کد خبر:۲۰۲۱۷۶
نگاهی به سریالهای تلویزیونی ماه رمضان امسال؛
فرصتهایی که به تهدید و ابتذال تبدیل شد!
ما سریال بد می سازیم؛ دین را مورد وهن قرار می دهیم؛ در ماه رمضان آموزش تمرین گناه کردن و ضرب در زدن(؟!) به مردم روزه دار می دهیم ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ سریال های مناسبتی ماه رمضان امسال را شاید بتوان یکی از ضعیف ترین و غیر قابل دفاع ترین تجربیات رسانه ملی در عرصه برنامه سازی مناسبتی در این قالب پرمخاطب و جذاب دانست.
سریال هایی كه یکی از دیگری ضعیف تر و پر نقص تر که به سنبل ترین شکل ممکن سرهم بندی گشته و تحویل آنتن شده اند.
نه داستان ها عمیق و با چفت و بست درستی بودند نه ساختارها قابل دفاع و جذاب بودند نه مضامین از هویت دینی و اندیشه قوی و اصیلی بهره می بردند و نه جذابیت آنچنانی در کار بود.
سریال هایی که نه ملودرامش، ملودرام واقعی بود و نه طنزش طنز حقیقی.
گویی همه چیز در یک سطحیت آزار دهنده دست و پا می زد که دقیقا هم معلوم نیست که معلول چیست؟ کمبود زمان کافی و امکانات وافی؟ کارنابلدی سازندگان؟ ضعف فیلمنامه ها؟ ممیزی نادرست و غیراصولی؟ یا چیز دیگری؟
از کم و کیف خود این سریال ها البته تا حدودی می توان حدس زد که مشکل دقیقا از کجا نشأت می گیرد.
مشکل از آنجایی آغاز می شود که ما حاضر نیستیم قواعد بازی را بپذیریم و همیشه دوست داریم زیرآبی برویم و با کمترین هزینه ها و صرف انرژی و توان و البته به مدد شعار و هیاهو و تشکر از خودمان همه چیز را مرتب و خوب جلوه دهیم!
ما سریال بد می سازیم؛ دین را مورد وهن قرار می دهیم؛ در ماه رمضان آموزش تمرین گناه کردن و ضرب در زدن(؟!) به مردم روزه دار می دهیم؛ فیلمنامه هایمان روی سینمای هند و فیلمفارسی های زمان شاه را سفید کرده اند و... و آنوقت مدعی هم هستیم و آنچنان شعار می دهیم و از خودمان تعریف می کنیم که اگر کسی نداند چه خبر است واقعا به شک می افتد که نکند خبری هست!
تلاش در جهت نقض غرضی زمخت و بی فرجام
از سریال «راز پنهان» شروع می کنیم، سریالی که گرچه ایده اش بد نبود که به نوعی به موضوع گناه می پرداخت و تأثیرات آن را در زندگی برمی شمرد اما در همین حد «ایده» یابی متوقف ماند و در اجرا، به نتیجه ناامیدکننده ای نائل آمد.
علاوه بر این ضعف در اجرا و ساختار نازل و معیوب که به دلیل فیلمنامه بد و تعجیل در ساخت و باسمه ای بودن عناصر بود یک ایراد عمده هم در شخصیت پردازی و چیدمان کاراکترهای این سریال به چشم می خورد که انصافا قابل تأمل است.
بازتاب جلوه بیرونی آدم های مثبت فیلم، مثلا پدر و مادر فرامرز یا آن باغبان مومن و متعهد که یا اشرافی و تجمل گرا بودند یا منزوی و نکبت زده!
یعنی سریال در پرداخت مضمونی اش از طریق آدم های مثبت فیلم، حداقل، به نوعی تقض غرض نائل آمده بود، اینکه اگر یک شخصیت مومن و یا مذهبی هم در فیلم هست یا تجمل گرا و اشرافی است یا بدعنق و عصبی یا اینکه منزوی و افسرده!
حالا عناصر منفی و بدمن های سریال را کنار این مهره ها بچینیم و نهایتا ببینیم قطعات این پازل به کجا منتهی می شود، علامه بر اینها باید گفت این سریال به شدت از فقدان منطق روایی و زمختی لحن و رخوت بیانی و گل درشتی موقعیت ها -چه مثبت و چه منفی- رنج می برد.
توالی وقایع و رخدادها مبنای قابل قبولی به لحاظ منطق روایی ندارند و علاوه بر این، به شدت سرهم بندی شده هستند.، ضمن اینکه بازی ها هم بعضا خیلی اغراق شده و زمخت و لخت است حتی بازی آدم های کارکشته و باسابقه و باسوادی مثل دکتر عزیزی که معلوم نیست امثال ایشان دیگر چرا در دام این شیوه سریال سازی ها گرفتار می شوند؟!
گناه می کنم و ضربدر می زنم؛ پس هستم!
از راز پنهان که بگذریم می رسیم به سریال اصلی ماه رمضان امسال که بهترین زمان و مکان پخش را هم از آن خود کرده بود و البته یکی از ضعیف ترین و نازل ترین سریال های تاریخ تلویزیون ما بود! سریالی با عنوان نچسب و بدآهنگ و البته بی معنی «خداحافظ بچه»! از همین عنوان غیرهنرمندانه و زشت و آبکی و نچسب که ابدا به درد نام یک سریال تلویزیونی نمی خورد گرفته تا مضمون و ساختار و میزانسن و شخصیت ها و تیپ ها و... همه چیز باسمه ای و سرهم بندی شده و البته با بدآموزی های فراوان و خطرناک همراه بود.
داستان اصلی سریال که موضوع نوع مواجهه زن و مرد جوان در قبال بچه دارنشدن است خود تداعی کننده یک صفت رذیله اخلاقی است به نام خودخواهی و زیرذپاگذاشتن حق دیگران.
قضیه از این قرار است که زن و مردی به هرقیمتی می خواهند صاحب بچه شوند و این حس، آنچنان قوی و عجیب است که آنها را کر و کور کرده و به قول معصوم(ع): حب الشیء یعمی ویصم و همین موقعیت تا بدانجا پیش می رود که آنها حاضر می شوند برای رسیدن به بچه حق دیگران را هم زیر پا بگذارند و جگرگوشه آنها را بربایند!
این دیگر چه جور یادآوری حس عشق و محبت است که به چنین گناه کبیره ای منجر و منتهی می شود؟به نظر شما بیش از اندازه بدآموزی و بداخلاقی در آن نیست؟!
نکته دیگری که به لحاظ مضمونی در این سریال نماد و نمود زیادی دارد و تأکید فراوانی هم روی آن صورت می گیرد موضوع گناه کردن های پی درپی و ضربدر زدن در دفتر و اعتراف مکتوب به آن است برای آینده ای موهوم و احتمالی که زمان بگذرد و بچه بزرگ شود و بعد به خطا اعتراف کنند و مجازاتش را هم تحمل نمایند! انصافا باید گفت روش خطرناک و آموزة فاجعه باری است!
کجای آموزه های معرفتی و اخلاقی دین مبین اسلام چنین چیزی داریم؟ گیریم که در برخی نمادهای رفتاری مسیحیت چنین چیزی یا شبیه به آن، باشد یا نباشد؛ به چه مجوزی چنین روش و منشی را در یک سریال پربینده تلویزیونی در ماه میهمانی خدا و بر سر سفره های افطار مومنین ترویج و تبلیغ می کنید و آموزش می دهید؟
هیچ به نتایج و محصولات فکری و رفتاری این منش و سیره غلط و اباحه گرانه اندیشیده اید؟
ایمان بیاوریم که ابتذال و مهمل سازی حدی ندارد!
و بالاخره سریال به اصطلاح طنز «چمدان» که قطعا و بی تردید پدیده جشنواره سریال های مناسبتی امسال تلویزیون ما بود. سریالی که به طرز عجیبی گوی سبقت را در ابتذال و اضمحلال و سطحیت و آبکی بودن از سایر رقبایش ربوده بود.چرا؟
اولا: سریال چمدان هیچ ربط منطقی و مضمونی با مناسبت ماه رمضان نداشت و اصلا معلوم نیست چرا این سریال- فارغ از هزار و یک عیب دیگری که داشت- برای پخش در این مناسبت مهم و مذهبی درنظر گرفته شد؟
ثانیا: ما به یک سریال عجیب به جهت مبنای ایده و داستان روبروییم. یک سریال سی قسمتی که هیچ داستان و منطق روایی ندارد! فکرش را بکنید که چه بلبشوی وخیم و رقت انگیز و خجالت آوری بر مدیریت تلویزیون ما حداقل از این جهت ها، حاکم است!
سریالی که نه می توان گفت طنز است و نه حتی هجو. فقط مخلوطی بدترکیب است از مشتی لطیفه و جوک و اس ام اس که با یک کارگردانی به شدت ضعیف و تدوین آش شله قلمکاری روانه آنتن شده است.
ثالثا: چمدان! بله؛ با این عنوان قاعدتا ما منتظریم که مولفه اصلی و کاتالیزور اصلی قصه و موجد موقعیت ها در این سریال، چمدان باشد اما عجیب و غریب اینکه همین چمدان هم در خیلی از جاهای سریال اصلا وجود نداشت و گاهی می آمد و گاهی می رفت و گاهی بی ربط و گاهی آبکی و...
خلاصه اینکه باید تأسف خورد نه به حال کارگردان و نویسنده این سریال نازل و مهمل، بلکه به حال آن مدیر بی کفایتی که این سریال را مناسب پخش در شب های مقدس ماه مبارک رمضان و برای مردم روزه دار ایران تشخیص داده است!
خلاصه اینکه تجربه سریال های مناسبتی امسال تلویزیون یک تجربه شکست خورده و غیرقابل دفاع بود که از عصبیت و زمختی و نقض غرض سریال راز پنهان آغاز می شد و به ضربدر زنی گناه آلود و تمرین خلافکاری و آموزش بچه دزدی در خداحافظ بچه می رسید و نهایتا به لمپنیسم منگل مآب چمدان ختم می شد!
و خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند!
آمین یا رب العالمین!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰