کد خبر:۱۹۸۳۳۵
سيد حميد آمد ولي مادر نبود
يك ماه بعد دوازده شهيد آوردند، سيد حميد آمد ولي مادر نبود، جنازهاش سالمتر از بقيه بود، جوراب، پايش و موهايش همان طور مانده بود، بالاي سرش نشستم و گفتم: داداش! خوش آمدي اما چه دير؟
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ سوم تير 1337 بسطام از توابع شاهرود شاهد به دنيا آمدن سيد حميد هاشمي فرزند عبدالحسين بود.
سيد حميد دبيرستان را در شاهرود خواند و در رشته ادبيات دانشگاه تربيت معلم ورامين ادامه تحصيل داد.
سيد حميد در وقت بيكاري به ورزش تكواندو مي پرداخت و يا به مطالعه كتاب هاي شهيد مطهري مي پرداخت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تشكيل هيئتي هفت نفره مسئول بازگرداندن زمين هاي تصاحبي به مردم شد.
با شروع جنگ به جبهه اعزام شد، در عمليات والفجر 8 در منطقه بوارين در اروند رود با برخورد گلوله دشمن شهيد و مفقود الجسد شد.
پس از دوازده سال جنازه اش كه تا حد زيادي سالم مانده بود به خانواده برگشت و او را در گلزار شهداي بسطام به خاك سپردند.
حسن احمدي همرزم شهيد در بيان از نحوه شهادت شهيد هاشمي مي گويد:
«سنگرها را يكي يكي پاكسازي كرديم و رسيديم به كانال، از داخل كانال تير اندازي مي كردند، سيد حميد نارنجك گرفت.
رفت داخل كانال. چند لحظه بعد، ديگر صدايش نيامد، بالاي سرش رفتم.
خون زير گلويش پر شده بود. شهيد شد.
نمي توانستم او را عقب بياورم، او را گذاشتيم و به عقب برگشتيم.»
خواهرش در بيان خاطره اي از شهيد مي گويد:
«از وقتي حميد بر نگشت، منتظرش بودم. خواب ديدم رفتم كربلا داخل كفشداري حرم بود. كفش هايم را گذاشتم روي پيشخوان.
گفتم: داداش جان ! اين جايي؟ يك خبر مي دادي كي مياي.
خنديد، از خواب بيدار شدم.»
در خاطره اي از برادر شهيد مي خوانيم:
«مادر هم رفت دست خالي، با اين كه دوازده سال منتظر ماند تا از سيد حميد خبري شود. بالاي قبر مادر نشستم و گفتم: ماهي يكبار مي رفتي سپاه، چقدر گفتم مادر جان! او مفقود الاثره، اگه خبري بشه، سپاه به ما خبر مي ده، گوش نكردي.
به خانه رفتم، يك ماه بعد دوازده شهيد آوردند. سيد حميد آمد ولي مادر نبود.
جنازه اش سالم تر از بقيه بود، جوراب، پايش و موهايش همان طور مانده بود. بالاي سرش نشستم و گفتم: داداش ! خوش آمدي اما چه دير؟»
قسمتي از وصيتنامه شهيد سيد حميد هاشمي:
«آري مكتب آقا اباعبدالله الحسين و يارانش با زندگي ننگين و خفت بار مغايرت و مخالفت دارد. لذا براي دفاع از احكام الله مي بايست قيام كرد. هر گونه سستي و محافظه كاري براي اسلام و مسلمين ضربه اي خواهد بود. لذا بنده با همين تفكر در اين برهه از زمان كه اسلام نياز به خون دارد، خويشتن را مهيا نمودم و گام برداشتم، در راهي كه عاقبت آن بزرگترين سعادت نهفته است و آن شهادت است.
آري تمام بزرگان دين ما از اين هراس داشتند كه مبادا مرگ در بستر خواب به سراغشان برود. كساني بايد كه از مرگ بترسند و غصه بخورند كه اعتقادي به يوم الحساب و يوم الحسرت و تبلي السرائر ندارند،آنها خويش را مشغول و بازيچه دنيا قرار داده اند.
شهادت براي ما شكست نيست، بلكه اوج پيروزي ما محسوب مي شود؛ چرا كه به هدف نهايي خويش دست يافته ايم.
حال اي راهيان قدس و كربلا! امروز ديگر محمد (ص) خوشحال است؛ چرا كه پيروانش حماسه آفريدند و علي (ع) نيز از ما خوشنود به لحاظ اينكه شيعيانش قيامت به پا كرده اند و حسين (ع) بسيار شادمان است؛ زيرا خونش در رگ هاي جوانان رزمنده ما به جوش آمده است.
اين شاهدان هميشه زنده تاريخ به خوبي شاهد احوالاتمان هستند كه چگونه از خون هايي كه نا پاكان از پاك مردان بر زمين ريختند و مي ريزند سروها و لاله ها روييده. دگر بار ياد آور مي شوم اگر تنم را به دار ظلم آويزند و اگر چشمم را در كاسه ها ريزند، اگر لبانم را بدوزند و جسمم را بسوزانند، اگر بر سنگ كوبند و جدا سازند، محال است كه فراموش سازم آن عمل سوگندم كه با خداي خويش بستم، لذا در اين زمان دشمنان اسلام ،مكتب و انقلاب به اين حقيقت پي خواهند برد.
اگر تمامي جوارح واعضاي بدنم را از من بگيرند هرگز نخواهند توانست ايمان را از من بگيرند.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰