همه آنچه مي خواستيد درباره «شب هاي روشن» بدانيد!
«نقش سينما با تار و پود شعر» ، «هنر معنا» و «در جست و جوي امر قدسي» عناوين مقالات اين كتاب است و «ساعت تو هنوز يازده نشده؟»، «دورها آوايي است كه مرا مي خواند» و «مادر! از رجعت ستاره بگو» عناوين نقدهايي است كه در بخش دوم كتاب به بررسي آثار مهم دوران اخير سينماي ايران پرداخته است.
مقاله «نقش سينما ...» تحقيقي درباره تصوير سازي سينمايي شعر معاصر است كه به نوعي به بررسي ارتباط متقابل ميان شعر و ادبيات و سينما و دادوستدي مي پردازد كه اين دو مقوله در تدارك همپوشاني هاي تصويري و مفهومي با يكديگر دارند. آنچنان كه در ابتداي اين مقاله آمده است: «بي ترديد بسياري از اجزايي كه در تناسب هنري مقوله سينما نقش دارد، همان اجزاي تركيبي است كه يك شعر زيبا را مي آفريند و يا يك نثر فاخر ادبي را فراهم مي سازد.»
وجود بشر سرشار از عواطفي است كه تلاقي آنها همان نگاهي مي شود كه او به هستي دارد و باز پردازش زيبايي شناسانه اين تلاقي ها و تركيب ها، آفرينش هايي را به همراه دارد كه يكي در قالب تصوير و ديگري در بيان كلامي نمود مي يابد.
اما هر يك از اين قالب ها، فارغ از ويژگي هاي منحصر به فردشان قابليت هاي مشترك و گيرايي هاي در هم تنيده اي دارند كه بازشناخت آنها مي تواند به تقويت هر يك با استفاده به جا و فهيمانه از اين شاخص ها و در نهايت خلق آثاري هنرمندانه تر بيانجامد.
نچه نگاه هنرمندانه يك سينماگر را تقويت و اثر او را ارزشمند و داراي «روح» پرشكوه مي سازد، علاوه بر فهم درست فن و يادگيري و بكارگيري مولفه هاي هنري سينما، آگاهي و «خرد»ي است كه نتيجه مطالعه و شناخت ساير رشته ها و گونه هاي ديگر هنر و ادبيات است.
در مقاله دوم كه با عنوان «هنر معنا» است، به آسيب شناسي سينماي قدسي، معناگرا و مذهبي پرداخته شده و با بررسي تطبيقي مصاديق خارجي اين سينما، نوعي نگاه منتقدانه به آثار توليدي اين حوزه در سينماي ايران در طي سال هاي اخير دارد.
در بخشي از مقاله در بازتعريف سينماي قدسي آمده است: «سينمايي كه به نوعي، امور قدسي، الهي و اعتقادات قلبي را به چالش مي كشاند و بدان مي پردازد و به عبارت ديگر، سينمايي كه به جلوه هاي دروني و بيروني يك پديده مقدس و يا يك نگاه و يا حتي نشانه اي كه رنگ تقدس و ماورائي بودن دارد اشاره مي كند و آن را وارد كش و قوس هاي عادي زندگي انسان مي نمايد».
در مقاله سوم كه عنوانش «در جست و جوي امر قدسي» است، درنگي در باب تاثير پذيري سينما از قرآن اساس نوشتار را تشكيل مي دهد.
در بخشي از اين مقاله آمده است:
«تاثيرپذيري سينما از متن وحي در دو ساحت و گستره اعم و اخص شكل مي گيرد كه نسبت ميان آن دو عموم و خصوص مطلق و پردازش هر يك نيازمند دقتمندي و شرايط ويژه است.» به عبارت ديگر جلوه قرآن در هنر سينما، گاه به صورت كلي و عمومي و حاوي «نكات» و بارقه هاي مضموني و اخلاقي است و آگاه به صورت بياني خاص از يك موضوع شخصي.
در ادامه اين مقاله، اشاراتي به ويژگي هاي دو مقوله «هنر تصوير» و «منابع وحياني» و تفاوت هاي ذاتي و ما هيت هاي متفاوت آن دو شده است و آمده : «سينما به مثابه هنر «تصوير»ي و در بند بياني مرهون نمايشگري «صورت»، به لحاظ فلسفي، از «پست» ترين وجوه هستي شناسانه و معرفت گرايانه است و دين و به بيان عامتر امر قدسي و ملكوتي كه جلوه اي اصيل از آن «وحي» ناميده مي شود، در اوج و قله معرفت شناسي است كه حتي با فلسفه و حكمت هم به كنه ذات آن راهي نيست، چه رسد به هنر و آن هم نماد و نمود تصويري سينما، بنابراين اگر قرار باشد بال هاي فكرمان را در هواي اين تاثير و تاثر متني – تصويري مرتب كنيم، ناچاريم از دركي صريح، علمي و در عين حال عميق از موضعي كه در آن – بگذار بگويم - «گرفتار»يم.»
در بخش دوم كتاب كه به نقدهاي سينمايي اختصاص دارد، سه نمونه از فيلم هاي مهم و موثر اخير سينماي كشور از نگاه نويسنده، به نقد و تحليل گذاشته شده است: «شب هاي روشن» ساخته فرزاد موتمن، «خيلي دور، خيلي نزديك» ساخته سيد رضا ميركريمي و «ميم مثل مادر» ساخته رسول ملاقلي پور.
در مقدمه نقد فيلم «شب هاي روشن» پيش درآمدي در باب مقوله «عشق» آمده است كه در ضمن آن غوري در آراء و انديشه هاي بزرگان فلسفه و عرفان و ادب و هنر در باب اين مقوله به عمل آمده است و همچون ساير بخش هاي كتاب، با بيان فاخر، مسجع، زيبا و مطنطن به همرا دقتمندي مألوف و مأنوس قلم نويسنده، فضايي ملهم از تامل و خوش خواني هاي معرفت آميز را براي مخاطب به همراه مي آورد و خواندنش خالي از لطف نيست.
نقد «شب هاي روشن» مفصل ترين نقد سينمايي اين كتاب است كه به بررسي و تحليلي همه جانبه و روشنگرانه نسبت به اين فيلم كه به اعتقاد نگارنده كتاب از مهم ترين آثار سينماي ايران است، پرداخته كه بي ترديد مي توان آن را در شمار بهترين، حرفه اي ترين و تفصيلي ترين نقدهايي برشمرد كه بر فيلم «شب هاي روشن» نوشته شده است.
كتاب «هنر معنا» با يك ديباچه به قلم يكي از ناشران كتاب در توضيح «بيان و بنان» و قلم و شخصيت نويسنده و نيز مقدمه اي به قلم محمدرضا محقق آغاز گرديده كه پايان بخش اين نوشتار، نقل بخش هايي از اين مقدمه خواندني، جذاب و ستيهنده است.
نقدنويسي در روزگار و سرايي كه غالب مردمان و حتي نخبگانش به مطالعه علاقهاي ندارد(!) و در مورد هنري كه هنوز پس از گذشت سه دهه از انقلاب، چيزي ميان بودن و نبودن است، مصداق تام و تمام دستمال بستن به سري است كه درد نمي كند. هر چند در همين روزگار و سرا و با همين مردمان و نخبگان، هر روزه انواع و اقسام كتاب ها و نشريات و سايت ها و مسائلي از اين دست توليد مي شود و به بركت بيت المال و هنرناشناسي برخي مديران فرهنگ و هنر و معركه گيري و سوادگري پنهان كاران هزاررو كه به وقتش تسبيح مي گردانند و به موقعش اپوزيسيون مي شوند، بيلان كاري نهادها، مراكز و موسسات و ... هر روز پرثمرتر و درازتر مي گردد.
اما نهايتا هنر بيرحم رخ مي نمايد و گندكار به گاه جوجه شماري آخر پاييز، با نمايش فيلم هاي ساده انگارانه و ضعيف و تحمل ناپذير و نقدهايي به سفارش يا حتي به قلم(!) فيلمسازان غيور و دانشمندشان در تأييد همان فيلمها، در مي آيد.
غالب موسسات، نهادها، نشريات و محافل به جاي قدرگذاري بر ارزشمندي و بينش مندي و ارتقاي كم و كيف آثار هنري، دلسوزاندن در راه پرورش و خلق هنرمند و منتقد جدي و معتبر، تبديل شده اند به بنگاه هاي «حلقه رفقا» و نگه داشتن وضع موجود و نابود كردن هر صداي بيگانه و «غير»، بي توجه به درست يا غلط بودنش، آن هم در نطفه.
در اين ميانه يا بايد دريوزگي پيشه كني و از «خود» بگذري و به هيئت «رفقا» در آيي و قدر بيني و پولي به جيب زني، يا اينكه انزوا را تقدير محتوم و مكتوم و اجتناب ناپذير خودسازي.
خدا نكند، محفلي يا مجموعه اي يا امكانات و بودجه اي به دست جماعت فرومايه افتد كه آنوقت، گاه «يارب مباد آنكه گدا معتبر شود» مي رسد.
در اين كشور صدها جشنواره و همايش و ... هزاران مطبوعه و سايت و ... انبوهي نهاد و موسسه خصوصي و غيرخصوصي در راستاي فرهنگ و هنر – و از جمله سينما- با قوت و حدت مشغول فعاليتند و آنطور كه خود مي گويند و بر اين گفته اصرار مي ورزند، و «حتما» هم همين طور است كه آنها مي گويند(!)، كارها در جهت پرورش و رشد و ترقي هنر و فرهنگ است، اما در ويترين جشنواره فجر، بيش از هفتاد درصد فيلم ها «غيرقابل تحمل» اند.
بيش از هفتاد درصد مطبوعه ها و مجلات، «زرد» اگر نباشند، فاقد بار علمي و غيرقابل استفاده جدي اند و همايش ها و سمينارها و ديگر «...يش» و «...ار»ها نيز، بي نياز از قضاوتند و گتره اي و باسمهاي و محض للنذر و خيرات بيت المال بودنشان ميان مشتي از انسان هاي به شدت هنرمند و عاشق رشد و تعالي هم از كفر ابليس نمايان تر است! ...»
كتاب «هنر معنا» به قلم جوان، پرخون، ستيهنده و مستحكم و البته اديبانه محمدرضا محقق به همت نشر روح و آصال و در شمارگان 1000 نسخه منتشر شده است.