فقیهی، پزشکی که به کربلائیان پیوست
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۲۲۱۴
با کربلائیان؛

فقیهی، پزشکی که به کربلائیان پیوست

ابراهیم در دوران دانشجویی، یک مبارز تمام عیار بود، بالاخره هم ساواک وقتی که برای بزرگداشت سه تن از شهدای دانشجوی شیراز مراسمی را به پا داشته بود ردش را زد. تعریف می کرد؛ در شکنجه گاه ساواک زیر ناخن هایم سوزن گذاشتن ...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.
 
یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.
 
... و من و تو!
 
در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.
 
آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند.
 
... نگاه کن! نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طراود. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!
 
باشد که در این برهوت خاطره‌های آلاله‌های گلگون، یادگاری بماند این عشق سرخ بر گنبد دوار.
 
تا یادمان باشد آن حماسه‌ها را، تا یادمان باشد آن دلاوری‌ها و عاشقانه سرودن‌ها را، تا یادمان باشد آن شب‌زنده‌داران عاشق را که سرود سبز «مولای یا مولای» آنان هنوز در دشت‌های خاموش طنین‌افکن است.
 
ما روایت‌گر مردان مرد این سرزمین مقدسیم؛ آغازی بر یک پایان.
 
ما قصه‌گوی خاطره‌های خاموش آن قمریان خوش‌الحان شهادتیم؛ دستان‌زن داستان‌هایی آسمانی. ما نگارگران آن نگارهای نگارخانه آفرینشیم؛ آن پیشانی‌های بر خاک افتاده در جبهه سپاس!
 
تکلیفی است بر ما در زمانه فراموشی آلاله‌ها، و نیازمند آنانیم در تاریکی فهم. از رنگ آن‌ها است که زندگی ما رنگ می‌گیرد و از فروغ داغ عروج آنان است که محفل ما چراغانی می‌شود.
 
پرواز سهم من و توست؛ همراه با سبکبالان، بال می‌گشاییم و در آسمان عشق پرواز می‌کنیم.
 
چو بیمار از شفا سرمست گردد
طبیب از فرط شادی مست گردد
خدا شفی و این خود افتخاری است
که دستی با خدا همدست گردد ...
 
پزشکان ضامن سلامت جامعه، امنیـت روحی بیماران و فرشتگان نجاتی هستند که درد جسم را با روح بلندشان در سایه لطف الهی التیام می بخشند.

با این بهانه در این شماره از «با کربلائیان» یادی می کنیم از سردار شهید سید ابراهیم فقیهی؛ فوق تخصص جراحی استخوان که نام وی زینت بخش  یکی از بزرگترین بیمارستانهای تخصصی شیراز می باشد.
 
سید ابراهیم فقیهی در سال 1326 در شهرستان نی ریز استان فارس دیده به جهان گشود. او فرزندی از سلاله طه بود، که در فضای معنوی و آکنده از معنویت پرورش یافت. در سنین خردسالی قرائت کلام الله مجید را فراگرفت و در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و تحصیلاتش را تا پایان مقطع دبیرستان در رشته علوم تجربی ادامه داد. سپس جهت طی خدمت نظام وظیفه به شهرستان ساوه اعزام شد. اما در آن جا به فعالیت های سیاسی روی آورد و بارها مورد تعقیب و شکنجه ی رژیم قرار گرفت.
 
سید با اتمام خدمت به دانشگاه علوم پزشکی شیراز راه یافت و هم زمان با تأسیس انجمن اسلامی دانشگاه فعالیت های انقلابی را گسترش داد. تا آن جا که جزو ارکان اساسی جهاد دانشگاهی محسوب می شد. او هم چنین در راه اندازی و تشکیل شورای برنامه ریزی و نظارت بر امور بهداشت و درمان استان فارس تلاشی پیگیر داشت.
 
در سال 1348 بعد از انفجار در خوابگاه دانشجویان و شهادت سه تن از دانشجویان به جرم رهبری تظاهرات دانشجویی، دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت. یک بار نیز به علت مبارزه با رژیم شش ماه از دانشگاه اخراج شد. فقیهی اغلب با آیت الله دستغیب و آیت الله محلاتی در تماس بود.
 
با شروع جنگ نخستین گروه امداد پزشکی در خوزستان را تشکیل داد و خود نیز به همراه دیگر هم رزمانش به اهواز عزیمت کرد.
 
تشکیل کمیته  کمک به عشایر، تشکیل جامعه  اسلامی تقوا، راه اندازی انجمن اسلامی پزشکان، راه اندازی و تشکیل صندوق قرض الحسنه «اندوخته های خاتم (ص)»، تأسیس شرکت تعاونی در شهرستان نی ریز و چاپ نشریه ای در ساوه از اقدامات دیگر فقیهی بود.
 
سید ابراهیم فقیهی سرانجام در روز هفدهم مهرماه سال 1360 در دانشگاه شیراز توسط منافقین مورد سوء قصد قرار گرفت و در 34 سالگی به عرش اعلی پر گشود
 
بلندگویی برای ابراهیم
 
از همان کودکی، ابراهیم تعبد و روحانیت خاصی داشت. در دوران مدرسه علاوه بر اینکه صبح ها سر صف قرآن می خواند، امام جماعت بچه ها هم بود. علاقه زیادی هم به گفتن اذان، خواندن مناجات و مداحی اهل بیت داشت. پدر که این علاقه ابراهیم را دید، برایش یک بلند گو خرید و روی پشت بام نصب کرد. ابراهیم وقت اذان، پشت بلندگویش اذان می گفت. ماه های رمضان، با آن بلند گو برای مردم مناجات می خواند و ایام عزاداری نوحه سرایی می کرد! زمان انقلاب هم یک بلند گو داشت که با آن در تظاهرات ها شعار می داد. حتی به سفر حج هم که مشرف شد، این بلند گو دستی همراهش بود و در بین حجاج فریاد مرگ بر آمریکا سر می داد.
 
ـ مشت و سندان آهنی!
 
ابراهیم در دوران دانشجویی، یک مبارز تمام عیار بود، بالاخره هم ساواک وقتی که برای بزرگداشت سه تن از شهدای دانشجوی شیراز مراسمی را به پا داشته بود ردش را زد. تعریف می کرد؛ در شکنجه گاه ساواک زیر ناخن هایم سوزن گذاشتن و زیر آن آتش گرفتند، نتیجه که نگرفتند، ناخن هایم را کشیدند. باز هم حرفی نشنیدند، شروع کردند با کابل های سیمی شلاق زدن، بازهم نتیجه نگرفتند.  تا اینکه تیمسار پهلوان مهره کثیف شاه در شیراز شخصاً آمد و به شکنجه گران گفت: «چرا کار بیهوده می کنید، می خواهید با مشت سندان آهنی را خرد کنید!»
 
همیشه در جیب ابراهیم یک جلد قرآن بود که می گفت این محافظ من است. تعریف می کرد، تیمسار دست در جیب من کرد و قرآن را در آورد با غیض گفت: «این چیه!» - «قرآن!»
 
«این اوراق مضره را برای چی با خودتان حمل می کنید؟»
 
با خشم گفتم: «این اوراق مضره نیست، قرآن است.» تیمسار عصبانی شد و دستور داد با کابل به جانم افتند. آنقدر زدند که از هوش رفتم.
 
ابراهیم حسرت یک آخ را به دل مزدوران رژیم گذاشته بود.
 
پیام شهید: «همسرم ! همیشه سعی کن که راه تو، راه خدا و پیغمبر و امامان باشد و یک لحظه از یاد خدا غافل مباش که مبدأ و منشأ هرکس به سوی خداست. در تربیت فرزندان من در راه ایدئولوژی اسلامی کوشا باش.»
پربازدیدترین آخرین اخبار