کد خبر:۲۰۸۹۲۵
شب شعر مقاومت بحرين در دانشگاه امام صادق(ع)؛
دریای مدیترانه هم خون شماست ...
تا روز ازل اگر که دریا دریاست/ با جاری لبهای زمین پابرجاست/ تا برکت خونهای شهیدان جاری است/ دریای مدیترانه هم خون شماست ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ شب شعر مقاومت بحرين با عنوان «آيات بيداري» در دانشگاه امام صادق (ع) برگزار شد.
در اين برنامه، شاعران مطرح كشورمان از جمله ميلاد عرفانپور، علي داوودي و سالم سواري حضور داشتند و همچنين شعرايي از كشور بحرين با حضور در اين برنامه پرشور به شعرخواني پرداختند.
در اين شب شعر، عرفانپور، داوودي، رضواني، ركنالدين، علوي، فلاحيان و مرتضوي و از شاعران عرب زبان احمدالحجيري، سالم سواري، شيخ علي، كربابادي و فرقاني شعر خواندند.
همچنين علي داوودي به نمايندگي از علي محمد مودب كه به علت كسالت نتوانسته بود به برنامه برسد، اشعار وي را قرائت كرد.
در ادامه بخشي از اشعار قرائت شده در اين مراسم آمده است:
سید مهدی مرتضوی:
فصل پاییز بود و شوری سرخ آسمان با نگاه خود می دید
بادِ دیوانه ای خدانشناس، گل و برگ و شکوفه را می چید
در اين برنامه، شاعران مطرح كشورمان از جمله ميلاد عرفانپور، علي داوودي و سالم سواري حضور داشتند و همچنين شعرايي از كشور بحرين با حضور در اين برنامه پرشور به شعرخواني پرداختند.
در اين شب شعر، عرفانپور، داوودي، رضواني، ركنالدين، علوي، فلاحيان و مرتضوي و از شاعران عرب زبان احمدالحجيري، سالم سواري، شيخ علي، كربابادي و فرقاني شعر خواندند.
همچنين علي داوودي به نمايندگي از علي محمد مودب كه به علت كسالت نتوانسته بود به برنامه برسد، اشعار وي را قرائت كرد.
در ادامه بخشي از اشعار قرائت شده در اين مراسم آمده است:
سید مهدی مرتضوی:
فصل پاییز بود و شوری سرخ آسمان با نگاه خود می دید
بادِ دیوانه ای خدانشناس، گل و برگ و شکوفه را می چید
در هِل و هوی انقلابی سبز باز نسلی ز نامسلمان ها
باغ آلاله را لگد کردند پره کردند برگ قرآن ها
در همین وضع ظلمت و بیداد، ناگهان یک فرشته پیدا شد
قطره ای از وجود او افتاد راهی و رهسپار دریا شد
جنبش قطره پدید آورد، در میان کرانۀ گرداب
شعر شور آفرین او انداخت آتشی در میان آن مرداب
مردم روزگار بیداری، ظلم آل خلیفه را دیدند
گویی آن روز با تمام وجود، نسل شوم سقیفه را دیدند
برگ برگ گذشتۀ تاریخ، ماجرای مدینه یادش هست
ماجرایی شبیه این قصه که ز داغش دل زمانه شکست
آسمان، این قلم، زمین، باران، همه هستند از ستم بیدار
حوالی وقت شرعی عشق، ماجرای مدینه شد تکرار
با غم و درد و رنجتان گفتید همۀ ما فداییان حسین
عاشق سینه چاک آل رسول، مردم انقلابی بحرین
فدائیان:
زمین پر از باد و زمین پر از باده
ترنم سفری عاشقانه و ساده
صدای پر غرولند تکبر یک باد
تلاش پر مهر تک درخت استاده
به زنگ ضرب زمین و ترانۀ باران
به انتظار سعادت، به دست شهزاده
به رغم زردی ظلم ضمیر طوفان ها
به انتظار بهاری دوباره جان داده
تبار سرخ شهیدان همیشه یارش بود
نژاد سبز درختان سرو آزاده
بحر خروشان عشق، موج سواران موج
عشق به پایندگی، عشقِ رسیدن به اوج
این همه موج از چه رو پر ز تلاطم شده است
از پی چه این همه در تب خون گم شده است
فتح قریب است هان، بوی فرج می رسد
مژده ای منتظر موسم حج می رسد
حج ظهور حسین، حج حضور علی
همره پیر خمین، همره سید علی
علی اصغر علوی:
آذین شده بحرین به خون یا الله
هر قطرۀ خون صدا زند یا الله
از خادم افتخاری کعبه مپرس
از هیتلر و صدام و ملک عبدالله
پیداست وقاحت شما بیشتر است
بحرین ز کشتار منا بیشتر است
با خادم آن حرم بگو حرمت خون
از حرمت خانۀ خدا بیشتر است
تا لولو و مرجانِ شما با دریاست
در خون شما درخشش فرداهاست
با خاور دور هم بگویید ز دوست
رمز عملیات شما عاشوراست
تا روز ازل اگر که دریا دریاست
با جاری لب های زمین پابرجاست
تا برکت خون های شهیدان جاری است
دریای مدیترانه هم خون شماست
یک روز تمام عشق را می فهمند
تاریخ قیام عشق را می فهمند
وقتی که جهان به دستتان فتح شود
آن روز امام عشق را می فهمند
رضوانی:
قطره ای از وجود او افتاد راهی و رهسپار دریا شد
جنبش قطره پدید آورد، در میان کرانۀ گرداب
شعر شور آفرین او انداخت آتشی در میان آن مرداب
مردم روزگار بیداری، ظلم آل خلیفه را دیدند
گویی آن روز با تمام وجود، نسل شوم سقیفه را دیدند
برگ برگ گذشتۀ تاریخ، ماجرای مدینه یادش هست
ماجرایی شبیه این قصه که ز داغش دل زمانه شکست
آسمان، این قلم، زمین، باران، همه هستند از ستم بیدار
حوالی وقت شرعی عشق، ماجرای مدینه شد تکرار
با غم و درد و رنجتان گفتید همۀ ما فداییان حسین
عاشق سینه چاک آل رسول، مردم انقلابی بحرین
فدائیان:
زمین پر از باد و زمین پر از باده
ترنم سفری عاشقانه و ساده
صدای پر غرولند تکبر یک باد
تلاش پر مهر تک درخت استاده
به زنگ ضرب زمین و ترانۀ باران
به انتظار سعادت، به دست شهزاده
به رغم زردی ظلم ضمیر طوفان ها
به انتظار بهاری دوباره جان داده
تبار سرخ شهیدان همیشه یارش بود
نژاد سبز درختان سرو آزاده
بحر خروشان عشق، موج سواران موج
عشق به پایندگی، عشقِ رسیدن به اوج
این همه موج از چه رو پر ز تلاطم شده است
از پی چه این همه در تب خون گم شده است
فتح قریب است هان، بوی فرج می رسد
مژده ای منتظر موسم حج می رسد
حج ظهور حسین، حج حضور علی
همره پیر خمین، همره سید علی
علی اصغر علوی:
آذین شده بحرین به خون یا الله
هر قطرۀ خون صدا زند یا الله
از خادم افتخاری کعبه مپرس
از هیتلر و صدام و ملک عبدالله
پیداست وقاحت شما بیشتر است
بحرین ز کشتار منا بیشتر است
با خادم آن حرم بگو حرمت خون
از حرمت خانۀ خدا بیشتر است
تا لولو و مرجانِ شما با دریاست
در خون شما درخشش فرداهاست
با خاور دور هم بگویید ز دوست
رمز عملیات شما عاشوراست
تا روز ازل اگر که دریا دریاست
با جاری لب های زمین پابرجاست
تا برکت خون های شهیدان جاری است
دریای مدیترانه هم خون شماست
یک روز تمام عشق را می فهمند
تاریخ قیام عشق را می فهمند
وقتی که جهان به دستتان فتح شود
آن روز امام عشق را می فهمند
رضوانی:
از ابتدا تا قیامت اسلام مدیون زهراست
اسلام نه، آفرینش عمری است ممنون زهراست
نصف جهان وامدارِ فریاد خاموش حیدر
آن نیمۀ دیگرش نیز، همواره مرهون زهراست
از دین و آیین احمد، مانده اگر آب و رنگی
از اشک چشمان بانو است از رخت گلگون زهراست
دیروز اهل سقیفه، امروز آل خلیفه
فرقی نکردست دشمن، این حرف اکنون زهراست
آتش همان آتش است و سیلی همان ضرب سیلی
همشیره طاقت بیاور، این صبر قانون زهراست
در سینه ای که علی هست زخم و جراحت طبیعی است
خون تو آیات آیا قرمزتر از خون زهراست؟
فرقانی:
فرقانی:
چندی است جهان پر شده از ظلم و گناه
چندی است که فتنه می شود راه به راه
از کاخ سفید تا دل اسرائیل
تا بن علی و شمر زمان، عبدالله
از روز شروع خیزش بیداری
آشفته شده ینگۀ دنیا ناگاه
با لطف وال استریت و آن یک درصد
رفت است سر مردم بیچاره کلاه
بی پرده بگویم که جناب شیطان
صد درس نو آموخته زان مرد سیاه
چون بسته به رگبار مسلمان بسیار
از کشتن ملتش ندارد اکراه
فی الحال که بانک ها صندوق هایش
خالی است شبیه خانه های اشباه
تا باز برد مشکل خود را از یاد
رو کرده به ایران «مکروا، مَکَرالله»
گفتند که خاورمیانه آشفته شده
از روز حضور لشکر قدس سپاه
گیرم که درست پس کجا بود سیا
با آن همه ادعای یک پول سیاه
حاشا که ترور کنند سردارم را
از بس که براش خوانده ام «وجعلنا»
با فوت چراغ حق نگردد خاموش
«لا حول و لا قوه إلّا بالله»
ما خرد و کلان، سپاهیان قدسیم
کافی است اشارتی کند حضرت ماه
چون عزت و ذلت همه در دست خداست
ذلت به شما داده به ایشان هم جاه
آن ملت دزد و غاصب و قاتل نیز
با وعدۀ سرزمین موعود و فلاح
هر نقشه که بر علیه اسلام کشید
تیری شد و برگشت به سویش ناگاه
از سنگ نترسید نمی گیرد جان
از آن بترسید که می گیرد آه
میراث شما نیست فلسطین باری
این است سزای یوسف افکن در چاه
فیالحال که محصول در آن دیوار دید
از ترس گروه کوچک حزب الله
چون عزت و ذلت همه در دست خداست
ذلت به شما داده به ایشان هم جاه
در مبدأ وحی و سرزمین توحید
آنجا که برای کافران هست پناه
با امر خدا خلیفه ای لامذهب
نابود شود به زودی انشألله
در مکه گرچه حج به جا می آرند
سوی همه هست قربتاً إلّا الله
عبرت نشدند بن علی و صدام
ناصالح و نامبارک و شاهنشاه
گو سنگ ببارد به سر آل سعود
تاوان بقیع و بقعۀ آل الله
فی الحال که روزگار سختی دارید
وای از طلب خون أباعبدالله
در گوشۀ کعبه قد علم خواهد کرد
یوسف گمگشته که روحی به فداه
هرچند شبیه منکران منتظریم
ای منتقم خون خدا بسم الله
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰