وقايع نگاري سينماي رئاليستي و مافياي جنوب تهران
آخرین اخبار:
کد خبر:۳۶۱۸۱
نقد و تحليل فيلم «دندان مار» -محمدرضا محقق

وقايع نگاري سينماي رئاليستي و مافياي جنوب تهران

«دندان مار» در كارنامه فيلمسازي كيميايي، يك نقطه عطف و يك «قله» – ديگر- دست نيافتني است كه تنها مي توان آن را از دور، و نه حتي از نزديك نگريست و گريست!

توجه مسعود كيميايي به فضاي شهري و جلوه هايش، در مجموعه آثار وي، كم و بيش با قوت و ضعف متفاوت، ظهور و بروزي متفاوت داشته است.

شايد بتوان «مرسدس» و «دندان مار» را در ميان ساير آثار او، به لحاظ اين ويژگي، قابل توجه تر ديد، اما «دندان مار» كه اثري منحصر به فرد در اين مولفه مي باشد، در ميان ساير آثار كيميايي، عجيب و شوكه كننده است.

جلوه هاي خاص شهري در «دندان مار» آنقدر گرم و پرخون است كه مي توان آن را به عنوان تصوير اصلي و سبك محورانه و مدار فيلم به حساب آورد.

در واقع داستان درام فيلم در مسير هر چه بيشتر جلوه يافتن اين نمادها و نمونه هاي شهري است كه شكل مي يابد و به پيش مي رود.

«دندان مار» در كارنامه فيلمسازي كيميايي، يك نقطه عطف و يك «قله» – ديگر- دست نيافتني است كه تنها مي توان آن را از دور، و نه حتي از نزديك نگريست و گريست!

«جنوب شهر» در فيلم كيميايي، آن چنان نزديك و تكان دهنده و خونين و «كثيف» به تصوير كشيده مي شود كه مخاطب را ميخكوب مي كند.

صحنه پردازي پردود و گرم و آتشفشاني و لوليدن دوربين ميان مردمي كه پر از رنج و روغن و عصبيت و سكوت و داد و اشك و رشادت و غيرت و حسرت و هرمان و دردند. و «درد» مي شود نماد فيلم؛ نماد اصلي.

«دندان مار» اين تيرگي و جلوه بخشي داغ و پرخون را در همه مولفه هاي سينمايي اش رعايت كرده است، از نوع صحنه آرايي و انتخاب لوكيشن گرفته و ... و بويژه در انتخاب بازيگران و جلوه اي كه ميميك چهره آنها به بازي ها و كليت فيلم مي بخشد.

حضور فرامرز صديقي، احمد نجفي و گلچهره سجاديه به عنوان شخصيت هاي اصلي فيلم، دقيقا و به خوبي و به تمامي به اين جلوه و جلا، ياري رسانده است.

سبك بشدت رئاليستي فيلم مديون صحنه و فضاسازي است و هم مرهون بستر روايي و البته درام تكان دهنده اش؛ چيزي كه دقيقا در تطابقي جدي و معتبر و متناسب ميان فضا و داستان، حالت همپوشاني دارد و ياري رساننده يكديگر در اهداف از پيش تعيين شده كارگردان است.

«مردي كه طي دو روز، مادر و نزديكترين رفيق خود را از دست مي دهد و در حمايت از دختري جنگ زده كه از خرمشهر به تهران پناه آورده با مافياي حاكم بر جنوب شهر تهران، دست و پنجه نرم مي كند. رفاقتي زودگذر با يك خوزستاني پيدا مي كند و به حمايت از خواهر درمانده خود، بلندمي شود.»

با گذشت دو دهه از موقعيت ساخت «دندان مار» و تغيير و تبديل هاي متنوع و معظمي كه هم شهر، هم سينما و هم كارگردان ما ديده اند، شكل جديد و امروزي فيلمسازي كيميايي، در خور تامل و گاه تاسف و تاثر است.

مي توان «دندان مار» را با آثار اخير او مثل «حكم» و «رئيس» مقايسه كرد و فهميد كه كارگردان سرخورده و مستاصل، چقدر درگير و دار خواسته ها و توانايي ها و ايده آل ها و آرمان هايش توانسته بر «سينما» فائق آيد و خودش باشد و سينمايش را آنطور كه از پيش، از خيلي سال ها پيش، ساخته و پرداخته و در آن جا افتاده بود، ادامه دهد، به همان سرشاري و همان شورمندي.

امروز، اما حكايت كارگردان ما اين نيست. حكايتش چز ديگريست. چيزي در افتاده ميان ترديد و تردد و استيصال و درد و البته دوري از «سينما».

حيف!

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار