کد خبر:۲۶۰۰۰۲
یادکردی از سردار شهید« ابوالقاسم کلاگر»؛

کارت دعوت عروسی معاونت اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا

هر عملیات که می‌شد، دلم فرومی‌ریخت، هی به دلم تشر می‌زدم، با من مدارا کن. مدارا کن....

گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ بار اول که ابوالقاسم آمد خواستگاری ام، سرش را پایین انداخت و گفت: دختر عمو، من مرد جنگ و تفنگ و جبهه ام، من یک مسافرم. زیر چشمی نگاهی کردم و توی دلم گفتم: مسافر بهشت. من دلم بهشت می خواهد. انگار حرف های دلم را شنید!

 


 زیر چشمی نگاهی انداخت و گفت: چیزی گفتی دختر عمو؟


همان لحظه دلم برایش تنگ شد، همان لحظه به دلم گفتم: با من مدارا کن...


بله را که گفتم، رفت و با یک بسته کارت عروسی برگشت،


گفت: دختر عمو دوست داری کارت عروسی، کارت دعوت مهمان های ما چه شکلی باشد؟


گفتم: معلوم است دیگر، مهمان های ما یا شهدای آینده هستند، یا الان خانواده هاشون یک شهید داده اند، یا جانبازند، تازه مگر شوهر من مسافر بهشت نیست، کارت عروسی ما هم باید در حد خودمان باشد.


مگه میشه خدا را دعوت کرد، کارت دعوت خدا، خدایی نباشد.


خندید و کارتی که چاپ کرده بود، نشانم داد. (تصویر کارت در ضمیمه مطلب)


عروسی کردیم، هفت روزه عروس بودم که ابوالقاسم رفت جبهه، دیگه ماندگار شد، هر چند وقتی یک مرخصی می آمد و چند روزی بود و می رفت.


سه سال با هم زندگی کردیم، زندگی ما در برهه شلیک گلوله و خمپاره و اطلاعیه های جنگ بود.


هر عملیات که می شد، دلم فرو می ر یخت، هی به دلم تشر می زدم، با من مدارا کن. مدارا کن...


یک روز که دلم خیلی دلتنگ ابوالقاسم شده بود، خبر دادند؛ مسافر بهشت، پر کشید و رفت.


ابوالقاسم شهید شد و تمام سال هایی که با هم بودیم، فقط سه سال بود.


گاهی یک روز، خاطره ای برای آدم می سازد که یک تاریخ را به دوش می کشد.


 چه رسد به سه سال.


ما سه سال زندگی کردیم، ابوالقاسم شهید شد...


حالا در تمام این سال ها، دارم با خاطرات آن روزها زندگی می کنم.


* بمیرم برایت ای دلم با من مدارا کن...

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
مجيد
-
۱۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۵:۰۲
احسنت.....
صلوات
35
0
سعيد
-
۱۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۲
کارت عروسيهاي امروزي چگونه است؟ چرا اينقدر با شهدا فاصله گرفتيم؟شايد بعضيها بگن دوره زمونه عوض شده ولي من ميگم ولايي بودن در همه زمينه ها، عاشق امام بودن، دوره و زمونه نميشناسه
15
0
AMIN
-
۱۴ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۳:۵۵
بسيار زيبا
14
0
بدون نام
-
۱۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۳
کاش مي شد اون روزها رو من تجربه کنم
چون فقط شنيدم و دلم لک زده
آي شهيدا دلما تنگه براتون
8
0
سارا
-
۱۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۳:۱۳
دلم گرفت
خيلي غم انگيز بود ولي لطفا به اين نکته توجه کنيد پشت همه مردان بزرگ زنان بزرگ تري بود حال اين زنان مادرشان يا زنانشان يا در بعضي موارد حتي خواهرانشان .فقط مردان ما نبودند که جبهه رفتند اينگونه زنان بودن، بسيار سخت تر است ؛خود من حاضر نيستم اين چنين اذدواجي کنم که فقط مدت اندکي همسرم در خانه باشد هي نگران باشم آيا در اين عمليات شهيد ميشود يا نه و منتظر خبر مرگش باشم
ولي الان که فکر مي کنم مرگ هميشه هست از کجا معلوم شوهرم همين امروز ماشين بهش نزه و نميره يا سکته کنه يا هزا هزار اتفاق ديگر ...يا اينکه شوهرم شايد کاري داشته باشه که دير به دير به خانه بيايد تهش نتيجه گرفتم بهترين معامله را آن ها کردند
4
0
محمد
-
۱۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۴:۱۶
کاش کمي از مردان آن زمان باما بودند تا درس هايمان را بهتر مي آموتيم.
ياعلي
5
0
بدون نام
-
۱۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۲
کاش کمي از مردان آن زمان با ما بودند تادرس هايمان را بهتر مي آموختيم .
ياعلي
8
0
اراد
-
۱۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۱
خدا به شما صبر و به ان شهيد بهشت عطا فرمايد
9
0
پربازدیدترین آخرین اخبار