اهالي ادا !
محمدرضا محقق
فيلم «هامون» هم مخاطبي در ميان مردم ندارد و هم جز در ميان افرادي كه هر يك به نوعي و تا حدي اين زبان تفهيم و تفاهم روشنفكري را مي فهمند فروش ندارد، و اين ها نيز غالبا «اهل ادا» هستند: اداي فكر كردن، اداي فلسفه، اداي عرفان و حتي اداي عشق و ايمان.
در وجود اين افراد فقط شهوت و حسد و كبر و نخوت و طاووس سلكي، واقعي است و بقيه چيزها اداست و دلشان هم به همين ادا و اطوار خوش است؛ درست مثل «حميد هامون» كه در اولين ملاقاتاش با «مهشيد» در كتاب سراي كذايي، هم «آسيا در برابر غرب» را به او مي دهد و هم «ابراهيم در آتش» و چند كتاب ديگر از جمله «فراواني زويي» و «جي دي مالينجر» را كه نماينده نسل جديد نويسنده هاي آمريكاست ... و اين كتاب ها هيچ ربطي به هم ندارند.
اما اين فقط بيماري آقاي هامون نيست، آقاي مهرجويي هم به همين بيماري متبلاست. آن روشنفكر وا زده ديگر علي عابديني هم كه از عرفان و درويش مسلكي آش شلغم شوربايي ساخته است كه در آن تار و تنبور و لائوتسه و ذن بودا و قران و يوگا و «حق حق و هو هو» و آرشيتكتور و كي ير كگارد و كمال صلح و سلم كنار هم در پختن يك آش واحد شركت دارند.
همه چيز همراه است و در حد ادا و اطوار و اگر. آقاي مهر جويي كتاب خوب «آسيا در برابر غرب» را خوانده و فهميده بود هرگز به اينجا نمي رسيد كه بخواهد باطن گرايي شرقي و تكنولوژي مردن را با هم جمع كند و پيام فيلم را در كتاب «زن و روش نگه داري موتور سيكلت» كه علي جوني به هامون مي دهند القا كند. اين تلقي از عرفان! براي روشنفكران ما بسيار آشنا و ملموس است و بگذاريد يك بار ديگر در كمال صراحت عرض كنم كه ادا است و غير از ادا هيچ.
خودآقاي مهرجويي در مصاحبه اش با نشريه روزانه جشنواره فجر گفته است: عارف فيلم «علي مهر جويي» هامون بودن و دوراني مشابه را گذرانده معلق بوده و حالا به آرامش و ثبات رسيده و كليشه اي از يك مد مرسوم اين روزها به عنوان نمونه اي از يك عرفان زده جديد است. سعي شده كه واقعي تر و ملموس تر و تازه تر باشد.
آقاي علي حاتمي هم در فيلم «مادر» خوش باورانه، خارج از باغ هذيان هاي اگزيستانسيالسيتي سوبژكتيويستي آقاي هامون، تمدن اروپايي و عرفان را در وجود شخصيتي به نام جلال الدين حمع كرده كه يك صندوقدار بانك است. كشيك خانگي عرفان و سوپ قارچ يك زندگي غرب زده! نام اين آقا هم جلال الدين انتخاب شده تا نشان دهد كه مولوي هاي اين عصر چنين كساني هستند.
خود آقاي حاتمي هم در مصاحبه اش گفته است: پرسوناژها همه آشنايند اما هيچكدام سنتي و كليشه نيستند. يك عارف داريم، عارف امروزي تر، اما اين عارف به شكل عرفاي رسم روز انگشتر عقيق به دست ندارد، يا پيراهن سفيد بي يقه به تن ندارد، بلكه بر عكس يك صندوقدار بانك است كه مرتب هم با حساب و كتاب و پول سروكار دارد.
اما هيچ كدام نه آقاي حاتمي و نه آقاي مهر جويي، به اين نكته فكر نكرده اند كه شايد عرفان گل اركيده اي نباشد كه هر هديه اي بتواند به سينه اش نصب كند!
روشنفكر جماعت آدم هايي سطحي هستند و به جلد كتاب ها و نامشان بيش تر از خود كتاب هاي اهميت مي دهند. آنها معتاد به سطحي هستند و با سطحي نگري روشنفكري مناسبت دارند، مثل ظاهر، ماده، رنگ، اسم، شهرت، قيافه، پز، مد و ... اسم كتاب هايي را با يكديگر ردو بدل مي كنند نه خود كتاب ها را اين همه كه اين آقايون سعي در مصادره عرفان به نفع خوشان دارند براي آن است كه اين تنها طريقي را كه ملل اين طرف كره زمين براي زنده ماندن و حفظ استقلال و مبارزه با تاراجگراني كه چشم و موي طلايي دارند، از آنها بگيرند.
عرفان روح و حقيقت دين است و بدون آن شريعت همان چيزي مي شود كه اكنون در عربستان سعودي به اسم اسلام حاكميت دارد، يعني اسلام آمريكايي ظاهري از شريعت كه با همه چيز جمع مي شود جز باشريعت حقيقي.../انتهاي پيام/