کد خبر:۲۰۲۷۸۷
فریدونی در گفتوگو با «خبرگزاري دانشجو» -بخش دوم
وقتي براي گرفتن عكس از امام (ره)به اتاق ايشان رفتم/ ماجراي ملحفهاي كه پشت زمينه عكس امام شد
يك روز به ما گفتند قرار است به جماران برويد و از امام خميني(ره) عكس پرتره بگريد، من و چند عكاس ديگر در يك اتاق كه فقط امام حضور داشتند ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ قبل ترها اسمش را شنيده بودم، حتي وقتي كه با ميرهاشمي، مسئول انجمن عكاسان انقلاب و شجاعي طباطبايي، رئيس خانه كاريكاتور هم گپ و گفتي داشتم براي شنيدن خاطران عكس دوران جنگ، علي فريدوني را براي مصاحبه پيشنهاد دادند.
چند باري تلفني صحبت كرديم و هر دفعه به يك بهانه قرار مصاحبه كنسل مي شد، تا اينكه بالاخره ماه مبارك كه تمام شد، قرار مصاحبه مان جور هم شد.
فريدوني از آن جمله عكاساني است كه از دوران انقلاب عكاسي را با دل و جرات شروع كرده، حتي زماني كه بالاي خبرگزاري ساواك مستقر بود باز هم جرات كرده و عكس هاي منتشر نشده امام خميني(ره) را چاپ كرده. خيلي حرف داشت.
گپ و گفت زير خاطره اي است از صحنه هايي كه فريدوني براي اولين بار از نزديك امام خميني(ره) را ملاقات كرده است.
اولين باري كه در انتخابات از فاصله دومتري از امام عكس گرفتم
در طول حيات امام خميني(ره) بارها به جماران رفته بودم چون شغلم عكاسي بود. در جماران سكويي براي خبرنگاران و عكاسها در نظر گرفته شده بود كه ما روي آن قرار ميگرفتيم تا از صحنههاي سخنراني امام خميني(ره) عكاسي كنيم.
در طول حيات امام خميني(ره) بارها به جماران رفته بودم چون شغلم عكاسي بود. در جماران سكويي براي خبرنگاران و عكاسها در نظر گرفته شده بود كه ما روي آن قرار ميگرفتيم تا از صحنههاي سخنراني امام خميني(ره) عكاسي كنيم.
يك بار در دور انتخابات رياست جمهوري توانستم از فاصله دومتري يعني از فاصلهاي نزديك از ايشان عكس بگيرم كه اين جزو يكي از بهترين خاطرات من است.
وقتي به جماران ميرفتم ابهت و جذبه امام(ره) مثل كوره آهني بود كه آدم را ذوب ميكرد.
روزي كه قرار شد براي گرفتن عكس به اتاق امام برويم
يك روز به ما گفتند قرار است به جماران برويد و از امام خميني(ره) عكس پرتره بگيريم، 4 تا 5 عكاس بوديم كه براي اين كار انتخاب شديم؛ از طرف ايرنا من اعزام شدم.
نميدانيد شب قبل از اين ماجرا بر من چه گذشت، تمام وجود من را استرس گرفته بود و همه بدنم ميلرزيد.
قرار بود من و چند عكاس ديگر در يك اتاق كه فقط امام خميني(ره) در آن حضور داشتند از نزديك به محضر ايشان برويم و از ايشان عكس بگيريم.
در كوچه جماران كه راه ميرفتيم تا ساعت 8 صبح كه امام بيايند قدمها كوتاه بود و قلبم تندتند ميزد.
روزي كه قرار شد براي گرفتن عكس به اتاق امام برويم
يك روز به ما گفتند قرار است به جماران برويد و از امام خميني(ره) عكس پرتره بگيريم، 4 تا 5 عكاس بوديم كه براي اين كار انتخاب شديم؛ از طرف ايرنا من اعزام شدم.
نميدانيد شب قبل از اين ماجرا بر من چه گذشت، تمام وجود من را استرس گرفته بود و همه بدنم ميلرزيد.
قرار بود من و چند عكاس ديگر در يك اتاق كه فقط امام خميني(ره) در آن حضور داشتند از نزديك به محضر ايشان برويم و از ايشان عكس بگيريم.
در كوچه جماران كه راه ميرفتيم تا ساعت 8 صبح كه امام بيايند قدمها كوتاه بود و قلبم تندتند ميزد.
كوچه اصلي را طي كرديم و به سمت حيات پشت جماران محل استراحت امام خميني(ره) رسيديم قبل از اينكه امام خميني(ره) بيايند آقاي انصاري آمدند و به ما تذكر دادند كه امام پنج دقيقه بيشتر وقت ندارد هيچ عكاسي حق ندارد حرف بزند و يا سوال بپرسد و در اين چند دقيقه در سكوت فرصت عكاسي داريد.
بعد از تذكرات آقاي انصاري مرحوم حاج سيد احمد آقا آمدند و مجدداً اين تذكرات را يادآوري كردند. ديدن امام براي اولين بار از فاصله نزديك برايم باوركردني نبود.
وقتي ملحفه سفيد مبل پشت زمينه عكس امام خميني شد
يك صندلي خيلي معمولي آوردند تا امام روي آن بنشينند، پشت زمينه صندلي در اتاق امام بود به اطرافيان ايشان تذكري داديم كه پارچهاي روي در قرار بگيرد تا چارچوب در مشخص نباشد ساده زيستي امام در حدي بود كه نزديكان ايشان يكي از ملحفههاي مبل را برداشتند و روي در كشيدند.
وقتي ملحفه سفيد مبل پشت زمينه عكس امام خميني شد
يك صندلي خيلي معمولي آوردند تا امام روي آن بنشينند، پشت زمينه صندلي در اتاق امام بود به اطرافيان ايشان تذكري داديم كه پارچهاي روي در قرار بگيرد تا چارچوب در مشخص نباشد ساده زيستي امام در حدي بود كه نزديكان ايشان يكي از ملحفههاي مبل را برداشتند و روي در كشيدند.
وقتي امام از درب كوچك اتاق وارد شدند از اضطراب گيج شده بودم زمان مثل يك پلك زدن براي من گذشت ابهت ايشان من را به خودش جذب كرده بود، حدود 6 تا 5 فرم عكس گرفتم زمان گذشت و امام بلندشدند براي رفتن بچهها درخواست كردند كه از امام خميني(ره) در حال نوشتن عكس بگيرند و ايشان شروع به نوشتن بر روي پاكتي كردند تا عكاسان از اين صحنه هم عكس بگيرند.
بچهها همه رفته بودند اما من هنوز در بهت لحظاتي كه در نزديك امام بودم همانجا نشسته بودم كم كم من را به زور بلند كردند اصلاً در حال خودم نبودم و نميدانستم كه اصلاً عكسي گرفتهام يا نه سر خيابان كه رسيدم كم كم به خودم آمدم تا عكسها ظاهر نشده بود و از دستگاه بيرون نيامده بود نگران بودم كه كيفيت عكسهايم چطور شده است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰