سرشت و سرنوشت هاموني!
آخرین اخبار:
کد خبر:۳۱۶۳۳
نقدو تحليل فيلم هامون- بخش دهم

سرشت و سرنوشت هاموني!

در غرب دين يك امر كاملاً وجداني و شخصي است و به تعداد انسان‌ها مي تواند خداي شخصي وجود داشته باشد و اين نوع اعتقاد به خدا، از آنجا كه با هيچ التزام و تعهدي هم همراه نيست، طرفداران بسياري دارد.

محمدرضا محقق:

تمدن اروپايي در طول اين دو قرن اخير، با همين شيوه‌اي كه عرض شد، همه اديان و مذاهب را به نفع خود مصادره كرده است و اسلام آمريكايي هم به همين معنا، ظاهر و پوسته‌اي بي مغز از اسلام است كه دست تبعيت به آمريكا داده است، اسلامي اينچنين، اهل نفي و انكار و مخالفت و مبارزه نيست و اگر هم دست بر قضا گرفتار دشمني نمي شود كه او را به حال خويش رها نكنند،‌ براي مقابله با آنها رو به مبارزه منفي مي آورد.

در ميان روشنفكران جهان سوم، هستند كساني هم كه مثل مرحوم جلال آل احمد خود را بازيافته اند و از دور باطل اسب عصاري بيرون آمده اند. اينها از روشنفكر جماعت قطع اميد كرده اند و به نوعي، كم و بيش دريافته اند كسي بايد بيايد كه مثل هيچ كس نيست. جلال دريافته بود كه آن كه بايد بيايد ديگر گردنش گير افسار تمدن اروپايي نيست و ريش پرفسور بزي(!) و يا سبيل پنجه‌اي هم ندارد و در ميان حرف‌هايش، بي مناسبت يا با مناسبت، كلمات فرهنگي بلغور نمي كند.

او كسي است كه وقتي مي آيد مردم جلوي پايش بلند مي شوند و صلوات مي فرستند، آنها مي گويند روشنفكري يك وصله ناجور است كه به عباي كهنه ما جور نمي آيد. قبله نماي روشنفكر «اينترنت»، دانشگاه «ژوسيو» و يا بنياد فرهنگي- هنري «فراهوله» در هلند را نشان مي دهد و قبله نماي ما خانه‌اي سنگي در حجاز را.

از ميان اين آقايان روشنفكران هستند كساني كه هميشه خيال مي كنند دعوا سر لحاف ملاست و بنابراين همه‌اش دنبال يك اينترنت و يا بنيادهايي چون فراهوله مي گردند كه شكايت ما را بدانجا ببرند كه «اي هوار! در ايران روشنفكران را به هيچ نمي گيرند و براي آنها تره هم خرد نمي كنند!»

و ممكن است همين مقاله را نيز به عنوان مدرك با خود ببرند و كسي هم نيست كه به آن اجنبي‌ها بفهماند كه در اين طرف كره از زمين، و به خصوص در اين منطقه شرق ميانه، اصلاً روشنفكرها در تقدير تاريخي ملت نقشي ندارند؛ نه آنها مردم را مي فهمند و نه مردم آنها را. برخلاف مغرب زمين كه در آنجا روشنفكري يك جريان تاريخي است كه بد يا خوب، پيوند فعالي بين آنها و مردم وجود دارد؛ ‌اما در اينجا روشنفكر آدم منفعلي است كه اصلاً محلي از اعراب ندارد، كسي نيست به آن اجنبي‌ها بفهماند كه در اينجا با آنچه هنوز ميان مردم زنده است اشعار رثايي محتشم كاشاني است نه معرهاي آقاي احمد شاملو؛

در اينجا كتاب طوبا و معناي شب، سه بار تجديد چاپ مي شود، اما يك سخنران از آن در خانه‌هاي مردم نيست و جز مشتي خانم‌ها و آقايان اشراف منش غرب زده و بوالفضول، كسي به سراغ اين چيزها نمي رود، كسي نيست به آن اجنبي‌ها بفهماند كه در اينجا سرنوشت روشنفكر به مرگي تدريجي ختم مي شود كه حتي علي جوني آقاي مهرجويي، هم از عهده نجات او بر نمي آيد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار