اهل بصيرت را با شهر کوران چه کار؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۴۹۷۳
بشير عشق در شهر كوران-سيد مرتضي آويني

اهل بصيرت را با شهر کوران چه کار؟

شيطان مي خواست که با قدرت سلاح بر جهان حکومت يابد و مومنين، با گوشت و پوست و رگ و استخوان در برابرش ايستاده اند، بمب ها و موشک هايش را به جان خريدند و در فضايي آکنده از بخارات مرگبار شيميايي، از استقلال و شرف و عزت خويش دفاع کردند... و هرگز در برابر عمل خويش مزدي نخواستند. اما اکنون که علي الظاهر جنگ خاتمه يافته است، آيا بايد در فراموشکده ها و غفلت کده هاي اذهان من و تو، در هياهوي شهر گم شوند و...

ماه ها از پايان يافتن جنگ و بسته شدن باب جهاد في سبيل الله گذشته است و براي بسياري ، جنگ ديگر جز خاطره اي دور از يک دوران سپري هيچ نيست .

اما براي آن که قسمتي از وجود خويش را در جنگ نهاده است ، چگونه ممکن است که جنگ پايان يابد؟ براي آن که چشم هايش را در جنگ نهاده است ، دستش را ، پايش را ، دست هايش را ، پاهايش را و چه بسا چشم ها و دست ها و پاهايش را در جنگ نهاده است ، چگونه ممکن است که جنگ پايان يابد ؟

براي او جنگ ، خاطره دور از يک دوران سپري شده نيست ... باب جهاد را خداوند بر من و تو بسته است اما براي او ، همچنان مفتوح است ، چرا که چشمانش ديگر باز نگشته اند .

دلاوري ديگر ، پاهايش را نثارمجد و عظمت اسلام کرده است و اگر چه در دار بقاء ، آنجا که من و تو را پاي رفتن نيست ، او پاهايش را در نزد خداوند خواهد يافت ، اما اينجا دار فناست و آنچه فنا شدني است باز نمي گردد... و او هم در انتظار معجزه نيست و رضاي خويش را در رضايت خداوند مي داند . اگر چه جوان است و هنوز ازدواج نکرده است اما براي او جنگ تراژدي نا مطلوبي از يک دوران غم بار نيست ، خوزشيد حيات بخشي است که هنوز در آسمان سينه اش روشن است.

شيطان مي خواست که با قدرت سلاح بر جهان حکومت  يابد و مومنين، با گوشت و پوست و رگ و استخوان در برابرش ايستاده اند،  بمب ها و موشک هايش را به جان خريدند و در فضايي آکنده از بخارات مرگبار شيميايي، از استقلال و شرف و عزت خويش دفاع کردند... و هرگز در برابر عمل خويش مزدي نخواستند. اما اکنون که علي الظاهر جنگ خاتمه يافته است، آيا بايد در فراموشکده ها و غفلت کده هاي اذهان من و تو، در هياهوي شهر گم شوند و...

شايد جنگ خاتمه يافته باشد، اما مبارزه هرگز پايان نخواهد يافت و زنهار!، اين غفلتي که من وتو را در خود گرفته است، ظلمات قيامت است.

آنگاه که آسمان انفطار يابد و ستارگان پراکنده شوند، آنگاه که درياها شکافته شوند و انسانها سر از قبر بردارند، خواهند دانست که چه پيش فرستاده اند و چه واپس نهاده اند.

يا ايها الانسان، چيست آنچه تو را فريفته و بر آفريدگارت غره داشته است؟ آفريدگاري که تو را آفريده است و استوار داشته و بر اين صورت پرداخته است. اما حاشا و کلا که شما روز جزا را تکذيب مي کنيد، حال آنکه او بر شما نگهباناني گماشته است کراماً کاتبين.

مي دانند که چه مي کنيد. ابرار در نعيم اند و فجار در جحيم... ابرار در بهشت اند و بدکاران در دوزخي که روز جزا به آن وارد خواهند شد... و حتي لحظه اي از آن غياب نخواهند يافت. و تو چه مي داني که روز جزا چيست؟ و باز تو چه مي داني که روز جزا چيست؟ آن روزي که کسي را بر ديگري اختياري نيست! و فرمان هر چه هست، خاص خداست.

..........................................................................................................................................

اهل بصيرت را با شهر کوران چه کار؟ او را چشم ظاهر نيست و آنان را چشم باطن و از اين ميان تو خود بگو که کداميک کورند؟ «صمٌ بکمٌ عميٌ فهم لا يعقلون»

چشم بگشا و ببين که چگونه آخرالزمان سر رسيده است و گفته هاي پيامبر(ص) در حجة الوداع تعبير يافته... و فساد برّ . بحر را پر کرده است!

برادرم!

چشم بگشا و ببين که از کجا مي گذري!

اي شمس جهان آراء تو کجا و اين بيغوله تاريک کجا؟ و چگونه اي تمثيل دردناک فراهم آمده است، تو کجا و اين بازار مکاره شيطان کجا؟

و مگر نه اين که آن بخارات شيميايي جهنمي که چشم تو را بازگرفته اند، در کارخانه هاي همين شهر و شهرهايي چنين(شهرهاي آلمان و ديگر کشورهاي غربي) ساخته مي شوند؟

شمس جهان آراء به ميهماني موش هاي کور آمده است و آنان درنمي يابند، و اصلاً چگونه دريابند وقتي که چشمان باطن شان کور است و هيچ چيز را جز خود و اهواء خود نمي بينند؟

اگر نه جانبازي که چشمان ظاهرش را اسلحه مرگباري کور کرده است که در کارخانه هاي اينان ساخته مي شود. حجتي است که خداوند بر آنان تمام کرده است.

..........................................................................................................................................

کجاست وجدان بيداري که چشم بدين عبرت باز کند؟ جانبازي که چشمان خود را در اقامه عدل باخته است و استقرار احکام خدا بر زمين... و اما اين سخنان آن همه از اين ديار مرگ زده و ساکنانش دور است که کسي بيدار نمي شود« و ما انت بمسمعٍ من في القبور».

مردگان خفته در قبرستان اهواء نفس، اسيران سياه چال هاي شهوات... ساکنان ديار ظلمت جاودانه اند.

منجي بشر و بشير عشق را، آري بسيجي جانباز را در شهر کوران باور نخواهند کرد، اگر نه آنان را مي گفتم که شفاي کور دلي خويش را از تو بخواهند. از تو که حدقه چشمانت خالي است، اما چشمان باطنت سرشار از شهود هفت آسمان و زمين است...

اي منجي بشر، بشير عشق، بسيجي!

تو کجا و اينجا کجا؟ اين غربي ترين مغرب حقيقت بر گستره ي سياره ي رنج... اينجايي که خفتگانش را جز نهيب مرگ چيزي بيدار نخواهد کرد... جز مرگ و صور اسرافيل.

آنگاه که آسمان انفطار يابد و ستارگان پراکنده شوند.

آنگاه که درياها شکافته شوند و انسانها سر از قبرها بردارند، خواهند دانست که چه پيش فرستاده اند و چه واپس نهاده اند... يا ايها الانسان! چيست آنچه تو را فريفته است و بر پروردگارت غره داشته است؟ و تو چه مي داني که روز جزا چيست؟ آن روز که کسي را بر ديگري اختياري نيست و فرمان هر چه هست، خاص خداست.

اهل بصيرت را با شهر کوران چه کار؟

پربازدیدترین آخرین اخبار