کد خبر:۲۰۵۳۴۱
نمونههایی از معجزات صادق آل محمد(ص)
نادره روزگار در علم و عمل سید ابن طاووس در کتاب مهج الدعوات که گنجینه ادعیه مشتمله بر لطایف معارف و خزینه اسمایی است که «ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها».
به گزارش گروه فرهنگی«خبرگزاری دانشجو»، از محمد بن عبید الله اسکندری روایت می کند که گفت: من از ندیمان و خواص منصور دوانیقی و صاحب ستر او بودم، روزی به منصور وارد شدم دیدم غمگین است و آه می کشد گفتم: این تفکر اندوه برای چیست؟ گفت: صد نفر از اولاد فاطمه را کشتم و آقا و پیشوای آنها باقی مانده است گفتم آن سید و امام کیست؟ گفت جعفر بن محمد الصادق.
گفتم: یا امیر او مردی است که عبادت خدا او را منحل کرده و او به خدا مشغول است و این اشتغال او را از ملک و خلافت باز داشته است.
گفت: یا محمد می دانم تو به امامت او قائل هستی و لکن ملک عقیم است من قسم یاد کردم شب را به پایان نبرم مگر اینکه از او فارغ شوم . جلادی را خواست و گفت: چون ابا عبدالله الصادق را حاضر کردم و او را به سخن مشغول نمودم سر او را از بدن جدا کن
چون آن حضرت را احضار کردم دیدم لب های حضرت به هم می خورد، ندانستم چه چیز قرائت می کند و دیدم قصر منصور مانند کشتی در امواج دریا در حرکت است و منصور پا برهنه و سر برهنه در مقابل آن حضرت می دوید و دندانهایش به هم می خورد و اندامش می لرزید گاهی رنگش سرخ و گاهی زرد می شد بازوی آن حضرت را گرفت و بر تخت نشاند و خود مانند بنده در مقابل مولا نشست.
بعد از سوال و جواب آن حضرت رفت و منصور خوابید و تا نصف شب از خواب بیدار نشد و چون بیدار شد گفت: از اینجا نرو تا نماز فوت شده را قضا کنم چون نمازش را خواند رو به من کرد و گفت: چون اباعبدالله صادق را حاضر کردند و به قتلش همت کردند اِدهایی دیدم که قصر مرا بین دولب گرفت و به لسان عربی آشکار با من تکلم کرد و گفت: ای منصور خدا تعالی مرا فرستاده و امر کرده که اگر آسیبی به ابی عبدالله صادق برسانی تو را و هر کس را که در خانه هست ببلعم، عقلم پرید و بدنم لرزید.
گفتم با امیر این عجیب نیست نزد او اسماء و دعاء هایی است که اگر بر شب بخواند روشن و اگر بر روز بخواند روز تیره و تار می شود و اگر بر امواچج دریا بخواند موج ها فرو نشیند(بحار الانوار جلد 47 ص 201)
آیات، علم و حکمت و مظاهر نفوذ اراده و قدرت آن حضرت که دوست و دشمن مومن موافق مومن و ملحد به آن اعتراف کردند بیش از این است که در این مختصر بگنجد
این شعاعی است از اشعه آن حامل اسماء حسنی و عالم به 72 حرف از حروف اسم اعظم.
شیخ مفید و شیخ طوسی با اسناد خود از سدیر صیرفی روایت کردند که رسول خدا را در خواب دیدم در مقابل او طبقی پوشیده بود بر آن حضرت سلام کرد و او رد سلام کرد سپس روپوش طبق را برداشت در آن طبق رطب بود از آن تناول کرد از آن حضرت رطبی خواستم به من داد و چون خواستم رطب دیگری او نیز داد تا هشت رطب چون باز درخواست کردم فرمود تو را بس است فردای آن روز نزد جعفر ابن محمد ابن صادق رفتم مقابل او طبقی بود مانند طبقی که مقابل رسول الله بود بر آن حضرت سلام کردم بعد از رد سلام روپوش طبق را برداشت و از آن تناول کرد من تعجب کردم گفتم یاابن رسول الله فدایت شوم به من رطبی بده داد و تا هشت مرتبه از او درخواست کردم و رطب داد پس از آنکه طلب کردم فرمود اگر جدم زیاده کرده بود من هم زیاد می کردم (الامالی مفید ص 335و الامالی طوسی ص114)
از ابی بصیر روایت شده که گفت با آن حضرت در طواف بودم گفت فدایت شوم یا ابن رسول الله آیا خدا این خلق را می آمرزد؟
فرمود اکثر این هایی که می بینی میمون و خوک هستند آنگاه به چشمش دست کشید آنها را به همان صورت دیدم وحشت کردم دوباره بر دیده ام دست کشید به حالت اول بازگشتم(بصائر الدرجات)
کسی که ارده نافذش با یک دست کشیدن به چشم نابینا بینایی می بخشد تا اشکال و ابدان را ببیند و بصیرتی می بخشد که صور ارواح را ببیند و به یک دست کشیدن بصیر و بصیرت را می گیرد کسی است که در اثر عبودیت مطلقه، ولایت مطلقه یافته است که با استمداد از فعال ما یشاء و یرید مراد او از اراده تخلف نکند و ملک و ملکوت و ابدان و ارواح در دائره دعوت مستجابه او باشند.
هارون بن رئاب گفت: برادری داشتم از پیروان زیاد ابن منذر جارودی بر ابی عبدالله وارد شدم ایشان از حال برادرم پرسید گفتم مردی است که نزد قاضی و همسایگان در تمامی حالاتش شایسته و پسندیده است مگر اینکه اقرار به ولایت شما ندارد حضرت از سبب آن پرسید گفتم گمان می کند که این ورع اوست فرمود کجا بود ورع او، شب نهر بلخ چون نزد برادرم آمدم ماجرا را به برادرم گفتم. گفت: آیا ابو عبدالله این خبر را به تو داد گفتم بلی، گفت شهادت می دهم که او حجت رب العالمین است.
گفتم قصه ات را بگوگفت از ماوراء النهر بلخ می آمدم مردی با من رفیق راه شد و کنیزی صاحب جمال داشت چون کنار نهر رسیدم گفت یا تو برو آتشی تهیه کن و من محافظ اموال تو باشم یا من می روم و تو نگهبان اموال من باش گفتم تو برو چون رفت با آن کنیز هم بستر شدم و الله نه او به کسی گفت و نه من و جز خدا احدی این راز را نمی دانست.
سال بعد برادرم نزد آن حضرت آمدیم و او بیرون نیامد مگر این که به امامت آن حضرت قائل شد(بحارالانوار جلد 47 ص 156)
آن حضرت در مدینه بوده است و این واقعه در آن شب در کنار نهر شهر بلخ اتفاق می افتد اخبار آن حضرت حکایت از سیطره روح او بر آفاق و انفس و ارتباط خاص با خداوندی می کند که یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور؛ و خداوند به خیانت چشم خلق و اندیشه های نهانی دلهای مردمان آگاه است( 19 غافر)
به یاد او که مذهب حق یادگار از اوست
ششمین حجت و امام امم/ حامل عرش علم در عالم/ در زمین هادی به حق ناطق/ اسمه عند اهل اسماء الصادق/ صادق و شمع جمع صدیقین/ جعفر و بحر علم و حق و یقین/ گر گشاید لب آن علیم حکیم/ گوش جان سپارد مسیح و کلیم/عقل در درک علم او حیران /غرق دریای حکمتش لقمان/ سر حق در زمین او مکنون / عزم او متصل به کن فیکون / از دم او دمید جان به جهان/ شد عیان سر علم الانسان/ مذهب او چراغ راه بشر/ مکتبش علم اول و آخر/ آنچه آورد جبرئیل امین / شد احصا در آن امام مبین/ صبح صادق برفت و زین ماتم/ شد سیه پوش عالم وآدم
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰