راهي ميان مضمون قرآني و مفهوم سينمايي
با پيروزي انقلاب اسلامي و شكل گيري نظام ديني در ايران، در ساحت و عرصه هاي گوناگون، مفاهيم جديد و حوزه هاي نويي به لحاظ انديشه و عمل شكل گرفت؛ از آن جمله فرهنگ و هنر و خاصه هنر هفتم و رسانه تلويزيون بود.
در اين ميان، مسئله سينماي ديني و نماد و نمود تصويري مفاهيم و مضامين قرآني، جزو مباحث جاري و خطير و البته چالش برانگيز قرار داشت.
اينكه رابطه سينما و رسانه با دين و - اختصاصا - قرآن چگونه است و سيره انديشگي و عمل در راستاي ايجاد يا تبيين اين موضع از چه ويژگي هايي برخوردار است و اين ساحت از چه مختصات و مناطاتي بايد پيروي كند؟
اهميت بحث هم ناگفته، هويدا بود و شايد بتوان نقطه عطف آن را در بيان حضرت امام خميني(ره) در اولين سخنراني مهم ايشان پس از ورود به ميهن در بهمن سال 1357 در محل بهشت زهرا(س) دانست كه ايشان با دقت مندي و ارزش گذاري خاص و تحسين برانگيزي كه ناشي از تفوق بالايشان در شناخت حوزه مهم هنر و خاصه سينما بود، بر اين امر صحه گذاشتند؛ آنجا كه فرمود «ما با سينما مخالف نيستيم. ما با مراكز فحشا مخالفيم.»
اين موضع به درستي و روشني نشان دهنده اهميت موضوع هنر تصوير بود و البته در جامعه ديني اين موقعيت، در تلفيقي با منش و روش زندگي انسان ها، كه همان احياي هويت ديني (اسلامي) است، شكل مي يابد و ظهور و بروزش در اين موضع، بيانگر بينش مندي و روش مندي مديران هنري و بدنه سينماگران و تصويرسازان رسانهايست.
اگر بناست جاري شدن دين و آيين و روان مندي قرآن و سنت را در شبكه منتظم هنر تصوير چه در قالب سينما و چه تلويزيون، از حد شعارهاي ميان تهي يا دستاوردهاي باسمه اي و ابتر و نه چندان عميق و معتبر فراتر برويم و تلاش كنيم تا «حيات» ديني را در اين عرصه به جلوه اي درخور و شايسته برسانيم، چاره اي جز بدست آوردن شناختي درست هم از معارف قرآني و هم مختصات هنري نداريم و درگذر از سطحي نگري ها و قشري گري هاي معمول و مالوف اين روزگار كه علي الاغلب منجر به توليدات غير فاخر و بي نتيجه و در جا زننده مي شود، بايد وقوفي نسبي از هر دو حوزه را در تداركي استاندارد و حرفه اي به سنجش گذاريم و البته در هر حوزه كار را به كاروان سپاريم و تا آنجا كه ممكن است فضا را براي برقراري ديالوگ ميان اسلام شناسان و هنرمندان فراهم آوريم.
اين نوشتار مقدمه اي است بر «طرح» يك موضوع بسيار مهم كه رشته تحقيق و تاليف آن به دست اهلش دنبال شود. و « لا يمسه الا المطهرون».
***
گذر و نظري بر آثاري كه با استعانت از مفاهيم و مضامين قرآن كريم، خلق شده است، چند نكته را برايمان نمايان مي سازد.
اولين نكته آفرينندگان هنري كه بينش و عشق اين گونه توليدات را در ديده و دل دارند و مظلوميتي مضاعف با كمي و كاستي داعيه داران دين و مراجع و منابع تبيين آيين روبرويند.
دوم اينكه به لحاظ سخت افزاري، درگير و داري از تكنولوژي مدرن و افراط گرايي سينماي امروز كه هر لحظه شاهد فرآيندي نو و قدرتي جديد است همچنان دچار ترديد و ترددند.
و سوم اينكه ابدا چيزي به عنوان صنعت سينما در چرخه توليد اينگونه آثار بروز نيافته و وجود ندارد.
وقتي درباره سينماي قرآني، سينماي معناگرا و مقولاتي از اين دست بحث مي كنيم، يادمان مي ماند كه درباره امور عرفي و نه وجودي و فرآيندهايي –بيشتر- ذهني و نه عيني صحبت مي كنيم بايد حواسمان باشد و اين خبط را دچار نشويم كه گمان نماييم اين فرآيندها، برآيند بخشنامه ها، شعارها و به عبارت خودماني تر، حلوا حلوا كردن هاي دولتي است.
سند مكتوب و محتوم قرآن، عميقا دچار معصوميت و مظلوميتي عجيب است، كه در شرح اين هجر، رديف سينما در منتهي اليه غربي تربت و تربيت بياني ما قرار مي گيرد!
وا اسفا! قرآن در خانه هاي ما مهجور است و حتي در مهد اسلام و قلب دين، يعني حوزه شريفه علميه قم، تفسير قرآن مظلومترين درس و تبيين فكري و انديشگي و مفسر پروري، شديدا در حسرت و اندوه بي كسي و بي توجهي گرفتار است حال آن كه قرآن تنها متن مرجع و يگانه سند منزه آيين ماست.
حال با اين همه، در تلافي هنر سينما و امر قدسي قرآن، علت ها و ابهام ها و سوالات، يكايك، نيازمند انديشه، تتبع و درست پرسيدن و صحيح پاسخ يافتن است.
كجاست نفس حقي كه ياريمان كند؟!
***
تاثير پذيري سينما از متن وحي در دو ساحت و گستره اعم و اخص شكل مي گيرد كه نسبت ميان اين دو عموم و خصوص مطلق و پردازش هر يك نيازمند دقت مندي و شرايط ويژه است.
به عبارت ديگر جلوه قرآن در هنر سينما، گاه به صورت كلي و عمومي و حاوي «نكات» و بارقه اي مضموني و اخلاقي است و گاه به صورت بياني خاص از يك موضوع شخصي.
در نوع اول، با گستره اي وسيع روبروييم كه از جميع رشته هاي علوم قرآني سر منشا مي گيرد؛ از يك دستور اخلاقي با يك سوژه داستاني كوتاه و يا حكايتي پندآموز گرفته تا تشريح تخيلي يك «امر مقدس» يا يادآوري يك نشانه وحياني و ...
نوع دم اما، در ساحتي بس مخاطره آميز، پيگيري يك «متن» است در ساحت سينما، همچون پرداخت معتنابه و اصيل و غني از يكي از قصص قرآني و يا پرداختي از تاريخ ممزوج با سور كتاب.
گذشته از اين تعامل و ويژگي ها و خاصيت ها و «ابتلا»ئات هر يك، كه خود موضعي خاص را پديد آورده و به راه مي اندازد، نوع مواجهه با «متن مقدس» به خودي خود، قابل بحث و توجه است، خاصه آن كه در سوي ديگر اين تعامل مديومي همچون سينما، با تمام ظرافت ها و فراز و فرودهايش باشد كه اين خود موقعيت را حساس تر و نيازمند توجه و تنبه بيشتر مي كند.
دو سوي اين مصاف، دو فضاي نه چندان متقارن و همجنس است كه در نظري اوليه و علمي، اگر متضاد و متناقص ننمايد، حتما مختلف و متفاوت و به دور از همديگر به چشم مي آيد.
سينما به مثابه هنر «تصوير»ي و در بند بياني مرهون نمايشگري «صورت»، به لحاظ فلسفي، از «پست» ترين وجوه هستي شناسانه و معرفت گرايانه است و دين و به بيان عامتر، امر قدسي و ملكوتي كه جلوه اي اصيل از آن «وحي» ناميده مي شود، در اوج و قله معرفت شناسي است كه حتي با فلسفه و حكمت هم به كنه ذات آن راهي نيست، چه رسد به هنر و آن هم نماد و نمود تصويري سينما.
بنابراين اگر قرار باشد بال هاي فكرمان را در هواي اين تاثير و تاثر متني- تصويري- مرتب كنيم، ناچاريم از دركي صريح، علمي و در عين حال عميق از موضعي كه در آن – بگذار بگوييم- «گرفتار»يم.
بحث ما در اينجا، اصالتا و دقيقا قرآن است به مثابه متني مكتوب در دست فكر و ذكر ما.
ترديدي نيست كه قرآن عميقا در پيچاپيچ اين تذكار و حواشي اش، براي ساخت هنري، در دست ماست و چاره اي و گريزي نيست از اين تقابل و رويكردها و رهيافت هاي بشري اش، اما آنچه به كار مي آيد توجه به اين امر مهم و مبتلا به است كه با اين همه «چه بايد كرد؟»
براستي آيا تجربه امر قدسي و در اينجا رسيدن به «درك» قرآني، مترادف و همسان با ساخت يك فيلم تاريخي از روي قصه حضرت يوسف (ع) است؟ يا به نمايش گذاشتن يك فضاي ماليخوليايي از يك درك فردي و برداشتي كاملا شخصي- و نه حتي شخصيتي- از يك نكته اخلاقي معرفتي در قرآن، آن هم با استفاده از ابزار مدرن و رفتارهاي نئوپختگي نپخته دوستان ما در صدا و سيما كه سعي مي كنند عجالتا برزخ و شيطان و فرشته و ... را با حركت تند دوربين و آتش و افكت صوتي- تصويري و جلوه هاي ويژه بصري به خورد تماشاگر معصوم و از همه جا بي خبر بدهند؟!
براستي آيا دچار يك اغفال يا سان انگاري مفرط و خطرناك نشده ايم، آن هم در مقابل تنها گنجينه هويت بخش و حيات آورمان: دين و قرآن ؟!
آنچه اما درباره قرآن در مضمون فوق، طرح شد، درباره ساير امور قدسي همچون تجربه موقعيت نبوت و امامت ائمه اطهار هم ساري و جاري است.
به لحاظ ويژگي هاي درام و ساختاري شخصيت پردازي نمي توان به شخصيت معصوم(ع) نزديك شد؛ چرا كه معصوم«نور» است و تداعي نور تنها از «نور» و يا جنسي از حيث «نورانيت» برمي آيد؛ به عبارت ديگر به اين هاله مقدس تنها مي توان نزديك شد و يا با لطايف الحيلي خطورآميز، آن را در آيينه «ديگران» اش ديد.
مثلا براي تجسم چهره علي(ع) مي توان از معاويه مدد جست و با نشان دادن تام و تمام خباثت او، معصوميت و مظلوميت علي را نشانه گرفت و يا با طرح چهره ابوذر يا مالك اشتر به علي اشارت نمود، اما تصوير چهره نوراني «علي»(ع) در قالب خاطره هاي نگاتيوي، نه! ممكن نيست!
پيش از اين، مبحث حضور معصوم(ع) در سينما، توسط يكي از اهالي خرد و فن، استاد رحمت الله اميدوار، در تحقيقي عميق و مفصل در كتاب «خورشيد در قاب» به رشته تحرير درآمده است كه طالبان اين درنگ را به آن مرجع حواله مي دهم(«خورشيد در قاب» انتشارات سوره مهر)
گفتيم كه سينما مجموعه ابزار، توانمندي ها و درعين حال، محدوديت ها و محال هاست و امر قدسي و متن وحياني هم قله رفيع عقل و عشق و چندان دست نيافتني و در عين حال، غرفه شدن در امواج پياپي فهم و درک و معرفتش، كاري برنيامده از پس فلسفه و عرفان و عقل و ... و چه رسد به هنر سينما.
اما ... اما «قرآن» نهايتا «ظاهر بنفسه و مظهر لغيره» است و در وادي دنياي مدرن امروزي و به همراه هنر پيشرفته و «متعالي» شده و سينما هم، قطعا پيامد و رهاورد و كارگشايندگي خاصي براي اين متن جامع و مانع هست؛ آن سان كه تجربه هايي چند، هر چند كم و كوتاه، اما بارقه هايي از اميد براي خلق آثار معتبر و افزونتر به چشم مي خورد.
اين مجال فرصتي براي فهرست بندي اين تاريخ سينمايي ندارد، لكن غنيمتي است براي تلنگر به اهالي هنر حقيقي و متعالي كه از منظر «قرآني» به هنر سينما نگريسته و در پس پرده ناتواني ها و ترديد ها، از ميان خاك و خاطره و با چشماني تر و تيره، افق دوردست «سينماي قرآن» را بنگرد و بيابد آنچه و آن كه را بايد و شايد.
سينما محصول فرهنگ غرب است و قرآن درياي «فرهنگ سازي» جهان موعود؛ تلاقي فهم غايت قرآن و فلسفه موعود امم ما را به اين سمت رهنمون مي سازد كه اگر سينما هم نتواند و يا نخواهد كه موثر علوم و حقايق و معاني قرآني باشد، قرآن در ذات خود روشنايي بخش است، لكن از دست و زبان بانيان نفس حق و نه طفلان مكتب نديده اي با انباني از ادعا و حرافي.
آنان كه قبل از هر جيز «تاثير قرآن بر سينما» را باور كنند چه؛ «يهدي للتي هي اقوام...»!
/انتهاي پيام/