کد خبر:۲۰۴۵۷۱
با کربلائیان؛
جاویدی؛ سردارِ اُحُد
وقتی فرمانده وقت سپاه به او اجازه عقب نشینی می دهد، جاویدی پشت بیسیم می گوید که قصه اُحُد در تاریخ برای بار دیگر تکرار نخواهد شد و ما تنگه را ترک نمی کنیم، به همین علت او را به عنوان سردار اُحُد هم می شناسند ...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، چشمانمان بارانیست و دل هایمان کویری تر از همیشه؛ ولی نمی دانم اشک و آه و حسرت دردی از دردهای ما را دوا می کند یا نه.
این روزها باز به یاد تو افتاده ایم ای شهید؛ همان که تکلیف را بر ترفیع ترجیح دادی، همان که گسستن و پیوستن را خوب بلد بودی، پیوستن به دوست و گسستن از هر آنچه غیر اوست.
سردار عشق! ما را ببخش که دیر به دیر یادت می کنیم، کمتر پیش می آید که بی بهانه تو را نه، یارانت را نه، تاریخ را به یاد آوریم، ولی اصلاً مگر تو تاریخی؟
نمی دانم تو جزیی از تاریخی یا هویت گم شده مایی. هویتی که در دهکده جهانی، دنیای سایبر و لابلای صفر و یک ها گم کرده ایم. حالا به هر سو می نگریم رنگ است و نیرنگ، تنازع است برای بقا. برای لحظه ای بیشتر زیستن و ذره ای بیشتر داشتن.
مدت هاست دل هایمان را غبارروبی نکرده ایم، نه اینکه نخواهیم، می خواهیم ولی سرمان خیلی شلوغ است ما برای تو و آینه هایی مثل تو وقت نداریم.
هنوز بی هویت نشده ایم ولی خیلی ها می خواهند که باشیم. حالا فقط گم شده ایم. وقت زیادی نداریم. کاش کسی ما را پیدا کند. شاید امروز ما تو را کم داشته باشیم، سردار عشق را.شاید یادت کارساز باشد و «خود» گمشده مان را پیدا کنیم. شاید یهتر باشد یک بار دیگر تو را مرور کنیم.
یکی بود یکی نبود ...
شلمچه، عملیات كربلای پنج
چند روزی بیشتر از عملیات كربلای چهار نگذشته، بار دیگر لشكر المهدی آماده عملیات شده است. برادر شهید ناظمپور واحد تخریب را آماده ميكند. یكی از بچهها كه ادای خبرنگارها را در ميآورد، به سراغ كاظم ميرود كه مشغول وضو گرفتن است. كاظم سعی ميكند كه بگریزد، اما بچهها اجازه نميدهند و بالاخره او را جلو دوربین وا ميدارند. كاظم صبورانه، با لبخندی كه حكایت از حجب و عفاف دارد، نگاهش را و صدایش را از دوربین دریغ ميكند و منتظر ميماند تا او را رها كنند.
بعد از كاظم نوبت مصطفی است. او هم نخست سعی ميكند تا دوربین را منصرف كند. سرش را تكان ميدهد و ميخندد و اینگونه سعی ميكند تا تأثیر دوربین را از نفس خود بزداید. باز هم پیروزی با اوست اگرچه بالاخره دوربین را بپذیرد و چند كلمه درباره خود سخن بگوید. بچهها ميگویند: «بگو كه طلبه هم هستی.» آشكارا سرخی شرم بر چهرهاش مينشیند، اما باز هم ميخندد و از كنار این سخن، زیركانه ميلغزد و خود را نجات ميدهد.
عجبا، باید باور كرد كه در سراسر جهان، تنها این خیل وفادارانند كه قدرت از خود گذشتگی دارند
دوربین به هر كجا كه رو ميكند، بچهها ميگریزند. اگر كسی هم اقبال ميكند، ميخواهد پیام استقامت خویش را ابلاغ كند. آنها ميدانند كه نفس، حجاب آن هاست و برای رسیدن به مقام قرب، تنها از خود گذشتن كافی است. اگرچه تنها از خود گذشتن كافی باشد، اما این نه در توان هر تازهرسیدهای است. و عجبا، باید باور كرد كه در سراسر جهان، تنها این خیل وفادارانند كه قدرت از خود گذشتگی دارند.
اكبر بيسیمچی، شهید حاج علياكبر رحمانیان، و بعد هم فرمانده یكی از گروهانهای گردان كمیل. دوربین به هر كجا كه رو ميكند، بچهها ميگریزند. آنها سعی ميكنند كه خود را در میان جمع گم كنند. نام و نشان، سنگینيهایی است كه سالكین طریق خدا از آن دو ميگریزند و اگر كسی هم از خود سخنی ميگوید، هیچ رنگ و شائبهای از عجب در آن دیده نميشود
و بالاخره گمشده خویش، شهید مرتضی جاویدی را یافتیم، فرمانده شهید گردان فجر
و بالاخره گمشده خویش، شهید مرتضی جاویدی را یافتیم، فرمانده شهید گردان فجر. او را كه ميبینی به یاد آن چهار روز و پنج شبی ميافتی كه در عملیات والفجر دو، با پنجاه نفر از بچههای گردان در محاصره دشمن افتاده بودند و هنگامی كه كار به انتها رسیده بود، مرتضی گفته بود: «ما مقاومت ميكنیم و اجازه نميدهیم كه تاریخ تنگهی احد تكرار شود.» اجر مقاومت دلیرانه آنها پیروزی بود.
نام و نشان سنگینيهایی است كه سالكین طریق خدا از آن دو ميگریزند و مرتضی بالاخره هم در برابر سماجت دوربین تسلیم نشد. ميكند و ایل نیز به همراه بهار، و بهانه این پیوند، دامهای گرسنهای هستند كه حیاتشان به مراتع سبز وابسته است.
شهید مرتضی جاویدی در تیرماه سال 1337 در روستای جلیان فسا در یک خانواده متدین و مذهبی دیده به جهان گشود و در حال و هوای صمیمی روستا پرورش یافت. همزمان با تحصیل به کارهای مختلفی چون دامپروری و کشاورزی مشغول گردید تا بدین وسیله علاوه بر تأمین هزینه تحصیل به امرار معاش خانواده کمک نماید.
وی تحصیلات خود را در سال 1356 با مدرک دیپلم تجربی با موفقیت به پایان رساند. شهید جاویدی که برحسب دستور امام خمینی(ره) مبنی بر ترک پادگان ها از خدمت سربازی در رژیم ستمشاهی امتناع ورزید، پس از پیروزی انقلاب با انگیزه ای متعالی به جمع آفتابی پاسداران پیوست و به عضویت این نهاد مردمی در آمد.
شهید جاویدی همیشه خود را سرباز و یک بسیجی کوچک می دانست. هرگاه از مسئولیت وی درجبهه سوال می شد با کمال فروتنی جواب می داد: فقط یک خدمتگزارم و اینکه سرباز امام زمان هستم و بسیار خوشحالم.
شهید جاویدی مدتی را در جبهه غرب و کردستان به مبارزه با گروهک های مزدور گذراند. پس از شروع جنگ تحمیلی به خوزستان رفت و عاشقانه در عملیات های مختلف از جمله: فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، والفجر 1 و 2 و 8، خیبر، بدر و کربلای 4 و 5 شرکت کرد و حماسه آفرید.
شهید جاویدی مدت ها فرماندهی گردان همیشه پیروز فجر از تیپ المهدی (عج) را برعهده داشت؛ یاران همرزم او هرگز خاطره رشادت ها و حماسه های شهید مرتضی جاویدی را ازی اد نخواهندبرد. پیکر مطهر و نورانی این سرباز سلحشور به دفعات آماج تیر قرارگرفت.
شهید جاویدی پس از عملیات والفجر 2 به دیدار امام (ره) افتخار یافت
شهید جاویدی پس از عملیات والفجر 2 به دیدار امام (ره) افتخار یافت و حضرت امام نیز او را مورد لطف و مهر قرار داده و پیشانی بلندش را بوسید. مرتضی در این دیدار از امام خواست تا برای شهادتش دعا کند. روح سراسر اشتیاق شهید سرانجام در 18 بهمن 65 در ازدحام زخم و و آتش، قفس خاکی تن را گشود و عاشقانه بسوی میعادگاه ابدی به پرواز در آمد.
عملیات کربلای 5 یادمان پرواز این عاشق واصل را در دل خود جای داده است. خاک شلمچه شقایق زار خون این شهید و صدها شهید گلگون کفنی است که عاشقانه در آسمان لاجوردی جنوب به پرواز در آمدند.
اهمیت دعای کمیل
مرتضی به جد به فکر ارتقاع بُعد معنوی بچه های گردانش بود به طوری که مرتب تلاش می کرد که کلاس های اخلاق در گردان برگزار شود به طوری که حتی اگر به هر دلیلی دسترسی به روحانی هم نبود دوستانی که در واحد تبلیغات گردان مشغول به خدمت بودند را ملزم می داشتند که از طریق ویدئو تلویزیون کلاس اخلاق برگزار شود
در همین زمینه خاطره ای از روحانی با صفای گردان فجر که در طول مدت زیادی با مرتضی مأنوس بود خدمتتان عرض می کنم.
خاطره ای از شهید جاویدی: حجت الاسلام بنایی که خود از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و از جانبازان عزیز می باشد می گفت:
شهید مرتضی بسیار به رُشد و ارتقای معنوی بچه های گردان اهمیت می دادند، به طوری که وقتی مراسم دعای کمیل تمام می شود، هنوز بچه ها در نماز خانه پراکنده نشده بودند که به بنده سفارش و تأکید می کردند که هفته آینده دعای کمیل فراموش نشود و هر کجا بودید خودتان را برای برگزاری این مراسم هفتگی برسانید.
شهید مرتضی جاویدی بسیار دوست داشتنی و خودمانی بود، بین او و بچه های گردانش هیچ فاصله ای وجود نداشت و کسی مرتضی را به صرف عنوان اینکه فرمانده گردان بود احترام نمی گذاشت هرچند او فرمانده لایق و پُرتوانی بود، بلکه مرتضی را بخاطر مرام و صفای باطنی و خاکی بودن او را دوست می داشتند.
مرتضی آنقدر با بچه های گردان همرنگ شده بود که او را عمو مرتضی صدا می زدند و اگر کسی خارج از این مجموعه برای اولین بار وارد گردان می شد به سختی می توانست فرمانده گردان را از دیگران تشخیص دهد.
او همیشه با یک شلوار کُردی که معمولاً تمام بچه های گردان هم می پوشیدند می دیدید و حتی بعضی از دوستان و نزدیکان ایشان نقل می کردند که مرتضی در جلسات فرماندهان لشکر و گردان هم با همان سادگی وارد می شد.
لقمان(علیه السلام): «لایُعرَفُ الشُّجاعُ إلّا فی الحَربِ» «انسان شجاع جز در میدان جنگ شناخته نمی شود.»
تا زمانی که از جنگ و رویارویی با دشمن خبری نیست، خیلی ها ادعای شجاعت و مردانگی می کنند اما با دمیدن شیپور جنگ است که شجاع از ترسو و مرد از نامرد شناخته می شود.
در جنگ تحمیلی هشت ساله، عده زیادی از مردان و شجاعان میدان نبرد، دلیری و شجاعت بی نظیر خود را نشان دادند و ثابت کردند که حتی ذره ای از مرگ نمی هراسند و نه تنها نمی هراسند، بلکه با آغوش باز به استقبال آن می روند. یکی از آن مردان دلیر که در عملیات کربلای 5 به توفیق شهادت در راه خدا دست یافت، سردار شهید مرتضی جاویدی فرمانده گردان فجر از تیپ المهدی فارس می باشد. سرداری بی تکلف و متواضع، بااخلاص و شوخ طبع که به واقع مرگ را به بازی گرفته بود.
او پشت بیسیم می گوید که قصه اُحُد در تاریخ برای بار دیگر تکرار نخواهد شد و ما تنگه را ترک نمی کنیم
ا
ایشان در عملیاتی سخت و طاقت فرسا به نام والفجر 2، در منطقه عملیاتی حاج عمران، رشادت های جانانه ای از خود نشان داده بود.در حالی که 4 شب و 3 روز در چهل کیلومتری خاک عراق با دشمن درگیر بودند، وقتی فرمانده وقت سپاه به او اجازه عقب نشینی می دهد، او پشت بیسیم می گوید که قصه اُحُد در تاریخ برای بار دیگر تکرار نخواهد شد و ما تنگه را ترک نمی کنیم، به همین علت او را به عنوان سردار اُحُد هم می شناسند. خدایش بیامرزد.
امام (ره) با آن قامت نورانی خم شد و پیشانی مرتضی را بوسید و مرتضی هم فرصت را از دست نداد ، دست و صورت امام (ره) را بوسید
با چند تا از فرمانده های سپاه رفته بودیم خدمت حضرت امام (ره) مرتضی از همان اوّل که امام را دید بغضش ترکید و زد زیر گریه، جلوی امام (ره) که رسید به آرامی و با لکنت سلام کرد، امّا دیگر نمی توانست حرف بزند. آقای رضایی او را به امام (ره) معرفی کرد و از ایستادگی بی نظیر مرتضی گزارشی به امام (ره ) ارائه داد. امام (ره)با آن قامت نورانی خم شد و پیشانی مرتضی را بوسید و مرتضی هم فرصت را از دست نداد، دست و صورت امام (ره) را بوسید و فقط چند جمله گفت: آقا شفاعت مرا نزد خدا بکنید، برایم دعا کنید تا در جبهه شهید شوم ... .
آن روز (و همیشه) بین تمام فرماندهانی که حاضر بودند، امام (ره) پیشانی مرتضی را بوسیده بود... منبع: مجموعه اول عرش نشینان پارسی(خلاصه خلوص 1)
قسمتی از دست نوشته های شهید جاویدی:
«نمی دانم من چکار کرده ام که شهید نمی شوم شاید قلبم سیاه است. خدا رحمت کند حاج ستوده را، وقتی با هم صحبت می کردیم می گفتیم اگر جنگ تمام شود ما زنده باشیم چکار کنیم؟ واقعاً نمی شود زندگی کرد و به صورت خانواده های شهدا نگاه کرد… و این جاست که ما و جاماندگان از قافله نور باید بگوییم خوشا به حال آنان که با شهادت رفتنند.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰