كه خواجه خود روش بنده پروري داند
توكل از نشانههاي قريب بندگان حضرت حق است. شالوده توكل ايمان است و رديابي آن را در جاده آرامش مومن به روشني و راستي مي توان به تماشا نشست.
توكل يك نتيجه است، غايت توكل آوردگاه دل و ديده است؛ در زمان و زمانهاي كه نه از سوز نشانهاي هست و نه از سكوت نمايهاي.
نماد و نمود توكل را مي توان در جاري لحظات و ساري اوقات زندگي و همين بارقهاي دمادم و معمق ديد و شنيد.
توكل، يك رهيافت و قدرت مانا و ياراست براي تدارك همان بارقهها كه هم راستا با تدين و متانت، به حركت انسان و سكون و سكوت و فرياد و آمد و شد و بود و نبودش وقاري رستاخيزي مي بخشد.
حسبنا الله و نعم الوكيل، نعم المولي و نعم النصير
«.... كه خواجه خود روش بنده پروري مي داند.»
اين ترديد را به مدد تمام انگارهها و نشانهها و شواهد و تنبهها و تذكارهاي همين زمانه هم با تمام مختصات مره و ذره پرويهاي روز گذرش و زود سپرش ديده و نيوشيدهام كه اگر توكل نباشد، مستمسك و ريسمان براي آويختن و آويزاندن نيست، گشته و ناگشته .....
اللهم اجعل فيه من المتوكلين عليك اجعلني فيه من الفائزين لوليك و اجعلني فيه من المقربين اليك با حسانك يا غايه الطالبين.
خدايا قرار بده مرا در اين روز از متوكلان به درگاهت و مقرر كن در آن از كامروايان حضرتت و مقرر فرما در آن از مقربان درگاهت به احسانت اي نهايت همت جويان.
توكل رمز رمز است. آرامش دلهاي بي قرار مومنان دركشاكش و تردد ميان «خوف و رجا» جز در ساحل زيباي توكل به دست آمدني نيست.
و توكل پيش و بيش از آن كه حضوري باشد، حصولي است و پيش از آنكه غيبي باشد اكتسابي است جز با سلوك نمي توان به سلك متوكلان درآمد.
توكل هم راه مي طلبد و هم مرشد و رهنمون.
راه تو را مي خواند؟!
فعليه يتوكل و اليه انيب وعليه التكلان.
اگر ساقي، ساغري دست دهد، از اين راه خواهيم گفت و سرود. عزم تماشا كه راست؟
ادامه دارد...