تويي كه نمي شناختمت
آخرین اخبار:
کد خبر:۳۲۵۵۷
در وصف فرزند کعبه - محمدرضا محقق

تويي كه نمي شناختمت

«علي» خلاصه خدا بود، بزرگتر از تصور ما، همان «علي» كه بايد ديگر باره شناخت...

 13رجب، 23 سال قبل از هجرت شكافتن كعبه در هنگام تولد جايي كه هنوز هم قابل رويت است مستجار محل شكافتن ديوار كعبه در هنگام تولد امام علي (ع) اولين ايمان در اولين روزهاي نبوت، حضور در خانه رسول و قد كشيدن در دامان نبوت، جنگ بدر، جنگ احد، جنگ خندق، جنگ خيبر، جنگ تبوك، جنگ جمل، جنگ صفين و جنگ نهروان، اقامت در بستر پيامبر و استقرار در جايگاه هجوم كفار مرداني از قبيله هايي مسلح به سلاح شب براي كشتن رسول خدا آنگاه تبديل پيامبر به علي در محضر هجوم خفاشان شب پرست و آنگاه ظهور ايثار و شجاعت پدر خاك در برابر ديدگان دونان و غدير، غدير فراموش ناشدني است؛ دو ماه پيش از وفات پيامبر، آخرين حج و تواتر حديث من كنت مولا آري اهل سنت هم آن را روايت كرده اند.

سال سوم قمري در جنگي كه مسلمانان شكست خوردند و قريش پيروز نشد جنگ احد و ماندگار شصت زخم بر پيكر او و طرح اين سوال از جانب ديدگان خاضع معرفت كه يا علي تو از جام كدام باده مست بودي كه در احد اين گونه بر خود حد زدي؟ و تاريخ انبان پر از فراز و نشيب خود را بر دوش مي گيرد و اين سو و آن سو روزنه هاي روشن مردي را مي جويد كه بر راه هاي آسمان آشنا تر است و آسمانيان را آشناتر. آنجا كه مي گويد از من بپرسيد پيش از آن كه مرا از دست بدهيد.

قامت عدالت شمشير جنگ با دشمنان عدالت و ظهور طلحه ها و زبيرها از خواب معاويه و كوفه. مدت كوتاه امامت بر تاريخ استقامت و پايداري براي رسيدن به عدالت و به راستي كه راست گفت كه علي را ابن ملجم مرادي به شهادت نرساند؛ علي نتيجه شهادت عدالت بر فرق شكسته تاريخ و يادمان رفتن انسان از مرز جغرافياي نابرابري ها و تاريخ كوتاه ولايت حجت حق بر مردماني بود كه نقاشي شان هميشه بر بوم كوفه و به رنگ بي وفايي است.

تا صد سال بعد كسي محل دفن او را نمي دانست؛ اين وصيت خود امام بود اگر خوارج محل دفن پيكر او را مي شناختند هر آينه پيكر را از خاك بيرون مي آوردند و بدان جسارت روا مي داشتند.

صد سال تابش مخفيانه خورشيد از دل خاك اما ديدگان پر استعاره و ياران كنايه و اشاره و پناه بردن آهوهاي بي پناه در روي تپه اي ماجراي حرمت حريم امام را دريافتند.

باب هاي بهشت، باب هاي فدك و باب هاي تاريك كوچه هاي كوفه دستان لرزان زني كه با برداشتن سبد پنير و خرما مي گفت خدايا از جوانمردي كه شبانگاه هواي يتيمان مرا در دل دارد و سقاي مخفي شب هاي تيره و تار ما مي شود درود فرست و حق ما را از علي باز ستان و او شنواي اين جملات بود و گيرنده اين مرحمت از رحم تاريخ پر بلاي كوفه و او ديده ديدار بود در مصاف با يك تاريخ ناشنوايي يا علي كه جمله عقل و ديده اي شمه اي بازگو از آنچه ديده اي و علي خلاصه خدا بود، بزرگتر از تصور ما همان علي كه بايد ديگر باره شناخت و پايان اين متن پايان قلم من است كه علي پايان ندارد يا علي!

خدا را نشناخت مگر من و تو و مرا نشناخت مگر خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من: رسول اكرم (ص) /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار