بودن يا نبودن
محمد آرمان:
فيلم «شبح كژدم» را شايد بتوان به نوعي استارت سينماي نوآور ايران در دهه 60 دانست؛ ايده اي جذاب و تكان دهنده و اجرايي جسورانه و بكر و خلاق، بازي هاي درخشان، خاصه از جهانگير الماسي كه پس از آن چنين ايفاي نقشي از او ديده نشد، مگر در «نقش عشق» و ...
شايد بتوان گفت که «شبح كژدم»، مديون خرق عادت كارگردانش در نحوه فيلمسازي و رويكردهاي كاملاً خلاقانه اوست؛ به علاوه ايده اي پرشور و دوست داشتني كه البته مختص ذهن همين كارگردان است و نيست.
مختص اين كارگردان است؛ چرا كه اين ايده خاص در اين مقياس و با اين مختصات حاصل تعمق و پيگيري هاي «سوژه يابانه» اوست و مختص او نيست؛ چرا كه چنين فضايي كه مهلم از فرديت كنار آمده با يك پدافند عاشقانه و نوستالژيك است، در بسياري از همگنان او در اين رشته يا ساير رشته هاي هنري و فرهنگي ديگر هم ديده مي شود؛ يعني اينكه معمولاً هر هنرورزي و در اينجا هر سينماگري در پس ذهن خود ايده اي بكر و زيبا دارد كه عاشقانه آن را مي پرستد و خيال ساختن و اجراي تصويري و ارائه هنرورزانه آن را در ذهن و دل مي پروراند.
ايده «شبح كژدم» اما گرچه در كليت چندان بديع نيست و پيش و پس از آن از اين روايت نمونه هاي ديگري - ايراني و خارجي - ديده ايم، اما در مقياس سال هاي ساختش به طرز غيرقابل انكاري، مهم و جاودانه است و درس آميز.
«شبح كژدم» داستان يك عاشق و دلباخته سينما با بازي جهانگير الماسي است كه وقتي امكان ساخت فيلمنامه مورد علاقه خود را به بهانه باور پذير نبودن پيدا نمي كند تصميم مي گيرد آن را در زندگي واقعي اجرا كند (سوژه فيلمنامه سرقت از يك جواهر فروشي است)
ترديدي نيست كه چنين ايده اي به لحاظ اجرا نيازمند چند شاخصه حرفه اي- آماتور در سازنده است.
شناخت و تسلط بر شبه ژانر و موقعيت سازي فيلم در فيلم، تسلط و اشراف بر امر روايت موازي، انتخاب بجا و كارآمد بازيگران و نيز بازيگري معتنابه از آنها كه بتواند از عهده چنين نقش سخت و خاصي برآيد.
«شبح كژدم» فيلم تلخ و گزنده اي است كه در فضايي نوآور، ستيزندگي تاثيرگذاري را به مخاطب هديه مي كند.
تداعي و تلاقي واقعيت و خيال و درهم تنيدگي آرزو و زندگي جاري، فضايي منبعث از خواست و دريافت پديد مي آورد و به عبارت ديگر مرز ميان امكان و آرمان فروپاشيده و در نهايت ديوار سخت انعكاس امر واقع بر اهل متوقع پديدار مي شود.
خواست عاشقانه و اميد و آرزوي به تصوير كشاندن يك فيلمنامه بازيگري را كه كارگرداني مرزشكني را در «شبح كژدم» بر عهده گرفته است به ورطه تلاطم هاي حيرت آوري مي كشاند كه بيشتر به نوعي انتحار مي ماند.
صحنه هاي به ياد ماندني سرقت و فراز و خودگويي ها و خودنماهايي بازيگر زندگي واقعي كه سينما را به عرصه حقيقت و ماده و معنا مي كشاند، سينما را چيزي فراتر از تصويب يك فيلمنامه يا اجراي يك سكانس مي يابد، كه اگر نشد، كار معطل نماند و مطالبه ها بخشيده نشود و سينما در وجهي واقعي زندگي شود، آنچنان كه در «شبح كژدم».
كيانوش عياري، كارگرداني حرفه اي است كه حرفه اش خرق عادت و آماتورگرايي منحصر به فرد اوست.
حتي در اين كار اخيرش، سريال «روزگار غريب» هم پس از 20 سال مي توان بار ديگر با كارگرداني روبرو شد كه يك سريال عظيم تاريخي- اجتماعي را بدون فيلمنامه كامل و با يك طرح جلوي دوربين مي برد!
خصلتي سهل و ممتنع و شاهكار آفرين و خطرناك، آنچنان كه مي تواند به بودن يا نبودن يك هنرمند منجر شود.
فيلم ديگر عياري «بودن يا نبودن» نيز از اين خصلت ها بي بهره نيست؛ فيلمي كه شايد بتوان در كارنامه عياري از آن به عنوان بهترين اثرش ياد كرد؛ اثري آنچنان انساني و دوست داشتني كه تاريخ سينماي ايران مثل آن را كمتر به قامت كارنماي خود ديده است.
«شبح كژدم» با تمام ويژگي هايش يادآور فضايي نوستالژيك از يكي از پرخاطره ترين دوران هاي سينماي ايران است.
فيلمي كه در ميانه دهه 60 جزو آثار نوگرا و پيشرو بود و همچنان در خاطر علاقه مندان هنر هفتم ايران مانده است./انتهاي پيام/