کد خبر:۲۰۸۶۴۶
روایت «خبرگزاری دانشجو» از ناگفتنی های تخریب؛
من از روزی که اینجا پا نهادم ترک سر کردم ...
مسئول انجمن راویان جنگ سپاه فجر فارس گفت: هر کسی که به واحد تخریب وارد می شد باید اصطلاحی را به درستی در گوش خود فرود می کرد که تخریب یعنی «اولین اشتباه، آخرین اشتباه است.»
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، انفجار... مین... خمپاره... بمب... گلوله... مرگ ... زندگی و باز هم مرگ که بازیچه دست رزمنده است. زندگی هر رزمنده ای با مرگ درهم تنیده شده است؛ اما در این میان، مرگ آگاه ترین رزمنده ها، بچه های تخریب اند.
سر و کله زدن با خاموش ترین و بی رحم ترین قاتلان زمین، یعنی مین و رؤیت هر لحظة مرگ، دل آنان را بی پیرایه و بی تعلق کرده است.
تازه، جنگ که تمام می شود و همه به خانه های خود باز می گردند، کار بچه های تخریب، تمام نمی شود که هیچ، شروعی دوباره می یابد؛ پاک سازی میدان های مین و خنثی کردن یا منفجر کردن شکارچیان آهنین خفته در دل خاک، سرنوشت بچه های تخریب را رقم می زند.
همه رزمندگانی که در جبهههای جنگ، جنگیدهاند دارای خاطرات و داستانهای گوناگونی از دوران دفاع مقدس هستند که همگی جالب و در ضمن دارای ارزش تاریخی فراوانند.
اما گاهی در میان یک گردان یا یک تیپ خاص بهدلیل رخ دادن اتفاقات زیادتر و وجود شتاب و گسترده بودن عملیاتها حوادث جالبتری هم رخ میداد. گردان تخریب یکی از آنهاست که بهدلیل اهمیت استراتژیکیای که همیشه در جبههها داشته است، حالا روایت خاطرات رزمندگانش هم جذابیت بیشتری دارد.
خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» در شیراز به سراغ یکی از یادگاران دفاع مقدس رفته که تن این رزمنده نوجوان زمان جنگ دیروز و راوی امروز سرشار از زخم هایی است که از هشت سال دفاع مقدس و پس از آن در پاک سازی کربلای ایران به یادگار مانده است.
می خوانیم روایت سید محمدحسین انجوی نژاد مسئول انجمن راویان جنگ سپاه فجر فارس را از واحد تخریب: هر کسی که به واحد تخریب وارد می شد باید اصطلاحی به درستی در گوش خود فرود می کرد که تخریب یعنی «اولین اشتباه، آخرین اشتباه است».
در ابتدای جنگ تحمیلی سپاه سازمان رزمی نداشت؛ چرا که مأموریت سپاه مشخص بود.
در اساسنامه سپاه پاسداران هدف را حفظ دستاردهای انقلاب و نظام آورده بود، یک سال و نیم از پیروزی انقلاب می گذشت جنگ شروع شد و حجم زیادی از نیروهای رژیم بعثی عراق به کشور حمله ور شدند که نیاز بود سپاه جلوی این تجاوز را بگیرد.
سپاه از شهرها به سمت مناطقی که مورد حمله عراق بود اعزام شد و نوع مأموریتش تغییر کرد. جنگ باعث شد مأموریت سپاه به سمت و سوی دیگری برود.
ما نمی دانستیم که جنگ تا چه زمانی طول خواهد کشید. یک سال از جنگ می گذشت و عراق قریب به 17 هزار کیلومتر مربع از خاک ایران را در منطقه جنوب تصرف کرده بود، لازم بود که نیروهای عراقی را به عقب برگردانیم و خاک های متصرف شده را آزاد کنیم.
آزاد کردن این مناطق مستلزم این بود که عملیات های آزاد سازی صورت گیرد. ارتش در آن زمان رزم، لشکر و تیپ خاص داشت اما سپاه اینگونه نبود. در نیمه دوم سال 60 سازمان رزم سپاه نیز شکل گرفت و تیپ ها و لشکرهای سپاه حد فاصل بین عملیات ثامن الائمه و آذرماه 60، عملیات طریق القدس را انجام دادند و حد فاصل این دو عملیات اولین یگان های رزم سپاه شکل گرفت.
صدام ادعا داشت که سه روزه می تواند خوزستان را تصرف کند و پس از آن نیز تهران را. به همین دلیل جنگ افزارهایی را در جنگ به کار برد، نیاز بود که یک سری نیروهای متخصص مین های انفجاری را خنثی کنند. به همین دلیل واحد هایی به نام تخریب در تیپ ها و لشکر های سپاه شکل گرفت.
برای این کار باید اطلاعاتی از مناطق تحت تصرف عراق و دیگر نقاط منطقه به دست می آمد که در همین جهت واحدهایی به نام واحد اطلاعات عملیات ایجاد شد.
کار رزمندگان واحد تخریب بسیار سخت بود. گردان های رزم شب های عملیات کار می کردند در حالی که واحد اطلاعات عملیات و تخریب در طول سال همیشه مشغول بودند.
گروه تخریب زمانی که در منطقه عملیاتی انجام می شد باید موانع و مین هایی را در منطقه عملیات جاسازی می کردند تا نیروی دشمن نتواند حمله کند. جدای از این نیاز بود که برای بیشترین ضربه زدن به دشمن پل های ارتباطی را منهدم کنند که این کار را نیز گروه تخریب انجام می داد.
شب های عملیات نیروهای تخریب پیش رو بودند که میادین مین را برای عملیات رزمندگان باز کنند.
هر کسی که به واحد تخریب وارد می شد باید اصطلاحی به درستی در گوش خود فرود می کرد که تخریب یعنی «اولین اشتباه، آخرین اشتباه است»
من از روزی که اینجا پا نهادم ترک سر کردم
نه از کشتن نه از بستن ندارم هیچ پروایی
یکی از بچه های تخریب چی فیتیله و چاشنی پیدا کرد ...
شب عملیات والفجر هشت زمانی که نیروهای غواص تخریب چی به پشت موانع دشمن رسیدن به دلیل کثرت و انبوه موانع امکان باز کردن معبر مقدور نبود.
قرار شد موانع هشت پری و موانع هاورکرافت به وسیله مواد انفجاری منهدم کنیم تا راهی برا عبور نیروهای گردان رزمی غواض و قایق ها باز شه. زمانی که موانع مواد گذاری شد (مواد منفجره) فقط یکی از بچه ها چاشنی انفجاری و فتیلیه همراش بود، اسمش محمد کاظم فرود بود که شهید شد.
دسترسی به چاشنی و فیتیله برا انفجار مواده ها رو نداشتیم که همون موقع یکی از بچه های تخریب چی به نام سید علی ضامن نارنجکی رو کشید و گفت: من میرم روی موادهای انفجاری دراز می کشمو اونا رو منهدم می کنم ولی شما از اطراف دور بشید.
اگه موانع منهدم نمی شد نیروهای عراقی تمام بجه های غواص رو پشت موانع قتل عام می کردنو به شهادت می رسوندن. سید علی جلو رفت چند قدم بیشتر به موانع نمونده بود که یکی از بچه ها بلند فریاد زد سید صبر کن من چاشنی و فیتیله پیدا کردم، بعد چاشنی ها رو داخل مواد منفجره جا گذاشتو اونا رو منهدم کرد، راه عبور رزمندگان غواض باز شد.
نیروهای تخریب در تمامی عملیات ها حاضر بدن که جان خودشون رو فدا کنن تا مشکلی برا عملیات رزمنده ها پیش نیاد.
یه یا زهرا گفتیم و سیم های خاردار رو بالا بردیم
شب عملیات کربلای چهار بود وقتی که نیروهای غواص پشت سیم های خاردار و میدن های مین دشمن بعثی رسیدن با توجه به اینکه نیروهای عراق متوجه حضور رزمنده های ما تو پشت موانعشون شده بودن، شروع به تیراندازی و گلوله بارون منطقه کردن.
فرصت برا باز کردن معبر و انهدام سیم های خاردار نبود. نیاز بود که نیروهای غواض خط شکن سریعا خط های اولیه دشمن رو تصرف کنن. تو همین زمان که نیروهای غواص پشت سیم های خاردار بودن شهید مراد ظاهری نیا که معاون واحد تخریب لشکر 19 فجر بود فریاد زد آقا سید سیم های خاردار بکشید بالا.
من با تعجب نگاه به حجم زیاد سیم های خاردار توپی شکل نگاه می کردم. فکر کردم که چطوری چنین کاری رو میشه انجام داد. تو همین لحظه دیدم شهد ظاهری نیا زیر سیم های خاردار رفت منم رفتم کمکش. مراد گفت یه یا زهرا(س) بگو و سیم ها رو بالا سر خودت ببر. دو تایی همزمان با هم فریاد زدیم یا زهرا(س) سیم ها رو با خودمون بردیم بالا.
نمی دونم چه اتفاقی افتاد ولی مطمئن بودم که لطف خدا و حضرت زهرا(س) شامل حالمون شده بود. به راحتی ما سیم ها رو جابه جا کردیم. به نیروهای گردان غواص گفتیم سریع از زیر سیم ها عبور کنین.
سه هفته بعد از عملیات کربلای چهار، دوباره به همون محور تو عملیات کربلای پنج رفتیم. هر کاری کردیم که بتونیم که سیم های خاردار رو به سمت بالا بکشیم نتونستیم. با چشمای پر از اشک و گریه گفتم اینم کار خداس و امداد غیبیش اون موقع امداد غیبی حضرت زهرا(س) بود که به کمکون اومد و ما تونستیم اون شب نیروهای غواص رو از زیر سیم ها و میدون مین رد کنیم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰