کد خبر:۲۰۵۱۶۲
به مناسبت روز ملی سینما؛
روز ملی سینما؛ فرصتی برای احیای هویت ملی
وقتی تاریخ سینما را ورق می زنیم در اولین نقطه از تجلی این هنر مدرن با نام دو برادر روبرو می شویم که بر گردن سینما حقی بزرگ دارند؛ برادران...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ امروز مصادف است با بیست و یکم شهریورماه و روز ملی سینما. روزی که به تقارن زمان تقویمی ورود سینما به ایران در زمان مظفرالدین شاه قاجار و پیگیری و ممارست عکاس باشی دربار و نیز بازگشایی اولین مدرسه سینمایی در ایران و البته در همراهی با روز جهانی سینما در تمام دنیا، در کشور ما به عنوان روز «ملی سینما» نامگذاری شده است.
حال اینکه این «ملی» بودن چه وجه و نسبتی با حقیقت ملت ایران و هویت قومی و اسلامی اش دارد، جای سوال اساسی و تحقیق و پژوهشی جدی است که در ادامه متن به آن خواهیم رسید.
وقتی تاریخ سینما را ورق می زنیم در اولین نقطه از تجلی این هنر مدرن با نام دو برادر روبرو می شویم که بر گردن سینما حقی بزرگ دارند؛ برادران معروف و مشهور لومیر.
آری، برادران لومير، در دسامبر ۱۸۹۵ دستگاهى را به راه انداختند که سينماتوگراف نام داشت. اين دستگاه پيچيده، عکسهاى متحرک را نشان مىداد. برادران لومير با چرخاندن دستک آن، عکسهاى متحرک را روى پردهاى سفيد به نمايش مىگذاشتند. آنها پس از استقبال پاريسىها از سينماتوگراف، نمايندگانى به کشورهاى مختلف فرستادند تا مردم آن کشورها را با اين دستگاه آشنا کنند؛ اما ايران دورهٔ قاجار يکى از اين کشورها نبود.
سينما زمانيکه به سرزمين ما ايران رسيد، اسباببازى ملوکانهاى در دست شاه قاجار بود و اگر سفر مظفرالدينشاه به فرنگ در شروع قرن مصادف با نمايش برادران لومير نمىشد، سينما در ايران چه سرنوشتى پيدا مىکرد؟
مظفرالدينشاه سينماتوگراف را مىبيند و دستور خريد آن را مىدهد و به ايران مىآورد تا از آن بهطور خصوصى استفاده کند و سينما در پس پردهٔ حرم باقى مىماند. سينما را مظفرالدينشاه وارد مملکت کرد؛ اما نه به قصد خدمت به ملتش؛ بلکه در جهت ارضاى ذهن تنوع طلب و نوجويش.
مظفرالدين شاه در فروردين سال ۱۲۷۹ از تهران به مقصد اروپا حرکت کرد و در اين سفر بود که با سينما آشنا شد.
در سفرنامهٔ مبارکه مظفرالدين شاه آمده است که شاه روز يکشنبه هفدهم تير ۱۲۷۹ به اتفاق ميرزا ابراهيم خان عکاسباشى به تماشاى دستگاه سينموفتوگراف و لانترن ماژيک رفته است. اين حادثه پنج سال پس از رواج اختراع برادران لومير در پاريس رخ داد.
در هفته بعد، مظفرالدين شاه مجدداً به تماشای سينما رفت. حدود يک ماه پس از اولين ديدار مظفرالدين شاه با سينما، در سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۲۷۹ در شهر اوستاند در ساحل دريا در بلژيک، جشن روز عيد گل برگزار شد و ميرزا ابراهيم خان عکاسباشى مشغول عکس سينماتوگراف اندازى از شاه شد.
به اين ترتيب بانى ورود نخستين دوربين فيلمبردارى و نمايش فيلم، مظفرالدين شاه است و نخستين فيلمبردار ايرانى نيز ابراهيم خان عکاسباشى.
چهار، پنج سال بعد از ورود خصوصى سينما به ايران، نمايش فيلم توسط ميرزا ابراهيم خان صحافباشى که سفر به اروپا را تجربه کرده بود، علنى شد.
صحافباشى که با کاربرد سينما آشنا شده بود، آن را به ميان مردم برد و اين تاريخ (۱۹۰۵) براى نمايش فيلم در ايران سابقهاى آبرومند و همعصر با اکثر کشورهاى پيشرفتهٔ جهان ارائه مىدهد.
کار نمايش فيلم بعد از فقط يک ماه بهم مىخورد و صحافباشى در پى گرفتارىهاى مالى دستگير و سپس تبعيد مىشود و سرانجام به هند مىرود و حرکتش ناتمام مىماند.
بعد از آن، اين باور به وجود آمد که کار سينما را بايد خارجىها برعهده گيرند و لذا فعاليتهاى سينمادارى را افراد غير ايرانى شکل دادند. در کار فيلمسازى نيز وضع به همين منوال بود.
با انقلاب مشروطه، مجدداً اولين مباشران سينما در ايران اسامى غيرايرانى داشتند: روسىخان (ايوانف)، آقايوف، اسماعيلوف، لوين و ياکوسبن و اولين ايرانى خالصى که نخستين فيلم ناطق را مىسازد، در آن سوى مرزها، در هند اجازهٔ کار پيدا مىکند.
از همان ابتدا، اقتباس و تقليد، ساختار سينماى ايران را دچار تشتت کرد و بنايى بدون استحکام، فکر، ذوق و سليقه پىريزى شد.
عبدالحسين سپنتا متولد ۱۲۸۶ تهران بود. وى در مدرسهٔ سن لوئى و مدرسهٔ زرتشتيان تهران و نيز در اصفهان و کالج آمريکايى تحصيل کرد و علاقهٔ زيادى به تاريخ و ادبيات ايران باستان داشت. سپنتا سفرهايى به هند داشت و آثارى را منتشر نمود. در سال ۱۳۰۷ اولين روزنامه اش را با نام «دورنماى ايران» منتشر کرد. وى پس از سفر به ايران مجدداً به هند رفت که آشنايى وى با سينما به طور تصادفى و از طريق اردشير ايرانى صورت گرفت.
مشکل اساسى اين دو در تهيه فيلم، انتخاب بازيگران بود که می بايست با زبان فارسى آشنايى می داشتند و پس از جستجوى بسيار، سرانجام همسر يکى از کارمندان استوديو به نام روحانگير جهت ايفاى نقش دختر لُر برگزيده شد.
نقش هاى بعدى را هادى شيرازى و سهراب پورى ايفا می کردند و نقش هاى فرعى را خود سپنتا با تغيير صدا و لحن صحبت می کرد.
پس از هفت ماه کار مداوم، نخستين فيلم ايرانى ناطق موجوديت يافت. از اين فيلم بعدها بنام «جعفر و گلنار» ياد می شد.
نقش اساسى در تهيهٔ اين فيلم، به سپنتا تعلق داشت و گرچه ساختهٔ اردشير ايرانى ذکر شد، در واقع کارگردانى هنرى با سپنتا و کارگردانى فنى با اردشير ايرانى بود. فيلم «دختر لُر» در مهر ۱۳۱۲ آماده نمايش شد و در ۳۰ آبان ۱۳۱۲ نمايش فيلم در سينما «ماياک» در خيابان لاله زار آغاز گرديد و با استقبال بی سابقه اى روبرو شد و پس از ۳۷ روز نمايش، موفقيت بی نظيرى کسب کرد.
سپس از دى ماه به مدت ۱۲۰ روز در سينما «سپه» اکران شد و حتى سال بعد يک ماه در سينما «ماياک» و ۵۰ روز در سينما «سپه» نمايش مجدد يافت و نمايش سومى نيز در سينما سپه داشت. توفيق «دختر لُر»، فيلم هاى صامت را از رونق انداخت.
سینمای ایران با وقوع انقلاب اسلامی در بهمن سال 57 دوران جدیدی را آغاز کرد. دورانی درخشان و مردمی که سینمای ایران را با جدا کردن از ابتذال و انحطاط شاهنششاهی به یکی از طلایی ترین و پربارترين ازمنه اش رساند که توانست مروج اخلاق و نجابت و هویت اسلامی و ایرانی مردم این سامان باشد.
کارنامه سینمای ایران در طول سال های پس از انقلاب به خوبی و روشنی گویای این حقیقت ناب و غیرقابل انکار است.
سینمای ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب توانست عرصه به ظهور و بروز رسیدن نسلی از سینماگران جوان و خوش قریحه ای باشد که حرفی تازه برای مخاطب ایرانی و حتی جهانی داشتند.
نسلی که بر تارک آن نام کسانی همچون مجید مجیدی، ابراهیم حاتمی کیا، کمال تبریزی، مجتبی راعی، رضا میرکریمی، رخشان بنی اعتماد و... و فیلم هایی عزیز و بزرگ و ماندگار همچون «بچه های آسمان»، «رنگ خدا»، «مهاجر»، «دیده بان»، «لیلی با من است»، «تولد یک پروانه»، «زیر نور ماه»، «زیر پوست شهر» و بسیاری از آثار جاودانه و دیدنی این هنر ملی می درخشد.
پيشگامان سينماى ايران، هنر سينما را سالها پيش در اين ملک متولد كردند، کسانى چون: آوانس اوگانيانس، عبدالحسين سپنتا، خان بابا معتضدي، ابراهيم مرادي، اسماعيل کوشان، محسن بديع، احمد شيرازي، ساموئل خاچيکيان، مهدى اميرقاسمخاني، واهاک وارطانيان، آرمان، مسعود کيميايي، ناصر تقوايي، داريوش مهرجويي، على حاتمي، بهرام بيضايي، نعمت حقيقي، فرخ غفاري، ابراهيم گلستان، عباس کيارستمي، امير نادري، محمدعلى فردين، اسفنديار منفرزاده، بهروز وثوقي، روبيک منصوري، ناصر ملکمطيعي، سهراب شهيد ثالث، پرويز کيمياوي و انبوه زنان و مردان ديگرى که اين هنر را کشف کردند، به بلوغ رساندند و گسترش بخشيدند.
در تمام اين سالها، سينما در هر دوره و زمانهاى به شکلى درآمد؛ گاه هنر ناب بود، گاه وسيلهٔ تبليغ و گاه، اسباب تفريح و سرگرمى زمينهاى براى انتقال پيام. سينماى ايران در اين سالها انبوهى علاقهمند را با خود همراه کرد.
امروزه دوربين و سينما که آن را صنعت تصوير نيز گفتهاند، ابزارى است توانمند در دست هنرمندانى که مىکوشند به نگريستن معناى تازهاى ببخشند.
روز ملی سینما فرصت مناسبی است تا با بازخوانی تاریخ و عملکرد اهالی این هنر والا و برجسته و تأثیرگذار، راه های عملی رسیدن به سینمای ملی و بومی را جستجو کنیم و بتوانیم به احیای هویت دینی و قومی خود در میدان این حوزه کارآ و تأثیرگذار نائل آییم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰