مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز...
آخرین اخبار:
کد خبر:۵۳۲۶۹
واگويه‌اي بر طرْف عطشناك كرب و بلا – بخش اول

مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز...

طرْفي نخواهي بست سنگريزه! نه از طرْف عشق و بهت خيابان نه از حرف اين و آن! اينجا نه دار سكوت است و نه ديار كلمه. اينجا نه رشك گفتار بر كسي عايد آيد و نه بند ديدار بر كسي حقايق سازد.

 گروه ادب و هنر- محمدرضا محقق: اينجا، نه دار قرار است و نه شوق ديار. اينجا كرب و بلاست از آنسوي تبار انسان و اين سوي فرات بي عطش رستاخيز. اينجا كارزار، خون و خدنگ و خيام و خروش و خداست و ... آنك انسان! خليفه او.

اين حج به چهل رسيده از پس دو خورشيدي كه به مصاف تاريخ، از رحل جرس تا بانك فرس پيكار نمودند و عصرگاه خون بارش خدا را از منظر عاشور شيد و شفق به تماشا گذاشتند. و راز تماشا؛ تماشاگه راز...

اين حج به چهل رسيده در طوفان جان و جهان عشاق بي روياي عصر آخر پس از رحلت خورشيد آمدند و رفتند و تمام؛ اما آغازي كه بر پايان عاشقانه زندگي حضرت خون خدا بربستند، نه مدد از زميني داشت كه يزد، اين خلط كثيف روزگار، معركه گيرش باشد و نه از شهر و دياري كه كوفه نامش و بي وفايي ساز و نواي بينوايي اش گردد.

اينجا، هر چه داشت و دارد و خواهد، از خداست و از «ثار» و از «ثارالله».

و حضرت خورشيد چه خوب مي دانست راز غدير را كه از بركه نفس انسان تا سوداي معاشقه با حضرت ثار، تلاطي به وسعت تمام تاريخ و تمام خدا، در بي نهايت منطق عشق رمز آخرين شد؛ آنك رمز رمز؛ حضرت صديقه محدثه طاهره مطهره انسيه رضيه؛ حضرت زهرا – سلام الله عليها و ابيها و بعلها و بنيها و السر المستودع فيها.

طرْفي نخواهي بست سنگريزه! نه از طرْف عشق و بهت خيابان نه از حرف اين و آن.

اينجا نه دار سكوت است و نه ديار كلمه. اينجا نه رشك گفتار بي كسي عايد آيد و نه بند ديدار بر كسي حقايق سازد.

اينجا نه دار قرار است و نه شوق ديار. اينجا كرب و بلاست از آنسوي تبار انسان و اين سوي فرات بي عطش رستاخيز.

الهي اعوذ بك من كرب و البلاء.

و حسين، آرام و بي قرار، در خوف و رجا و مست و مدهوش از نغمه آشناي ديدار نزديك، آنك پاي خيزان، به جمع آوري بوته هاي خار مي انجامد و مي فرجامد، اين تصوير پر غبار و خونين و عاشقانه را.

زهي عشق! زهي عشق! كه ماراست خدايا
چه نغز است  و چه خوب است و چه زيباست خدايا

و اين ... پايان نيست!

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار