كتاب زندگيام را ورق نزدي و رفتي ......
با مهدي رجب بيگي بگويم تصادفي، عمدي و يا هر عنوان ديگر، به يكباره آشنا شدم! البته بعدها دانستم از فاتحان لانه جاسوسي سابق آمريكا، از بنيانگذاران جهاد سازندگي و معلم و دانشجو بوده، و از همه مهمتر انساني الهي شده و البته اهل قلم بوده است.
انتخاب شدم يا ناگهان رفتم به عمق ماجراي او .... و ندانستم كه در اين ژرفا، كتاب زندگي خودم هم از نو نوشته مي شود!
خانهاش را يافتم، مادر، خواهر و برادر..... و البته مجموعه نوشته هايش با عنوان «مي رويم تا خط امام بماند.....» و بعد در اين كنكاش، خود نيز روح و روان و البته كالبدي دگرگون يافتم.
اكنون رجب بيگي كه در سال 1336 در دامغان به دنيا آمد و دوران كودكي را در تهران سپري كرد و زندگي در محله هاي فقيرنشين اين شهر را همانند خودم پشت سرگذارد، و در سال 54 وارد دانشكده فني دانشگاه تهران شد، ديگر يك اسم و يك تصوير و يك مزار در بهشت زهرا نيست، او تابلويي است تمام قد از جواني ژرف انديش و كوشا كه لحظه شهادت، ترور توسط منافقين (پنجم مهرماه سال 1360) در صحنه بود، قلم، اسلحه، تخته سياه و ...) ابزار او در جهت تحقق اهداف خويش و نيز بهرورزي مردم مسلمان كشورش بود و .....
او مرا يافت يا من او را يافتم به هر حال من كه از اين انتخاب پشيمان نيستم، اكنون پس از ماه ها طلبگي در محضر او، حس مي كنم به آخرين اوراق «كتاب زندگي» نزديك مي شوم، مسلماً پس از تحرير اوليه، بازنگري مجموعه مي تواند مرا در آستانه پنجاه سالگي به دركي تازه از زندگي برساند؛ هر چند همين امروز هم گام هاي ابتدايي را برداشته ام و چشم هايم مي تواند آن را افق روشن را به مرد حق و انفاس شهدا، رديابي كند.
لازم به ذکر است، از اين نويسنده، تاكنون كتاب هاي «شيدا»، «در روشنايي آتش»، «برخيز بخت خفته»، «آلبوم عكس»، «آيينه عشق»، (همراه با رنجبر گل محمدي) و «تاشقايق هست»،(همراه با مجتبي شاكري) به چاپ رسيده است./انتهاي پيام/