داشت.
عافي افزود: در عمليات بدر چهارده كيلومتر وارد قلب دشمن شده و عراقيها را غالفلگير كرديم اگر امكانات پشتيباني داشتيم عراق نميتوانست با 20 هواپيما ما را بمباران كند.
وي در ادامه خاطرنشان كرد: كل امكانات كشور ما در اختيار جنگ نبود و اگر منافقان نبودند و پشتيباني خوبي داشتيم جنگ 8 سال توليد نميكشيد.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: وقتي امكانات نبود و مسئولين همراهي نمي كردند و برخي فرزندانشان را براي ادامه تحصيل به خارج ميفرستادند كار پيش نميرفت.
عافی گفت: بچههاي منطقه ما هر كدام 50 تا 60 ماه سابقه حضور در جبهه داشتند و چندين بار زخمي شدند اما باز هم به جبهه برميگشتند چون همه نيرو نميدادند در واقع ما جام زهر را به امام داديم چون كمكاري كرديم.
وي افزود: من هنگام اذان ظهر ماجراي قطعنامه را شنيدم و تا صبح گريه ميكردم اگر تمام امكانات كشور در اختيار جنگ بود جنگ هشت سال طول نميكشيد و امام هم جام زهر را نمينوشيد.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با اشاره به جنگ كردستان تصريح كرد: سال 59 فردي به كردستان نميرفت چون جنگ در آنجا بسيار سخت بود منافقين كارهايی ميكردند و بچهها را ميترساندند.
عافي گفت: در ماه رمضان 59 به ما گزارش دادند كه منافقين كمين زدهاند راننده ماشين را برداشت و همراه 14 نفر سوار ماشين شديم اما من برگشتم كه اسلحهام را بردارم و هنگامي كه ماشين حركت كرد آنها ماشين را زدند و تمام بچهها را با زبان روزه شهيد كردند.
وي افزود: ما نبايد از اين مسائل بگذريم و اين روزها را فراموش كنيم چون آنها توبه نميكنند.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با بيان خاطراتي از عمليات والفجر هشت گفت: در عمليات والفجر فقط منطقه كارخانه نمك مانده بود كه عراق نمي توانست از آن عبور كند يك شب امير را ديدم كه قرار بود 15 روز ديگر پيش من بيايد بعد از چند روز با دو گردان به مشهد رفتيم در مشهد بوديم كه پولمان تمام شد و با ستاد كه تماس گرفتيم به ما گفتند به تهران برويم تا از آنجا با لشكر به جنوب برگرديم.
عافی افزود: ما پول نداشتيم و يك شبانه روز چيزي نخورده بوديم كه به تهران رسيديم وقتي به غذاخوري رسيديم و وارد غذاخوري شديم يك نفر با بنز جلوي چلوكبابي ايستاد و وارد غذاخوري شد و به سرپرست ما گفت؛ هر كس هرچه مي خواهد بخورد پول آن را من حساب ميكنم بچهها هم كه گرسنه بودند هر كدام دو سه پرس غذا خوردند از آنجا به منطقه برگشتيم و ديديم كه عمليات در فاو و كارخانه نمك است در فاو يك متر آب و نمك مانده بود كه بچههاي مجروح و شهيد داخل آن آب افتاده بودند بچههاي زخمي دهان خود را بسته بودند كه مبادا گردان لو برود اكثريت بچههاي كه در آن رستوران غذا خوردند شهيد شدند و بعد از آن غذا تا شهادت غذايی نخورده بودند.
وي با اشاره به خاطرات خود پس از اتمام جنگ گفت: بعد از جنگ ميخواستم معافيت بگيرم در ژاندارمري به من گفتند 4 سال غيبت كردي و بايد به پليس قضايي بروي و از آنجا نامه بياوري به آنجا كه رفتم از من پرسيدند در اين 4 سال كجا بودي من گفتم جبهه بودم به من گفتند چه كسي گفته بود به جبهه بروي گفتم امامم گفته بود آنها گفتند حالا به امامت بگو بيايد و جوابت را بدهد و بايد شش ماه حبس بروي به او گفتم تو منافق هستي مگر نميداني در سايه چه چيزي اينجا نشستهاي.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: بعد از جنگ جايي كار ميكردم كه به همه نيروها سرويس ميدادند به جز من و مجبور بودم با اتوبوس به محل كار بروم و اگر ده دقيقه دير ميرسيدم مدير مرا بازخواست ميكرد.
عافی در پایان گفت: جبهه براي ما بهشت بود چون آدمهايی در آنجا حضور داشتند كه با قلب خود آنجا را تبديل به بهشت كرده بودند بعد از جنگ ما از بهشت به جهنم رانده شديم و در اينجا آدمهایي را ميديديم كه هزار چهره داشتند.
وي افزود: من هنگام اذان ظهر ماجراي قطعنامه را شنيدم و تا صبح گريه ميكردم اگر تمام امكانات كشور در اختيار جنگ بود جنگ هشت سال طول نميكشيد و امام هم جام زهر را نمينوشيد.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با اشاره به جنگ كردستان تصريح كرد: سال 59 فردي به كردستان نميرفت چون جنگ در آنجا بسيار سخت بود منافقين كارهايی ميكردند و بچهها را ميترساندند.
عافي گفت: در ماه رمضان 59 به ما گزارش دادند كه منافقين كمين زدهاند راننده ماشين را برداشت و همراه 14 نفر سوار ماشين شديم اما من برگشتم كه اسلحهام را بردارم و هنگامي كه ماشين حركت كرد آنها ماشين را زدند و تمام بچهها را با زبان روزه شهيد كردند.
وي افزود: ما نبايد از اين مسائل بگذريم و اين روزها را فراموش كنيم چون آنها توبه نميكنند.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با بيان خاطراتي از عمليات والفجر هشت گفت: در عمليات والفجر فقط منطقه كارخانه نمك مانده بود كه عراق نمي توانست از آن عبور كند يك شب امير را ديدم كه قرار بود 15 روز ديگر پيش من بيايد بعد از چند روز با دو گردان به مشهد رفتيم در مشهد بوديم كه پولمان تمام شد و با ستاد كه تماس گرفتيم به ما گفتند به تهران برويم تا از آنجا با لشكر به جنوب برگرديم.
عافی افزود: ما پول نداشتيم و يك شبانه روز چيزي نخورده بوديم كه به تهران رسيديم وقتي به غذاخوري رسيديم و وارد غذاخوري شديم يك نفر با بنز جلوي چلوكبابي ايستاد و وارد غذاخوري شد و به سرپرست ما گفت؛ هر كس هرچه مي خواهد بخورد پول آن را من حساب ميكنم بچهها هم كه گرسنه بودند هر كدام دو سه پرس غذا خوردند از آنجا به منطقه برگشتيم و ديديم كه عمليات در فاو و كارخانه نمك است در فاو يك متر آب و نمك مانده بود كه بچههاي مجروح و شهيد داخل آن آب افتاده بودند بچههاي زخمي دهان خود را بسته بودند كه مبادا گردان لو برود اكثريت بچههاي كه در آن رستوران غذا خوردند شهيد شدند و بعد از آن غذا تا شهادت غذايی نخورده بودند.
وي با اشاره به خاطرات خود پس از اتمام جنگ گفت: بعد از جنگ ميخواستم معافيت بگيرم در ژاندارمري به من گفتند 4 سال غيبت كردي و بايد به پليس قضايي بروي و از آنجا نامه بياوري به آنجا كه رفتم از من پرسيدند در اين 4 سال كجا بودي من گفتم جبهه بودم به من گفتند چه كسي گفته بود به جبهه بروي گفتم امامم گفته بود آنها گفتند حالا به امامت بگو بيايد و جوابت را بدهد و بايد شش ماه حبس بروي به او گفتم تو منافق هستي مگر نميداني در سايه چه چيزي اينجا نشستهاي.
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: بعد از جنگ جايي كار ميكردم كه به همه نيروها سرويس ميدادند به جز من و مجبور بودم با اتوبوس به محل كار بروم و اگر ده دقيقه دير ميرسيدم مدير مرا بازخواست ميكرد.
عافی در پایان گفت: جبهه براي ما بهشت بود چون آدمهايی در آنجا حضور داشتند كه با قلب خود آنجا را تبديل به بهشت كرده بودند بعد از جنگ ما از بهشت به جهنم رانده شديم و در اينجا آدمهایي را ميديديم كه هزار چهره داشتند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰