مولا ويلا نداشت!
آخرین اخبار:
کد خبر:۳۳۸۲۱
وقايع نگاري يك مظلوميت عجيب (بخش اول)

مولا ويلا نداشت!

علي ابن ابيطالب (ع): ‌«بدانيد كه امام شما از دنيايش به دو جامه فرسوده و دو قرص نان بسنده كرده است» (نهج البلاغه، نامه 45).

مباد سفره رنگينتان كپك بزند
خلاف ميل شما چرخكي فلك بزند
به پاسبان محل بسپريد نگذارد
گرسنه اي سر اين كوچه ني لبك بزند
شما به پاكي ايمان خويش شك نكنيد
درخت دين جماعت اگر شتك بزند
شما به سايه باغات خويش خوش باشيد
اگر جه باز گلويي دم از فدك بزند
رها كنيد علي را كه مثل هر شب خويش
به زخن كهنه و نان جورش نمك بزند
امير قافله گيرم كه عزم جنگ كند
نشسته اند سواران، كه را محك بزند؟!...

آري، حكايت وصله كردن كفشي كه ديگر استعداد وصله شدن را نداشت و نان جوئي كه بايد بر سر زانوهي زد تا تكه شود، حكايت نمازهاي هزار ركعتي شبانه، حفر نمودن چاه‌هاي روزانه، حكايت درددل كردن با چاه و افطار كردنبر سر سفره اي كه بايد شير را برداشت و يا نمك را، پس شير را برداشت و به نان نمك افطار كرد.

حكايت پيرمردي كه دلش براي مردي سوخت كه سفره خالي و صورت محقر بيتوته‌اش در مسجد، دلش را سوزاند و شكوه نزد حسن بن علي (ع) برد، پس آنگاه دريافت كه آن مرد مسجدي، خليفه مسلمين علي بن ابيطالب (ع) است...

آه اي حكايت‌هاي غريب! اي معجزات دنياي علي! اي بازمانده‌هاي مردي كه دنيا را طلاق داد بود و عجوزه هزار رنگ دنيا را مي‌گفت كه برو و كسي غير از علي را فريب بده!
 
رحلت تاريخ از فرق شكافته علي تا مأذنه‌هاي خالي كوفه، چيزي فراتر از گرد و غبار آينه‌هاي كهنه مردماني است كه پايان زندگي ظاهري علي را به اين جمله ختم كرد كه «خدايا! علي را از اين مردمان بگير و كسي را بر آنان حكم‌ فرما كه لايقش هستند».

مولا را مظلوم‌ترني انسان تاريخ دانسته‌اند و براستي كه «مظلوميت» در بيان واقعيت و حقيقت او، گنگ و نارساست، كلمات فقيرتر آز آنند كه گوياي روح بلند او و مصائبي باشند كه بر او  گذشت.

شايد كه نه، حتما تنها جمله‌اي كه گويا و رساناي اين روزگار تكان دهنده و اجابت سوز و درد آلود است، بيان مولاست كه «خار در چشم و استخوان در گلو صبر مي‌كنم!».

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار