پاسخ شهيد رجايي به پيام تبريك رئيس جمهور فرانسه/ وقتي شهيد رجائي كف ‌پايش را به خبرنگاران ‌آمريكايي نشان داد
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۳۰۵۸
به بهانه شهادت شهيد رجائي؛

پاسخ شهيد رجايي به پيام تبريك رئيس جمهور فرانسه/ وقتي شهيد رجائي كف ‌پايش را به خبرنگاران ‌آمريكايي نشان داد

وقتی آقای رجایی به ریاست جمهوری تعیین شد، رئیس جمهور فرانسه مثل خیلی از رؤسای جمهوری، به او تبریک گفت؛ آقای رجایی در پاسخ ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ بعد از اعلام عدم کفايت بني‌صدر و عزل او از رياست جمهوري و فرار مفتضحانه اش، دشمنان انقلاب اسلامي تلاش خود را در براندازي حکومت اسلامي بيشتر کردند و با توسل به ترور و خشونت گسترده، سعي در از بين بردن مسئولين نظام نمودند.
 
بدين ترتيب پس از واقعه هفتم تير که طي آن شهيد دكتر بهشتي و 72 تن از ياران انقلاب را به شهادت رساندند، اقدام به بمب‌گذاري در دفتر نخست وزيري نموده و در اين واقعه شهيد محمدعلي رجايي و دکتر محمدجواد باهنر به درجه رفيع شهادت نايل آمدند.

به بهانه سي و يكمين سالگرد عروج رئيس جمهور محبوب و مردمي ايران به بيان  گوشه هايي از سيره عملي ايشان مي پردازيم. به اميد آنكه از سرنوشت آن مردان خدا الگوبرداري درخوري داشته باشيم.

چيزي که من هميشه در زندان انفرادي با خودم مي گفتم اين بود که: رجايي! همه اش نبايد ديگران سرنوشت باشند و تو آنها را بخواني؛ يکبار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار ديگران بخوانند.
 
بچه ها اگر اجازه بدهيد مي روم؛ والا نمي روم!

در طول چند سال تدريس آقاي رجايي در دبيرستان قدس حتي يك بار شاهد غيبت يا تاخير ايشان نبودم. تنها يك بار كه مجلس ختم يكي از سياسيون در ساعت 11 صبح بود و به صورت پنهاني هم تشكيل مي شد، ايشان خودش را موظف مي دانست كه در آن شركت كند؛ پس به من كه معاون مدرسه بودم مراجعه كرد و گفت: فلاني، من خيلي دلم مي خواهد كه در اين مجلس ختم شركت كنم ولي كلاس دارم و نمي توانم.
 
گفتم: چرا؟ گفت: آخر بچه ها بي معلم مي شوند. عرض كردم شما اينقدر به آنها درس داده اي كه يك جلسه به جايي ضرر نمي زند. گفت: نه. كار به جايي رسيد كه هر دو با يگديگر سر كلاس رفتيم و به يك شكل كلي موضوع را به بچه ها گفتيم.
 
ايشان خطاب به بچه ها گفت: من بايد به يك جايي بروم كه خيلي لازم است؛ اما اگر شما اجازه به من بدهيد مي روم و اگر ندهيد نمي روم چون اين ساعت كلاس من حق شماست. در ضمن آقاي حضرت زاد به جاي من در كلاس هست، اگر اشكالي داشتيد از ايشان كمك بگيريد. بچه ها هم كه از تواضع و بزرگواري ايشان شرمنده شده بودند، پاسخ دادند: ما در كلاس مي مانيم و تكاليفمان را تمرين مي كنيم و نيازي هم به آقاي حضرت زاد نيست. با اين همه، آقاي رجايي نيم ساعت هم در كلاس ماند و نيم ساعت آخر كلاس را ترك كرد.

جالب اينجاست كه ايشان به جاي اين نيم ساعتي كه از كلاس خارج شده بود، يك روز صبح به مدرسه آمد و به جاي اين نيم ساعت دو ساعت تدريس اضافي كرد.

(اسدالله حضرت زاد)
 
 خواهي نشوي رسوا!

از تكيه كلام هاي آقاي رجايي كه آن را درشت نوشته و در دفتر كارش در دبيرستان نصب كرده بود، شعار «خواهي نشوي رسوا» بود كه به جاي «همرنگ جماعت شو» نوشته بود: «پيرو حقيقت شو!»
 
 استدلال ايشان كه به او مي گفتند چرا در اين شعار معروف دست برده و آن را عوض كرده، اين بود كه ما نبايد محتواي هر شعر و ضرب المثلي را دربست قبول كنيم.

(عباس صاحب زماني)
 
به تفسير قرآن مسلط بودند

آقاي رجايي به قرآن و تفسير آن علاقه داشت و در اين زمينه هم كار كرده بود. در سال 1346 يك بار با ايشان از كوي دانشگاه كه در نزديكي ميدان انقلاب فعلي بود پياده به طرف مسجد هدايت كه مرحوم آيت الله طالقاني شب هاي جمعه در آن تفسير قرآن داشت، مي رفتيم.
 
از ايشان در مورد يكي از آيات قرآن كه در فهم ترجمه و تفسير آن ايرادي داشتم سوالي كردم كه ديدم با تسلط خاصي تمام اين مسير را كه راه زيادي هم بود در مورد آن آيه براي من صحبت كرد و آنقدر جالب آن را موشكافي كرد كه هيچ وقت شيريني فهم صحيح آن از خاطرم نمي رود. بعد كه به مسجد هدايت رسيدم و ديدم آقاي باهنر هم آنجا هستند به او گفتم: اين آقاي رجايي خيلي به قرآن مسلط است و فقط يك عمامه كم دارد. آقاي باهنر جواب داد: ايشان قلبش عمامه دارد (منظورش اين بود كه آقاي رجايي يك عالم حقيقي است).

(دكتر اسدالله كارشناس)
 
خلاف عرف دیپلماسی

وقتی آقای رجایی به ریاست جمهوری تعیین شد، فرانسوا میتران، رئیس جمهوری فرانسه مثل خیلی از رؤسای جمهوری، به او تبریک گفت. آقای رجایی در پاسخ وی نوشت: «این عرف دیپلماسی که شما به آن معتقدید، من به آن معتقد نیستم. شما از یک طرف به عراق میراژ [هواپیمای جنگی] می‏دهید و از طرف دیگر به من، به عنوان ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران که کشورش مورد تهاجم عراق واقع شده است، تبریک می‏گویید. از این دوکار شما، یکی درست است و دیگری نادرست.»

عده‏ای اعتراض کردند و گفتند: این نحو پاسخ، دیپلماسی نبود! ولی آقای رجایی گفت: ما رئیس جمهور و نخست وزیر نشده‏ایم که به سیاستمداران باج بدهیم و از آن‏ها باج بگیریم.
 
گاهي به من اجازه بدهيد

يكي از شيوه هاي آقاي رجايي اين بود كه گاهي بدون اينكه به دفتر يا روابط عمومي خبر بدهد دنبال يك كار و برنامه اي مي رفت كه دفتر پيش بيني و تدارك قبلي براي آن نكرده بود. وقتي بعد به ايشان گله مي شد كه شما لااقل يك خبر قبلي مي داديد كه دوربين و ضبط و خبرنگاري همراهتان بيايد پاسخ مي داد: در يك جاهايي شما راست مي گوييد، حق داريد نسبت به وظيفه تان حساس باشيد.

 اما گاهي آدم فكر مي كند اگر خيلي در آن وادي حركت كند يك دفعه ارتباط او با خدا قطع و انگيزه اش غير خدايي مي شود؛ لذا شما اجازه بدهيد براي اينكه در اين مسير خطرناك نيفتم گاهي اينگونه رفتار بكنم و شما اين گاهي را به من ببخشيد. چون وقتي خيلي مراسم رسمي است و همه دارند فيلم برداري مي كنند، من درصدي از حركاتم را بايد مطابق با امور تنظيم كنم؛ يعني با احتياط حرف بزنم، راه بروم، نگاه بكنم و ژست هاي خاص بگيرم كه قضيه از رسميت نيفتد ولي بدون اين ها من راحت مي شوم و خودم هستم.

(حسن عسكري راد)
 
كف پايش را به همه نشان داد

وقتي خبرنگارها جهت مصاحبه با آقاي رجايي در سالن مخصوص مصاحبه ها در سازمان ملل جمع شدند تا از ايشان در مورد گروگان هاي آمريكايي و تسخير سفارت آمريكا در ايران سوال كنند، آقاي رجايي به خاطر اينكه ابتكار عمل را در دست داشته باشد و حالت تهاجمي را از خبرنگاران آمريكايي بگيرد گفت: كشور ما از سال 1332 تا 1357 يعني 25 سال مستقيما زير سلطه كشور شما آمريكا بوده است و خود من يكي از كساني بوده ام كه تنها به دليل مخالفت با سياست هاي استعماري آمريكا زنداني شده ام.

ايشان سپس در ميان تعجب همه خبرنگاران پايش را از كفش و جوراب درآورد و روي ميز قرار داد و به همه نشان داد و گفت: اين هم نمونه آثار شكنجه هايي كه رژيم دست نشانده دولت شما به ما داده اند. من كه در مقابل ملت ايران چيزي نيستم و شكنجه اي نديده ام. دولت آمريكا در اين 25 سال، تمام ملت ما را گروگان خود گرفته بود كه شما از آن چيزي نمي گوييد؛ اما براي اينكه ما تعدادي افراد به ظاهر ديپلمات و در واقع جاسوس و اطلاعاتي را در جايي امن نگه داري مي كنيم اين قدر هياهو راه مي اندازيد.

(صادق عزيزي)
 
همدردي با مردم

يك روز كه از خلبان آقاي رجايي خواستم خاطره اي براي من تعريف كند، گفت: وقتي در جنوب كرمان زلزله اي آمده و خساراتي را به بار آورده بود، من ايشان را به آنجا بردم. ساعت 11 شب ايشان به فرودگاه آمد، گفتم: جناب نخست وزير ما در هواپيما غذا نداريم اگر شام ميل نكرده ايد، تهيه كنيم و اگر خورده ايد كه در خدمت شما هستم. آقاي رجايي پرسيد خودت چي؟ غذا خورده اي يا نه؟ گفتم: غذا خوردن يا نخوردن من مهم نيست، شما نخست وزير اين مملكت هستيد و با من فرق مي كنيد. گفت: خب، خيلي ها امشب سر گرسنه روي زمين مي گذارند و مي خوابند. من و تو هم به آن ها اضافه مي شويم. اين را گفت و سوار هواپيما شد.

(عبدالصمد رجايي) 
 
به نقل از كتاب؛ آينه سادگي ها 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار