جهاد، جلوه حيات باطني انسان
محمدرضا محقق:
مداراي انساني با حيات و مماشات او با ممات، درگير و دار آنچه بوده و هست و آنچه بايد و شايد، عملي بوده است براي به تدبير كشيده شدن جان مايه آدمي و استعداد و ظرفيت او براي بودن و شدن.
جستجوگري انسان در مسير شدن، مي تواند در راه رسيدن به تكامل حقيقت طلبانه او باشد يا در مسير تجاهل مجازگرايانه او و «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند» نيز «... بل هم اذل»
انسان به ما هو انسان استعداد هر دو تعبير را دارد؛ اين كسوت كه اهل كدام وادي و سالك كدام سلك است، رهاورد توجه او به حيات باطني اش يا تسلط بر او در حيات ظاهري اش است.
«جهاد به عنوان محك تجربه حيات آدمي، مناتي است پر و پيمان براي اين تشخيص و تشخص.»
در عرفان الهي و اسلامي و طي طريق سالك عرشي و نه فرشي، منات، ضابطه اي و نشانه اي از براي تحقق منويات معرفتي و آن بقطع تعلق الله است: «غلام همت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است.»
بريدن از ماسوالله و بر حذر بودن از «غير» به مدد معرفت دل آگاهانه بشر، راهي مي شود براي رسيدن به «جهاد» در هر دو صورت اكبر و اصغر آن.
حقيقت آن است كه براي نايل شدن به آرامش طبيعي و حقيقي بشري، راهي جز جهاد نيست؛ آن چنان كه شهيد بزرگ تاريخ، (رنج و جهاد) سيد مصطفي چمران در واگويه اي اشراقي بدان اشارت مي دارد و آسايش و امن را نه در رفاه و راحتي و تجمل، بل در سختي و مرارت و رنج و درد مي يابد و مي داند.
امروز روز، به همان ميزان كه طبع و طبيعت بشر به بازي خوشرنگ و سعي زندگي روزمره ماشيني عادت مي كند و هيهات خليفة اللهي در سلك معرفت تكنولوژيك غرب جان مي بازد و به بازي در مي آيد، نشانه هاي نياز بشر به «بازگشت به خويشتن» الهي و انساني اش بيشتر و بيشتر مي شود.
خلقت انسان در كالبد و تشبيه زندگي مومنانه اش در اين دنيا به «رنج زندان كشي»، خود نشانه واضح و بزرگي است بر اين حقيقت خوفناك و اميد بخش كه شرح زندگي مومن است در تردد ميان دو حزب ظاهراً جدا افتاده و باطناً در هم پيوسته: «خوف و رجا».
سالك در طي طريق عرفاني خويش، بي ترديد و واهمه نيازمند تقيد به راه و مرام و منشي است كه از سوي حقيقت عبوديت، ذات اقدس الله بر او نازل مي شود؛ راهي كه از توجه و تفكر و تدقيق در آيات الله – و مهمتر و ضروري تر و ابتدايي تر از همه وجود خود آدمي – شروع، و در مسير سلوك، بقطع تعلق از ماسوالله مي رسد و روح انسان در تدارك معرفت خداوند اوج مي گيرد و سرشار از تجليات علم لدني در قامت خليفة اللهي پرده پندار مي درد و به مقام ديدار مي رسد.
«وصل» رسيدن به ناحيه مقدسه «ديدار» است. پي از طي مراحل گفتار و شنيدار كه مختص عالم ناسوت و جلوه مانوس حيات دنيوي است: گفتگو آيين درويشي نبود ورنه با تو گفت وگوها داشتيم.
برگزاري برنامه هايي چون «اردوي جهادي»، بسان فضايي است باز كه جوان امروز بتواند بال هاي فكر و ذكر و دلش را در هواي پاكش مرتب كند و به خويشتن خويش نزديكتر، و از تعلق هاي ذاتي زنگي مادي دورتر شود.
اين جهاد تمرين خودشناسي و خودسازي است و به هر اندازه گرفتاري در آوردگاه دنيا و ابتلا به مصائب روشن و خفي آن بيشتر و پيچيده تر، به همان اندازه نياز و احتياج هم به جهاد بيشتر و مبهم تر.
در روزگار ايمان هاي لا ايمان و پيچش امر حق در هزار کوي توجيه و انكار و اغفال و تردد آدميان اين زمان و زمانه، توجه به جهاد و توصل به حبل المتين پيكار با ظلمت، در اين قامت رشيد و اين راز شهيد ضروري تر و حكم آن، حكم شريان هاي حياتي انسان مي شود.
نكته آن كه، ظرف وجودي احقاق اين حق و تجلي اين معنا «جوان» است و دل آرماني و روح الهي او. «دل» دلي كه هنوز به زنگار و تاريكي عادت ندارد و ديده اي كه هنوز در تكاپوي ديدار يار هست.
«جوان» غايت «بهشت» است از اين روي كه اهل بهشت، به تمامي جوانانند و پيران نيز هنگام هنگامه بهشت، با صورت و سيرت جوانانه وارد «پرديس عشق» مي شوند.
و هم از اين روست كه آخرت امروز است و بهشت و جهنم ما، هر يك امروزي و جهاد بهشت حق است و گرفتار آمدن در چنگال اختاپوس راحت طلبي و سودازدگي هم «جهنم» موعود. و الان كماكان.
«جهاد» رابطه اي معتبر و حقيقي با مفهوم عدالت دارد همان سان كه جهاد صورتي صعب و سخت دارد و راحتي و رفاه، ظاهري آرام و سكون، عدالت هم ظاهري دردآلود و مشقت بار دارد و بي عدالتي بيعتي متمدن تر و دمكراتيك تر!
اما به فرموده حضرت ابوتراب در مقايسه با بي عدالتي و رنج و محنتي كه از آن ناحيه بر دل و دين مردم مي نشاند، عدالت ورزي مهم تر و امن تر و نيز جهاد در مقايسه با ركود و مرداب واري زندگي بي همت و بي غايت و سرد روزگاران ظلم، چه بسيار زيباتر و چه فراوان آسانتر است.
همين كه جواناني با قطع تعلق به سنت هاي سيئه مالوف و مشهور اين دوران كه مصاديق تام و تمام لهو و لعبند و از آن جمله «فوتبال» و «خشونت» و «تهييج» و «تحريك» هاي مجاز و پر زرق و برق، كه همگي در تدارك خالي کردن روح و جان آدمي از عقل و دين و تدبير و توجه و تنبه اند، به سنت رسولان حق و ياوران آيين و دين روي آورده اند، به تمامي نشانه اي عميق و سرشار از اعجاز وجود آدمي است كه در جهاد به منصه ظهور و بروز رسيده است./انتهاي پيام/