خيلي از مسئولين فرهنگي نمي‌دانند 5 مرداد چه روزي است / بعد از جنگ از بهشت به جهنم رانده شديم / ما جام زهر را به امام داديم چون كم‌كاري كرديم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۸۲۷۵
مشروح // نشست شبي با خاطرات مرصاد در بيستمين نمايشگاه قرآن؛

خيلي از مسئولين فرهنگي نمي‌دانند 5 مرداد چه روزي است / بعد از جنگ از بهشت به جهنم رانده شديم / ما جام زهر را به امام داديم چون كم‌كاري كرديم

نشست شبي با خاطرات مرصاد به همت «خبرگزاري دانشجو» و با حضور عافي، راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» و حسيني پور، راوي كتاب «پايي كه جا مانده» ديشب در نمايشگاه بین المللی قرآن برگزار شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، نشست شبي با خاطرات مرصاد به همت خبرگزاري دانشجو و با حضور نورالدين عافي، راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» و سيدناصر حسيني پور، راوي كتاب «پايي كه جا مانده» امشب در سالن شهيد شهرياري بيستمين نمايشگاه بین المللی قرآن كريم برگزار شد.
 
حسيني پور: خيلي از مسئولين فرهنگي نمي‌دانند 5 مرداد چه روزي است
 
سيد ناصر حسيني پور در این نشست گفت: زماني كه عمليات مرصاد انجام شد من در زندان الرشيد بغداد بودم و پاي راستم را قطع كرده بودند.
 
وي گفت: عراقي‌ها آن روز در حياط زندان در حال پايكوبي بودند و وقتي علت خوشحالي شان را پرسيدم گفتند به خاطر عملياتي است كه عراق مي‌خواهد انجام دهد.
 
راوي كتاب «پايي كه جا مانده»با بيان اينكه من خوشحالي عراقي‌ها را سه بار شاهد بودم، گفت: اولين خوشحالي شان زماني بود كه پرواز شماره 659 ايران توسط ناو امريكايي سقوط كرد و دومين خوشحالي شان زماني بود كه قطعنامه 598 امضا شد و اين خوشحالي شان هم زماني بود كه هنوز عمليات مرصاد شروع نشده بود.
 
حسيني پور افزود: عراقي‌ها مي‌گفتند عمليات مرصاد آخرين بخت ماست براي اينكه حكومت ايران را عوض كنيم و مسعود رجوي هم كه در اين عمليات به آنها كمك مي‌كرد به صدام گفته بود شما به ما تجهيزات برسانيد ما تهران را فتح مي‌كنيم.
 
وی بيان داشت: صدام در جواب رجوي گفته بود شما نمي‌خواهد تهران را فتح كنيد فقط در جلو عمليات قرار بگيرد ما و نيروهاي مان نيز پشت شما مي‌آييم.
 
راوي كتاب «پايي كه جا مانده» در ادامه بيان داشت: رجوي به نيروهايش گفته بود شعارمان در اين علميات رفتن بدون بازگشت است و آنها مي‌گفتند الان در مهران و فردا در تهران ،با اين نوع نگاه منافقين و عراقي‌ها آنها تصميم به شروع عمليات گرفتند و چشم اميد صدام و عراقي‌ها نيز به مسعود رجوي و جماعتش بسته شد و اين‌گونه بود كه عمليات مرصاد رقم خورد.
 
حسینی پور در ادامه با اشاره به زمان امضای قطعنامه 598، گفت: عراقي‌ها از ما مي‌پرسيدند شما چرا به جاي اينكه خوشحال باشيد كه جنگ تمام شده گريه مي‌كنيد ما نمي‌توانستيم به آنها بفهمانيم كه اين خاكريزها براي ما چه حكمي دارد و هيچ وقت هم عراقي ها نتوانستند بفهمند كه چرا ما از تمام شدن جنگ ناراحت هستيم.
 
وي افزود: آن سنگرهاي كوچك صفا و صميميتي داشت كه خانه هاي با ارتفاع سه متر آن صفا را نداشت.
نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» ادامه داد: ‌آن سنگرهاي كوچك صفا و صميميت و ولايت‌مداري دوست داشتن و از خودگذشتن داشت.
 
حسینی پور در ادامه بيان داشت: وقتي كه مي‌خواهم يك چاهي در خاطراتم بزنم و سطل آبي از اين چاه خاطره بيرون بكشم به اينجا مي‌رسم كه خوشحالي عراقي‌ها در اين سه موضوع هيچ عقبه‌اي نداشت جز تفكر ناسيوناليستي كه پشت اين مسئله قرار داشت.
 
وي افزود: وقتي كه يك بسيجي 25 ساله با دست خالي در مقابل تمام مين‌هاي ساخت كارخانجات ايتاليا مي‌جنگد مفهومش را آنها به هيچ وجه درك نمي‌كردند.
 
نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت: زماني كه قطعنامه قبول شد و اين جام زهر نوشيده شد براي ما كه از كشور دور بوديم اين مسئله قبولش بسيار سخت بود زيرا ما نمي‌دانستيم كه چه شرايطي در كشور اتفاق افتاده كه به دنبالش امام با مصلحتي اين مسئله را قبول كرده‌اند.
 
حسینی پور بيان داشت: به همين علت‌هاست كه بچه‌هايی كه در اردوگاه بودند افرادي مثل هادي گنجي و بسيجي شهيد علي با قبول قطعنامه در آنجا با روضه خواندن و گريه كردن خود را خالي مي‌كردند.
 
وي بيان داشت:‌ امروز سالگرد عمليات مرصاد است اما خيلي از مسئولين فرهنگي ما نمي‌دانند كه امروز چه روزي است و در اين روز چه اتفاق‌هايی افتاده است، آنها حتي نمي‌دانند كه عمليات مرصاد يك لطف الهي بود و ملت ايران آخرين ميخ را بر تجاوز دشمن كوبيدند و به همه غرب فهماندند كه بچه‌هاي ما با دست خالي تمام محاسبات آنان را به هم مي ريزند.
 
نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت‌: در همان زمان صدام مي‌گفت اگر ايراني‌ها مي‌خواهند خرمشهر را بگيرند بايد بيايند كليد بصره را از من بگيرند و در زمان اسارت بود كه من بعد از فتح خرمشهر به يكي از عراقي‌ها گفتم كه كليد بصره را به ما بدهيد و در جواب سيلي محكمي به گوشم زده شد.
 
حسيني ‌پور افزود: آن چيزي كه همه خواب‌هاي آدم‌ها را به هم ريخت همين معيارهاي عاشورا بود كه سربازان ما با تكيه بر آن توانستند اين آدم‌ها را به خاك ذلت بكشانند.
 
خواهش شهيد رحمت‌الله بالازاده از آیت الله خامنه ای
 
وي با ذكر خاطره‌اي از شهيد رحمت‌الله بالازاده گفت:‌ اين شهيد بزرگوار به نزد رهبر معظم انقلاب كه آن زمان رئيس جمهور بودند رفت و با اصرار فراوان ايشان را ديد و گفت من از شما يك خواهش دارم كه به اين كساني كه روضه مي‌خوانند بگویيد كه روضه حضرت قاسم (ع) را نخوانند زيرا قاسم از من كوچك‌تر بود اما براي امام حسين (ع) شهيد شد اما به من اجازه نمي‌دهند كه به جنگ بروم.
 
نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت‌: اين تفكر و عشق توانست تمام محاسبات دنيا را بهم بزند و جواناني كه دستشان خالي بود و حتي كلاه آهنين كه برسرشان مي گذاشتند برايشان بزرگ بود و اسلحه‌اي كه دستشان مي‌گرفتند از خودشان بزرگ‌تر بود.
 
حسینی پور بيان داشت: بايد بگويم كه اين حركت الهي كه خمير مايه‌اش از عاشورا گرفته شده بود سرچشمه حركت‌هاي استشهادي در فلسطين و لبنان بود.
 
وي در ادامه گفت: در پشت كتاب پايي كه جا ماند يك متني نوشته شده است كه به اين مضمون است من امروز تسبيحم را بابت گرفتن نصف مداد عوض كردم چون چندروزي بود كه خودكار و مدادي نداشتم تا خاطراتم را بنويسم.
 
نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت: ارزش يك مداد آن زمان براي من خيلي زياد بود من براي اينكه عراقي‌ها اجازه دهند يك كاغذ  از پاكت سيماني كه به ارودگاه مي‌آيد در اختيار من قرار گيرد مجبور بودم به آنها باج دهم.
 
حسینی پور افزود: اين كاغذ سيمان را در قطعه‌هاي كوچك مي‌كرديم و سوره‌هاي قرآن را روي آن مي‌نوشتيم و بعد بچه‌ها با پارچه‌هايی كه داشتند آن كاغذها را به آن مي‌دوختند و بعد زمان را بين افراد ارودگاه تقسيم مي‌كردند تا ببينيم به هر نفر چند ساعت قرآن مي‌افتد.
 
وي بيان داشت: ما اين سختي‌ها را براي نوشتن قرآن و قرآن خواندن مي‌كشيديم و اگر يك عراقي متوجه مي‌شد كه ما قرآني داريم شكنجه‌هاي سختي در انتظار بچه‌ها بود.
 
نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» افزود: از يكي از اين عراقي‌ها پرسيديم كه مگر چه اتفاقي مي‌افتد كه ما دعا بخوانيم و او گفت، ما هيچ‌وقت اسلحه به دست شما نمي‌دهيم به او گفتيم ما كه اسلحه نمي خواهيم فقط مي‌خواهيم قرآن بخوانيم و او گفت؛ زماني كه دست شما بسته است دعا اسلحه شماست و ما اين اجازه را به شما نمي‌دهيم.
 
حسینی پور بيان داشت: حالا شما در نمايشگاه قرآن به راحتي انواع و اقسام قرآن را مي‌خريد اما برادران شما در زمان جنگ براي نوشتن يك خط قرآن به عراقي‌ها باج مي‌دادند و نهايتا مي توانستند هفته‌اي سه ساعت قرآن بخوانند.
 
وي در ادامه در خصوص تقديم‌كردن كتابش به شكنجه‌گرش گفت: وقتي این کتاب را به شكنجه‌گرم تقديم كردم همه مرا سرزنش كردند كه چرا اين كار را انجام مي‌دهي و اگر اين كار را بكني كتابت چاپ نمي‌شود اما من به حرف‌ آنها گوشش ندادم و كتابم را به وليد قربان تقديم كردم.
 
نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت: شايد او در جنگ اول خليج فارس كه توسط بوش پدر و يا در جنگ دوم خليج فارس توسط بوش پسر شكل گرفته كشته شده باشد و شايد هم درحال حاضر زنده باشد و شرمنده اعمالي باشد كه انجام داده اما من با عشق فراوان اين كتاب را به او تقديم كردم زيرا آنچه بر من گذشت جز زيبايي نبود.
 
حسینی پور افزود: دليلم هم اين بود كه وقتي از حضرت زينب (س) در مورد كربلا سوال كردند فرمودند؛ من چيزي جز زيبايي نديدم، حضرت چه چيزي را زيبا فرض كردند مگر همه عزيزانشان را در كربلا از دست ندادند پس اين چه جمله‌اي بود كه بيان كردند اين جمله باعث شد كه بگويم كتابم را به وليد قربان تقديم مي‌كنم زيرا اگر او نبود 200 صفحه از كتاب من هم نبود او يك بار به گوش من زد و من زمين خوردم و به غرورم برخورد و به او گفتم من شكايت تو را به جدم مي‌برم و بعد زماني كه او به مرخصي رفت در اتوبان موصل تصادف كرد و دستش شكست و زماني كه به اردوگاه برگشت گفت؛ جدت جواب من را داد.
 
وي در پايان گفت: همه اينها باعث شد كه من كتابم را به او تقديم كنم.
 
عافي: ما بعد از جنگ از بهشت به جهنم رانده شديم
 
عافي راوي كتاب نورالدين پسر ايران نيز در اين نشست با اشاره به نقش منافقين در جنگ گفت:‌ منافقين تنها در عمليات مرصاد حضور نداشتند آنها از اول جنگ وارد جنگ‌ شده بودند.
 
وي افزود: در اواخر جنگ صدام مي‌خواست دست منافقين را از كشور خود كوتاه كند و حمله آنها به ايران نقشه صدام بود و گرنه هر كس جبهه منافقين را ديده بود مي‌دانست كه آنها نمي‌توانند كاري از پيش ببرند.
 
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: در آغاز جنگ هم همين منافقين به عراق چراغ سبز نشان دادند و صدماتي كه آنان به نظام زدند عراقي ها به نظام نزدند، اگر منافقين كارشكني نمي‌كردند صدام نمي‌توانست خرمشهر را تصرف كند، آنها نيروهاي ما را به طرف كردستان كشيدند و از جنوب بازنگهداشتند.
عافی تصريح كرد: الان هم باور نمي‌كنم كه آنها توبه كنند و باز گردند ما بايد آنها را خوب بشناسيم و هوشيار باشيم.
 
وي افزود: جناياتي كه منافقين در كردستان كردند عراقي‌ها انجام ندادند، رسم جنگ اين است كه به زخمي يا تير خلاص مي‌زنند يا او را به بيمارستان مي‌برند اما منافقان پوست بچه‌ها را زنده زنده مي‌كندند و چشم و گوش آنان را مي‌بريدند.
 
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با اشاره به اينكه هر كشوري كه مي‌خواهد درگير جنگ شود بايد تمام امكانات آن كشور را در اختيار داشته باشد، گفت:‌ مظلوم‌ترين جنگ در تاريخ جنگ ما بود از يك طرف دشمن قرار داشت كه تمام امكانات مادي را در اختيار داشت و از سوی ديگر ما قرار داشتيم كه امكانات مادي نداشتيم حتي در بعضي از مناطق كشور ما اختلافات قومي وجود داشت.
 
عافي افزود: در عمليات بدر چهارده كيلومتر وارد قلب دشمن شده و عراقي‌ها را غالفلگير كرديم اگر امكانات پشتيباني داشتيم عراق نمي‌توانست با 20 هواپيما ما را بمباران كند.
 
وي در ادامه خاطرنشان كرد: كل امكانات كشور ما در اختيار جنگ نبود و اگر منافقان نبودند و پشتيباني خوبي داشتيم جنگ 8 سال توليد نمي‌كشيد.
 
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: وقتي امكانات نبود و مسئولين همراهي نمي كردند و برخي فرزندانشان را براي ادامه تحصيل به خارج مي‌فرستادند كار پيش نمي‌رفت.
 
 
ما جام زهر را به امام داديم چون كم‌كاري كرديم
 
عافی گفت: بچه‌هاي منطقه ما هر كدام 50 تا 60 ماه سابقه حضور در جبهه داشتند و چندين بار زخمي شدند اما باز هم به جبهه برمي‌گشتند چون همه نيرو نمي‌دادند در واقع ما جام زهر را به امام داديم چون كم‌كاري كرديم.
 
وي افزود: من هنگام اذان ظهر ماجراي قطعنامه را شنيدم و تا صبح گريه مي‌كردم اگر تمام امكانات كشور در اختيار جنگ بود جنگ هشت سال طول نمي‌كشيد و امام هم جام زهر را نمي‌نوشيد.
 
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با اشاره به جنگ كردستان تصريح كرد: سال 59 فردي به كردستان نمي‌رفت چون جنگ در آنجا بسيار سخت بود منافقين كارهايی مي‌كردند و بچه‌ها را مي‌ترساندند.
 
عافي گفت: در ماه رمضان 59 به ما گزارش دادند كه منافقين كمين زده‌اند راننده ماشين را برداشت و همراه 14 نفر سوار ماشين شديم اما من برگشتم كه اسلحه‌ام را بردارم و هنگامي كه ماشين حركت كرد آنها ماشين را زدند و تمام بچه‌ها را با زبان روزه شهيد كردند.
 
وي افزود: ما نبايد از اين مسائل بگذريم و اين روزها را فراموش كنيم چون آنها توبه نمي‌كنند.
 
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» با بيان خاطراتي از عمليات والفجر هشت گفت:‌ در عمليات والفجر فقط منطقه كارخانه نمك مانده بود كه عراق نمي توانست از آن عبور كند يك شب امير را ديدم كه قرار بود 15 روز ديگر پيش من بيايد بعد از چند روز با دو گردان به مشهد رفتيم در مشهد بوديم كه پولمان تمام شد و با ستاد كه تماس گرفتيم به ما گفتند به تهران برويم تا از آنجا با لشكر به جنوب برگرديم.
 
عافی افزود: ما پول نداشتيم و يك شبانه روز چيزي نخورده بوديم كه به تهران رسيديم وقتي به غذاخوري رسيديم و وارد غذاخوري شديم يك نفر با بنز جلوي چلوكبابي ايستاد و وارد غذاخوري شد و به سرپرست ما گفت؛ هر كس هرچه مي خواهد بخورد پول آن را من حساب مي‌كنم بچه‌ها هم كه گرسنه بودند هر كدام دو سه پرس غذا خوردند از آنجا به منطقه برگشتيم و ديديم كه عمليات در فاو و كارخانه نمك است در فاو يك متر آب و نمك مانده بود كه بچه‌هاي مجروح و شهيد داخل آن آب افتاده بودند بچه‌هاي زخمي دهان خود را بسته بودند كه مبادا گردان لو برود اكثريت بچه‌هاي كه در آن رستوران غذا خوردند شهيد شدند و بعد از آن غذا تا شهادت غذايی نخورده بودند.
 
وي با اشاره به خاطرات خود پس از اتمام جنگ گفت: بعد از جنگ مي‌خواستم معافيت بگيرم در ژاندارمري به من گفتند 4 سال غيبت كردي و بايد به پليس قضايي بروي و از آنجا نامه بياوري به آنجا كه رفتم از من پرسيدند در اين 4 سال كجا بودي من گفتم جبهه بودم به من گفتند چه كسي گفته‌ بود به جبهه بروي گفتم امامم گفته بود آنها گفتند حالا به امامت بگو بيايد و جوابت را بدهد و بايد شش ماه حبس بروي به او گفتم تو منافق هستي مگر نمي‌داني در سايه چه چيزي اينجا نشسته‌اي.
 
راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» گفت: بعد از جنگ جايي كار مي‌كردم كه به همه نيروها سرويس مي‌دادند به جز من و مجبور بودم با اتوبوس به محل كار بروم و اگر ده دقيقه دير مي‌رسيدم مدير مرا بازخواست مي‌كرد.
 
عافی در پایان گفت: جبهه براي ما بهشت بود چون آدم‌هايی در آنجا حضور داشتند كه با قلب خود آنجا را تبديل به بهشت كرده بودند بعد از جنگ ما از بهشت به جهنم رانده شديم و در اينجا آدم‌هایي را مي‌ديديم كه هزار چهره داشتند. 
پربازدیدترین آخرین اخبار