حاشیه‏زنی و تقلیدمحوری به جای فرضیه‏سازی و نظریه‏پردازی/نظام آموزشی برای علوم انسانی اسلامی ساماندهی نشده
کد خبر:۲۳۴۳۱۱
آسیب‏شناسی روند اسلامی‏سازی علوم‌انسانی در ایران-بخش دوم؛

حاشیه‏زنی و تقلیدمحوری به جای فرضیه‏سازی و نظریه‏پردازی/نظام آموزشی برای علوم انسانی اسلامی ساماندهی نشده

نیروی انسانی محقق در علوم انسانی، جسارت علمی لازم برای ورود در عرصه‏های جدید را ندارد و روحیه غالب، حاشیه‏زنی و تقلیدمحوری به جای نظریه‏پردازی است.

گروه علمی «خبرگزاری دانشجو» - ابوالفضل ساجدی؛ این مقاله به آسیب‏شناسی روند اسلامی‏سازی علوم انسانی در ایران می‏پردازد؛ علوم انسانی که ابعاد انسانی آدمی را می‏کاود، برای اسلامی‏سازی به سازوکارهای ویژه‏ای در بعد ساختارهای آموزشی و پژوهشی، نیروی انسانی و تولیدات علمی در این عرصه نیاز دارد که هر سه دارای کاستی‏هایی است.

 

کارکردگرایی به جای صدق‏گرایی، تبیین‏گرایی به جای استدلال‏گرایی، کاربردگرایی به جای علم‏گرایی، نمونه‏هایی از آسیب‏های محتوایی در روند اسلامی‏سازی علوم انسانی تلقی می‏شوند.

 

فقدان روش‏شناسی مناسب در این مسیر نیز مشکلاتی را فراروی اندیشمندان داخلی قرار داده است. تحقیق حاضر به روش تحلیلی و جمع‏آوری اطلاعات به روش اسنادی انجام شده است.

 

10. مبانی‏پردازی بیش از مسئله‏پردازی

 

تدوین مبانی فلسفی علوم انسانی، اولین گام برای اسلامی‏سازی علوم انسانی است. مبانی بخشی از علوم انسانی اسلامی نیست؛ بلکه همچون سایر مبانی، اموری است که خارج از آن علم بحث می‏شود.

 

گام مهم‏تر، استخراج اصول و اهداف کلی و جزئی و مسائل علوم انسانی از دل مبانی است. تبیین پیوند میان مبانی با مؤلفه‏های درونی هریک از علوم انسانی، گامی ضروری و نپیموده است.

 

تبیین مبانی علوم انسانی باید مقدمه‏ای برای تغییر یا ابداع در اصول، روش‏ها، اهداف و در نهایت مسائل این علوم باشد؛ در حالی که ما در همین مقدمه هم کار را به سرانجام نرسانده‏ایم؛ از طرفی، نسبت به نوع تأثیر مبانی اسلامی در مسائل جزیی علوم انسانی و اسلامی کردن آنها غافل هستیم.

 

برای مثال، پذیرش جهان‏بینی توحیدی چگونه می‏تواند در مسائل علوم مختلف انسانی متجلی شود؟8 اگر منابع معرفت با نگاه اسلامی به عقل و تجربه محدود نمی‏شود و معارف قابل درجه‏بندی و ارزش‏گذاری است، درجات معرفت می‏تواند چه مسائل تازه‏ای را برای علوم مطرح کند؟

 

افزون بر این، امروزه دایره علوم انسانی بسیار گسترش یافته و به صدها رشته تقسیم شده است؛ در حالی که در کشور ما به تعداد محدودی از رشته‏ها توجه می‏کنیم. عبور از مبانی و نیل به اسلامی‏سازی مسائل صدها رشته علوم انسانی، گامی ضروری است که خلأ آن احساس می‏شود.

 

به دلیل مسئله‏محور نبودن تحقیقات در علوم انسانی اسلامی، کارهای انجام‏شده توان پاسخ‏گویی به مسائل جزیی و عینی را ندارد و رویکرد غالب، انتزاعی و کم‏ثمر است.

 

11. ضعف سندی یا دلالی ادلّه نقلی

 

سایر آسیب‏های ناظر به تولیدات علمی در اسلامی‏سازی علوم انسانی

 

برخی از آسیب‏ها در این حوزه، در فقر نظریه، استخراج نکردن ظرفیت‏های علمی آیات و روایات درباره گزاره‏های علوم انسانی و ضعف در پاسخ به ابهام‏های موجود به علوم انسانی اسلامی ریشه دارد که نیازمند تحقیقات بیشتری است.

 

برخی از این ابهام‏ها عبارت‏اند از: معنا و قلمرو علم دینی، میزان تعامل فقه و علوم انسانی، مرز علوم انسانی الهی و غیرالهی، میزان رابطه تولیدی ـ مصرفی و مبنایی ـ بنایی میان علوم انسانی.

 

برخی مشکلات به غفلت از ابعاد تعامل میان نفس و بدن، طبیعت و ماورای طبیعت، و دنیا و آخرت، غفلت از مرز دقیق انسان‏شناسی تجربی و غیرتجربی و نوع پیوند میان آنها و نقش آنها در میزان تعامل میان روش تجربی و غیرتجربی در علوم انسانی.

 

آسیب‏ها در حوزه نیروی انسانی

 

بخشی از آسیب‏های اسلامی‏سازی علوم انسانی به کاستی‏های مربوط به نیروی انسانی است که نمونه‏هایی از آن عبارت‏اند از:

 

1. فقدان پژوهشگران میان‏رشته‏ای (علوم انسانی اسلامی) به اندازه کافی: اسلامی‏سازی علوم انسانی نیازمند پژوهشگرانی است که هم متخصص علوم انسانی غربی، تخصص داشته باشند و هم در علوم حوزوی متبحر باشند تا از توانایی لازم برای اسلام‏شناسی برخوردار باشند.

 

منظور از تخصص در علوم انسانی نیز ورود در تمام رشته‏های آن نیست، بلکه داشتن تخصص در یکی از رشته‏های آن لازم است؛ زیرا تخصص در تمام رشته‏های علوم انسانی به آسانی ممکن نیست و اطلاع اجمالی از رشته‏های مختلف علوم انسانی، برای نیل به اسلامی‏سازی آنها کافی نیست. چنین نیروهایی در جامعه علمی ما اندک هستند.

 

بسیاری از کسانی که دغدغه اصلاح علوم انسانی را دارند یا دچار ضعف اجتهادی هستند و بر منابع دسته اوّل دینی (قرآن و حدیث) و روش استنباط تسلط ندارند یا از مبانی فلسفی و فلسفه اسلامی، آشنایی کافی ندارند و یا در شناخت مبانی اندیشه غربی در حوزه انسان‏شناسی، خداشناسی، هستی‏شناسی و معرفت‏شناسی کاستی دارند. فقدان این توانایی‏ها به گسترش افکار التقاطی در جامعه علمی منجر می‏شود.

 

1. نداشتن جسارت علمی برای ورود در عرصه‏های جدید علمی در حوزه علوم انسانی: بی‏تردید اسلامی‏سازی علوم انسانی به دلیل تازه بودن ورود در این عرصه، به جرئت علمی ویژه نیاز دارد.

 

نگارش و تحقیق در هر عرصه جدید که قبلاً نظریه‏پردازی نشده و یا تحقیقات بسیار اندک است، کاری مشکل و نیازمند اعتماد به نفسی ویژه است. بدون چنین روحیه‏ای، تحقیق به ثمر نمی‏نشیند. افزون بر این، چه بسا هر سخن جدیدی مورد نقد و تهاجم سایر متفکران قرار گیرد و این امر کار را بر محقق سخت می‏سازد. بدون جرئت علمی، عبور از این مراحل ممکن نیست.

 

2. غالب شدن روحیه حاشیه‏زنی و تقلیدمحوری به جای فرضیه‏سازی و نظریه‏پردازی در دانشمندان علوم انسانی و اسلامی: غالب آنچه در مواجهه با علوم انسانی متداول در کشور دیده می‏شود، ترجمه، نقل و حداکثر بازنگاری مطالب اندیشمندان غربی و تبلیغ آن است. نوعی روحیه انفعال در برابر این افکار بر جمع زیادی از استادان داخلی این رشته حاکم است.

 

نهایت تلاش کسانی که از این سطح فراتر رفته‏اند، نوعی حاشیه‏زدن بر آن سخنان و نقد کردن آن است، در حالی که اسلامی‏سازی علوم انسانی گامی فراتر از نقد می‏طلبد. استادان فراوانی به تدریس و تحقیق در علوم انسانی مشغول‏اند، اما آثار حاوی نظریه‏پردازی در این علوم اندک است.

 

3. پایین بودن روحیه مقدس جهادی و انگیزه معنوی در این مسیر: اسلامی‏سازی علوم نیازمند انگیزه قوی معنوی و حرکتی جهادگونه است؛ زیرا فرهنگ غربی، مبانی و اندیشه‏های فکری آن در بخش‏های مختلف جامعه ما نفوذ کرده و به منزله تهاجمی گسترده علیه ارزش‏های اسلامی در حال گسترش است.

 

مقابله منطقی و موفق با آن، مشابه مقابله با تهاجم فراگیر نظامی، نیازمند انگیزه قوی معنوی است. تحولات جامعه اسلامی ما نشان داده است که ورود موفقیت‏آمیز در چنین میدان‏های نبردی، بدون داشتن چنین روحیه‏ای حاصل نمی‏شود.

 

اگر قرار باشد محققان این عرصه فقط با نگاه مادی و کسب درآمد و ارتقای شغلی و رتبه علمی وارد این عرصه شوند، نمی‏توانند از این عقبه عبور کنند و به قلّه اسلامی‏سازی علوم انسانی راه یابند. متأسفانه انگیزه‏های معنوی در محیط‏های علمی به سادگی فراموش می‏شود؛ به ویژه اگر نگاهی تقلیدی به آموزه‏های علوم انسانی غربی و نوعی بدبینی به دین و معنویت هم وجود داشته باشد.

 

اگر محققان این عرصه، درصدد نیل به دغدغه‏های شخصی خود باشند و به نیاز جهانی اصلاح علوم انسانی و نیاز ویژه جوامع اسلامی نیندیشند، قافله اسلامی‏سازی علوم انسانی راه نخواهد افتاد. بی‏شک با وجود حاکمیت علوم انسانی غربی در جامعه اسلامی، فرهنگ دینی حاکم نخواهد شد.

 

4. نداشتن فرصت کافی و عدم تمرکز بر تحقیق: بسیاری از کسانی که دغدغه اسلامی‏سازی علوم انسانی را دارند، فرصت کافی برای انجام دادن تحقیق ندارند. آنان به دلیل مسئولیت‏های متعدد، توانایی تمرکز در تحقیق ندارند و غالبا ورودشان به این عرصه به عنوان رشته جنبی است، نه اصلی. روشن است که با این روند نمی‏توان انتظار نتایج قابل توجه داشت.

 

صرف‏نظر از استادان، بسیاری از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری در علوم انسانی، در کنار تحصیل، شاغل، و از فضای علمی و پژوهشی دورند؛ در حالی که آنان باید با خاطری آسوده تحصیل کنند تا بتوانند به نوآوری علمی دست یابند.

 

5. حاکمیت مدرک‏گرایی به جای علم‏گرایی: این آسیب دانشگاهیان را فراگرفته و برخی حوزویان را نیز به تدریج آلوده ساخته است. بی‏تردید اسلامی‏سازی علوم انسانی نیازمند نیروهایی است که حقیقتا به تولید علم بیندیشند، بیش از آنکه به پول و مدرک توجه کنند.

 

6. ورود استعدادهای ضعیف به رشته‏های علوم انسانی و عدم استقبال طلاب و دانشجویان مستعد از این رشته: یکی از پیش‏نیازهای این عرصه، نیروی انسانی مستعد و تواناست؛ در حالی که متأسفانه داوطلبان با استعداد، غالبا به سایر رشته‏ها روی می‏آورند.

 

جوّ غالب در دانشگاه، علوم فنی مهندسی و تجربی و در حوزه‏های علمیه، فقه و اصول و فلسفه است و نیروهای مستعد بیشتر در مسیر جو غالب حرکت می‏کنند.

 

آسیب‏ها در حوزه ساختارهای آموزشی و پژوهشی

 

نمونه‏هایی از آسیب‏های ساختار مؤسسات علمی که عهده‏دار اسلامی‏سازی علوم انسانی هستند عبارت‏اند از:

 

1. خردنگری به جای کلان‏نگری: برای حرکتی مؤثر در این زمینه باید نگاه وسیع و همه‏جانبه به علوم انسانی داشته باشیم و این امر نیازمند سازماندهی کلان در وزارتخانه‏ای مستقل است، به گونه‏ای که بتواند جریان تولید علم در این عرصه را هدایت کند. برای نیل به اسلامی‏سازی لازم است وزارتخانه‏ای حوزوی دانشگاهی تأسیس شود و طرحی نو ارائه دهد.

 

2. ضعف اهتمام لازم از جانب حوزه و دانشگاه برای انجام این مهم: اگر هریک از دو پایگاه اصلی علم اهتمامی ویژه به این امر نداشته باشند، نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد.

 

باید در وزارتخانه‏ای که عهده‏دار این مهم می‏شود، وزیر، معاونان و مدیران ارشد از نخبگان علمی حوزه و دانشگاه در علوم انسانی اسلامی باشند تا در این مسیر دغدغه کافی و تصور نسبتا واقع‏بینانه از راه داشته باشند.

 

3. فقدان بودجه لازم در مقایسه با علوم تجربی: علوم انسانی اسلامی نیازمند سازماندهی مستقل با بودجه‏های کلان و انجام کارگروه‏های تخصصی است. جهت‏گیری عمده در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری مربوط به علوم تجربی است.

 

از آنجا که علوم تجربی با سازمان‏ها، مراکز و شرکت‏های بزرگ صنعتی مرتبط است، بودجه‏های زیادی در رشد آن صرف می‏شود؛ اما در عرصه علوم انسانی نه وزارتخانه مرتبط با آن چنین اهتمام مالی دارد و نه از منابع بیرونی چندان تغذیه می‏شود. وقتی علوم انسانی از این نظر فقیر باشد، وضع بودجه اسلامی‏سازی آن روشن می‏شود.

 

همین امر موجب شده است که رغبت برای تحقیق در این موضوع کاهش یابد و روند نزولی آن ادامه یابد.

 

4. عدم ساماندهی نظام آموزشی بر اساس علوم انسانی اسلامی از دوره دبستان تا سطوح بالاتر: نظام آموزشی و مراکز آموزشی کشور ما در سطوح مختلف آن، کانون انتقال دیدگاه‏هایی است که در بستر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی غرب و برای حل مشکلات خودشان شکل گرفته‏اند، نه برای نیل به اهداف جامعه اسلامی.

 

رسیدن به اهداف اسلامی نیازمند بازنگری جدی در نظام آموزشی دوران‏های مختلف آموزشی است. برخی از آموزش‏های اولیه در دوران دبستان و با زبان کودکانه و برخی از پایه‏های فکری اسلامی‏سازی در دوران راهنمایی و دبیرستان و بخشی در دانشگاه باید عرضه شود.

 

بیان مناسب و استمرار آن در طول دوران آموزش، به نهادینه‏سازی ارزش‏هایی منجر می‏شود که در اسلامی‏سازی علوم انسانی ضروری است.

 

البته نوع نیاز آموزشی لازم، در دوره‏های مختلف تحصیلی متفاوت است. برای مثال در اواخر دبیرستان و اوایل دانشگاه لازم است که واحدهایی مانند «فلسفه علوم انسانی»، «فلسفه اسلامی» و «مبانی اندیشه غربی» در رشته‏های علوم انسانی در ساختارهای آموزش افزوده شود.

 

همچنین آموزش‏هایی درباره روش‏های تولید علم دینی و نظریه‏پردازی در حوزه علوم انسانی برای آنها ضروری است. بی‏توجهی به آموزش‏های مقدماتی لازم، مشکلات فراوانی را برای فارغ‏التحصیلان علوم انسانی پیش‏روی ما نهاده است.

 

ساختارهای آموزشی و پژوهشی در مراکز مرتبط، در ارائه رشته‏های علوم انسانی به این مقدّمات توجه کمتری دارند و غالبا از بدو ورود دانشجو به رشته علوم انسانی و بدون آمادگی ذهنی، آنان را بر سر سفره رنگارنگ علوم انسانی غرب می‏نشانند.

 

بی‏تردید ساماندهی آموزشی برای نیل به اسلامی‏سازی علوم انسانی، افزون بر فراهم‏سازی منابع آموزشی لازم، نیازمند تربیت معلمان و استادان مناسبی نیز برای تدریس این کتب است؛ در حالی که در شرایط جاری در هر دو بُعد (مواد آموزشی و معلم) آسیب‏های جدی وجود دارد.

 

5. عدم شناخت کافی علوم انسانی با استفاده از منابع دست اول: آثار مرتبط با علوم انسانی موجود در ایران، غالبا ترجمه‏هایی از آثار قدیمی است.

 

ساختارهای آموزشی مرتبط نیز در کشور ما به گونه‏ای برنامه‏ریزی نشده است که آثار جدید علوم انسانی را به سرعت ترجمه و در اختیار فرد یا کارگروه‏های تخصصی برای اسلامی‏سازی قرار دهد یا نیروهایی را تربیت کند که افزون بر تخصص در اسلام و علوم انسانی، به زبان خارجی مربوط به آن نیز مسلط باشند.

 

لازم است محققان منابع جدید غربی اعم از کتب و مجلات را در اختیار داشته باشند که چنین امکانی نیز فراهم نشده است؛ در حالی که در بخش علوم طبیعی و تجربی، امکانات علمی بسیار بیشتری برای محققان فراهم است.

 

6. مشکلات متعدد نظام پایان‏نامه‏ها: پایان‏نویسی در حوزه و دانشگاه متناسب با اسلامی‏سازی علوم انسانی نظام نیافته است. پایان‏نامه‏نویسی سرمایه عظیمی است که هدایت شایسته آن می‏تواند به گام‏های اساسی و مقدماتی به سوی تولید نظریه در عرصه علوم انسانی اسلامی منجر شود.

 

ساختار آموزشی مراکز علمی به گونه‏ای نیست که از این سرمایه، برای نیاز ضروری علوم انسانی بهره‏ای درخور ببرد. آنچه غالبا مشاهده می‏شود، سپری کردن صوری دوران پایان‏نامه‏نویسی برای کسب نمره و اخذ مدرک است. متأسفانه پایان‏نامه‏ها در رشته‏های علوم انسانی ضعف بیشتری دارند.

 

7. عدم تعامل منظّم فکری بین استادان و دانشجویان علوم انسانی: اسلامی‏سازی موردنظر نیازمند روند آموزشی ویژه‏ای است که شاگردان را برای چنین هدفی تربیت کند. یکی از ویژگی‏های چنین نظام آموزشی، فراهم‏سازی بستر تعامل جدی میان استاد و شاگرد برای جهت‏دهی دانشجو در مسیر اسلامی‏سازی است.

 

در مراکز علمی مرتبط با موضوع چنین تعاملی کمتر مشاهده می‏شود. در نتیجه، خروجی این کلاس‏ها، نیروی انسانی آماده برای نظریه‏پردازی در اسلامی‏سازی نیست.

 

8. فقدان کمیته‏های علمی سه‏ضلعی: برای هدف مورد بحث، همکاری پژوهشگران میان‏رشته‏ای، پژوهشگران متخصص علوم انسانی و پژوهشگران متخصص علوم اسلامی و علوم انسانی ضروری است.

 

بدون تعامل فکری مستمر با وسعت وقت و امکانات کافی، نمی‏توان گامی بلند در مسیر اسلامی‏سازی برداشت. برگزاری چنین حلقه‏ها و کارگروه‏های قوی می‏تواند به تولید فکر در این میدان بینجامد؛ در حالی که تشکیل و فعالیت چنین کمیته‏هایی به ندرت در کشور دیده می‏شود.

 

نتیجه‏گیری

 

روند اسلامی‏سازی علوم انسانی در ایران دچار آسیب‏هایی است که به رغم دغدغه‏های گوناگون و عزم‏های موجود برای نیل به این هدف، همچنان گام‏های اولیه را طی می‏کند.

 

تولیدات علمی کشور ما در عرصه علوم انسانی، فاقد روش‏شناسی مناسب است؛ غالبا روش تحقیق به روش تجربی محدود شده و در نگاه رایج نتایج آنها، عینی و قطعی تلقّی می‏شود.

 

در علوم انسانی جاری، سطحی‏نگری به جای اجتهادگرایی حاکم است. نیروی انسانی محقق در علوم انسانی، جسارت علمی لازم برای ورود در عرصه‏های جدید علمی را ندارد و روحیه غالب بر آنها حاشیه‏زنی و تقلیدمحوری به جای فرضیه‏سازی و نظریه‏پردازی است. همچنین مشاهده می‏شود که روحیه مقدس جهادی و انگیزه معنوی در این مسیر، در حال کاهش است.

 

ساختارهای آموزشی کشور در حوزه و دانشگاه نیز اهتمام لازم را از خود نشان نمی‏دهند و به جای کلان‏نگری، نگاهی خرد به مسئله دارند. مراکز تأمین‏کننده منابع مالی دانشگاه‏ها، بودجه لازم را در مقایسه با رشته‏های علوم تجربی، در اختیار علوم انسانی قرار نمی‏دهند؛ حتی همین بودجه و امکانات موجود نیز بیشتر در انحصار صاحبان مدرک و شهرت است.

 

مشکل بالاتر اینکه، نظام آموزشی برای تحقق و گسترش علوم انسانی اسلامی و کاربردی کردن آن ساماندهی نشده است.

 

بیان آسیب‏ها نه برای دمیدن روح یأس در کالبد جامعه علمی، بلکه به هدف برجسته‏نمایی خلأها برای ارتقای بهره‏وری از مجموعه‏های فکری است. باید در کنار بیان آسیب‏ها، راه‏کارها نیز عرضه شود که امید الهی داریم نگارش آن در مجالی دیگر انجام شود.

 

می‏توان گفت که بخش عمده آسیب‏ها، در درون خود به راه‏کارها نیز اشاره دارد؛ گرچه تبیین آنها بحث مستقلی می‏طلبد.

 

 منابع:

ـ مصباح، محمدتقی، جستارهایی در فلسفه علوم انسانی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1389.

ـ دلتای، ویلهلم، مقدمه بر علوم انسانی، ترجمه منوچهر صانعی دره‏بیدی، تهران، ققنوس، 1388.

ـ حسین‏نژاد محمدآبادی، حمید، «رابطه علم با فرهنگ و تمدن اسلامی از دیدگاه شهید مطهّر»، اندیشه حوزه، ش 60، مهر و آبان 1385.

ـ حدّادعادل، غلامعلی، «بدون علوم انسانی اسلامی به تمدن مستقل نمی‏رسیم»، پویا، ش 16.

ـ خورسندی طاسکوه، علی، علوم انسانی و ماهیت تمدن‏سازی آن، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1388.

ـ خندان، علی‏اصغر، درآمدی بر علوم انسانی اسلامی، تهران، دانشکده امام صادق علیه‏السلام، 1388.

ـ معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی، آیینه اندیشه، ش 13ـ16 1388ـ1389.

Lindbeck, George A, The Nature of Doctrine, Religion and Theology in a Postliberal Age, Philadelphia, Westminster, 1984.

1ـ آیینه اندیشه، ش 13ـ16 1388ـ1389.

2ـ حتی اگر در علوم انسانی از صدق هم سخن به میان می‏آید، غالبا منظور از آن انطباق با واقع نیست، بلکه دیدگاه‏های نسبی‏گرا، انسجام‏گرا یا پراگماتیسم مطرح است.

3ـ ر.ک: غلامعباس توسلی، نظریه‏های جامعه‏شناسی، ص 216ـ219.

4. The Nature of Doctrine.

5. George A. Lindbeek, The Nature of Doctrine, p. 134.

6ـ ر.ک: محمدتقی مصباح، جستارهایی در فلسفه علوم انسانی، ص 83ـ87؛ ویلهلم دیلتای، مقدمه بر علوم انسانی، ترجمه منوچهر صانعی دره‏بیدی، دفتر ششم.

7ـ ر.ک: حمید حسین‏نژاد محمدآبادی، «رابطه علم با فرهنگ و تمدن اسلامی از دیدگاه شهید مطهّری»، اندیشه حوزه، ش 60؛ غلامعلی حدّادعادل، «بدون علوم انسانی اسلامی به تمدن مستقل نمی‏رسیم»، پویا، ش 16؛ علی خورسندی طاسکوه، علوم انسانی و ماهیت تمدن‏سازی آن، فصل علوم انسانی و تمدن‏سازی دینی.
 

پربازدیدترین آخرین اخبار