کد خبر:۲۹۳۲۹۵
ششمین سالگرد فرمانده بزرگ حزب الله؛

«عمادِ» حزب الله، شاگردی مخلص برای امام خمینی(ره) بود / تنها چیزی که به آن فکر می کرد نبرد با اسرائیل بود

وقتی خبر شهادت عماد مغنیه، فرمانده بزرگ حزب الله منتشر شد، خیلی ها او را نمی شناختند و جز اندکی درباره او نشنیده بودند تا اینکه کم کم ...
«عمادِ» حزب الله، شاگردی مخلص برای امام خمینی(ره) بود / تنها چیزی که به آن فکر می کرد نبرد با اسرائیل بود
به گزارش گروه بین الملل«خبرگزاری دانشجو»، وقتی خبر شهادت عماد مغنیه، فرمانده بزرگ حزب الله منتشر شد، خیلی ها او را نمی شناختند و جز اندکی درباره او نشنیده بودند تا اینکه کم کم ابعادی از شخصیت او معرفی و آثار وبرکات فعالیتهای گسترده آن انسان بزرگ شناسانده شد.  
 
عماد حسن مغنیه یا به قول منابع اطلاعاتی غربی، «عماد فوزی مغنیه» و «عماد فائز مغنیه» یا به قول رسانه‌های عربی مخالف مقاومت اسلامی لبنان، «الحاج الثعلب» روباه، سال 1341 شمسی در روستای «عربصالیم» از توابع شهر نبطیه در استان صور در جنوب لبنان، دیده به جهان گشود.

مغنیه که در خانواده‌ای پنج نفره متشکل از پدر، مادر و دو برادرش به نام‌های «جهاد» و «فواد» می‌زیست، تحصیلات عالی خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت ادامه داد.

وی که با سازمان آزادیبخش فلسطین همکاری مبارزاتی داشت، مدتی محافظ شخصی یاسر عرفات بود، ولی پس از حمله سراسری ارتش صهیونیستی در خرداد ماه 1361 به لبنان که تا بیروت پایتخت این کشور پیش رفت، پس از عقب‌نشینی و خروج نیروهای عرفات از راه بندر بیروت، از این گروه فاصله گرفت و به جنبش شیعی «افواج المقاومة اللبنانیة» که توسط امام موسی صدر و شهید دکتر مصطفی چمران بنیانگذاری شده بود، پیوست.

استعداد فراوان، از خودگذشتگی و شجاعت که از ویژگی‌های بارز او به شمار می‌آمدند، در هم آمیخته و از او شخصیتی انقلابی تمام عیار پدید آورد. جهاد، برادر عماد، در سال 1363 در عملیات علیه اشغالگران به شهادت رسید. فؤاد نیز قربانی توطئه سازمان جاسوسی اسرائیل موساد شد و به شهادت رسید.
 
عماد مُغنیه در فضایی معنوی رشد خویش را آغاز کرد و هنوز شانزده سال او تمام نشده بود که برای خدمت به آرمان مقدس فلسطین در سنگرهای مختلف از جمله فتح و امل برضد رژیم صهیونیستی به جهاد پرداخت.

پس از ربوده شدن سید موسی صدر، شهید حاج عماد که خود را مصیبت زده می‌دانست با تمام وجود عشق حضرت امام خمینی (ره) را سر لوحه خود قرار داد و با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به همراه گروهی از جوانان همفکر خود از پایگاه مساجد مبارزات نظامی و فرهنگی خود برضد اشغالگری رژیم صهیونیستی را سازماندهی کرد.

با اشغال لبنان در سال 1361 (1982 میلادی) مغنیه با همان جوانان همپیمان خود در مدخل ورودی بیروت در منطقه خُلد جنگ با اشغالگران اسراییلی جنگ بی‌نظیر و عظیمی کرد و از آنجا وی و یارانش به نیروهای «المخینیون»معروف شدند.

عماد مُغنیه پس از تأسیس حزب‌الله لبنان به جمع آنان پیوست و در میان همه فعالیت‌ها نبرد و جنگ رو در رو با اشغالگران صهیونیست را برگزید و در مدت کوتاهی او که سرشار از اخلاص، ایثار و تقوی زکاوت و شجاعت بود فرمانده لایق و شایسته‌ای شد که حضورش در هر صحنه نبرد به معنای پیروزی رزمندگان اسلام در آن صحنه بود.

در نبردهای قهرمانانه حزب الله با ارتش اشغالگر رژیم اسراییل در سال 2000 که منجر به آزادی جنوب لبنان شد نقش  حاج عماد معجزه‌آسا بود.

در همین عملیات‌ها بود که برادرش به نام «جهاد مغنیه» به شهادت رسید و این شهادت به او روح والاتری برای ادامه مبارزه اعطا کرد.

در جنگ تابستان 1385 مشهور به جنگ 33 روزه اوج مردانگی، رشادت و حکمت این فرمانده عزیز اسلام برای همگان به ویژه دشمن شکست خورده آشکار شد.

پس از این شکست مفتضحانه رژیم صهیونیستی برای جبران این زبونی و خاری فقط تنها راه را در عملیات تروریستی ذلیلانه بر ضد حاج عماد یافت.

البته رژیم صهیونیستی در سال 1996 طرح ترور رسمی و اعلام شده‌ای را برضد حاج عماد در بیروت به اجرا گذاشت که برادر وی به نام «فواد مغنیه» در آن عملیات تروریستی به شهادت رسید.

عماد مغنیه در سه شنبه 23 بهمن 1386 (12 فوریه 2008) و در شب شهادت حضرت رقیه (س) این شیفته اهل بیت (ع) که بسیاری از دوستان بارها و بارها شاهد اشک‌های او در حرم‌های مطهر حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) بودند به آرزوی دیرینه خود رسید و به برادران و همسنگران شهیدش ملحق شد.
 
حال، به بیان خاطراتی از شهید عماد مغنیه از زبان دوستان و همرزمانش می پردازیم:
 

«أنیس نقاش» درباره عماد مغنیه می گوید:

 

عماد که یکی از بهترین دوستان من بود و همیشه همدیگر را می دیدیم، هیچ دغدغه شخصی، خانوادگی و یا اهداف سیاسی در زندگی خود نداشت و تنها چیزی که به آن فکر می کرد [نبرد با]اسرائیل بود و فقط در این مورد حرف می زد.زندگی او به گونه ای نبود که همه فکر می کنند. او زندگی بسیار طبیعی داشت. عاشق فوتبال بازی کردن بود و همیشه به منطقه«الشیاح» در «ضاحیه جنوبی» بیروت می رفت تا با جوانان فوتبال بازی کند، البته بدون اینکه آنان بفهمند که او «عماد مغنیه» است. او همچنین به دوچرخه سواری و سفر کردن به جنوب لبنان علاقه زیادی داشت و همیشه به صورت عادی و طبیعی با خانواده اش برای خرید به بازار می رفت.

 
«طراد کنج حماده» از رهبران برجسته حزب‌الله لبنان و وزیر کار اسبق این کشور که روزگاری را با شهید «عماد مغنیه» گذرانده بود در مورد عماد مغنیه می گوید:
 
در سال 1982 به‌همراه حاج رضوان به‌منظور شرکت در کنفرانسی در تهران به جمهوری اسلامی سفر کردیم. در آن زمان جمهوری اسلامی از یک نبرد سرسختانه فاتحانه و پیروز خارج شده بود. آن نبرد، همان عملیات آزادسازی خرمشهر بود. در پی این موفقیت ایران، برخی‌ها خواستار روی گذاشتن مبارزان ایرانی به مناطق اسلامی از جمله افغانستان بودند که البته این کشورها، مناطی مهم به شمار می‌رفتند. در آن زمان عملیات اشغالگرانه اسرائیل در مناطق جنوبی لبنان آغاز شده بود. این امر به تشکیل ارتشی به‌نام «لشکر قدس» منجر شد که آزادسازی قدس شریف و سرزمین‌های اسلامی از دشمن صهیونیستی را سرلوحه کار خویش قرار می‌داد. در آن زمان، شهید عماد مغنیه شاگردی وفادار و مخلص برای امام خمینی(ره) بود.
 
یک مسؤول ایرانی  درباره روابط حاج عماد با سید حسن نصرالله گوید:
 
آن دو یک روح در دو پیکر بودند. با هم دوست و رفیق شفیق بودند و نمی دانم چطور ممکن است سید حسن بدون حاج عماد زندگی کند. این پرسش همچنان ذهن مرا به خود مشغول کرده است زیرا هیچ کس بهتر از سید، حاج عماد را نمی شناخت.یک اتفاق ساده که حدود دو هفته پیش رخ داد شاید بتواند بیانگر ارتباط حاج عماد با ایران باشد. در جریان اجلاس جهانی جوانان و بیداری اسلامی که در تهران برگزار شد، مقام معظم رهبری، حضرت آیة ا... خامنه ای در پایان اجلاس، میزبان جوانان بودند که در این جلسه، مقامهای بلندپایه ای هم حضور یافتند که یکی از آنان، سرلشگر قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. لحظه ورود با هیبت او همه به وجد آمده و کل حسینیه به لرزه درآمد. در این میان، یکی از مسؤولان ایرانی از جای برخاست و فریاد برآورد: «این عماد مغنیه ایران است.»
 
یکی از نزدیکان عماد مغنیه در مورد علاقه ایشان به موسیقی ایرانی می گوید:
 
از موضوعات مهم دیگر علاقه وافر وی به موسیقی سنتی ایرانی بود که در سفرهایش به سوریه هیچ وقت از وی جدا نشد. نزدیکان او روایت می‌کنند، حاج رضوان قبل از شهادتش مدام آهنگ «امشب در سر شوری دارم» محمد اصفهانی خواننده ایرانی را گوش می‌کرده که قصه وداع را با خود دارد.
 
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
محمد
-
۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۳
الّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
13
0
توشه
-
۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۴:۴۲
تشکر.عالي بود.
17
0
بدون نام
-
۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۹:۵۵
احسنت فرمانده
0
0
پربازدیدترین آخرین اخبار