گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ محمد نوروزی، از ویژگی های مهم این دوره از انتخابات ریاست جمهوری وجود درصدی قابل توجه رای خاکستری است به این معنی که بخشی از مردم جامعه نمیدانند به چه کسی رای بدهند. یکی از علتهای مهم این موضوع نسبتهای فسادی بود که برخی کاندیداها علیه دیگران مطرح نمودند. این قضیه در کنار موارد زیاد فسادی که مردم کشورمان از برخی دولتهای گذشته شاهد بودند باعث شده تا عدهای از شهروندان دچار بلاتکلیفی شوند و اظهار کنند با این وضعیت مثلا برگه رای مان را سفید میاندازیم.
روی صحبت این نوشتار بیشتر از همه همین شهروندانی هستند که بخاطر گرد و خاکی که برخی از کاندیداها – که در ادامه به نام آنها اشاره میشود – نمیتوانند حقیقت را نظاره کنند و لازم است با روشنگری که بیش از هر کسی به عهده روشنفکران است به آنان یاری رساند.
«خدمت و خیانت روشنفکران بسیار بیشتر از خدمت و خیانت سایر افراد است چرا که از کاه کوه می سازند و از کوه کاه.» این مطلب زیبا که بسیار بجا و منطقی است از مرحوم جلال آل احمد است و مخصوصا در این برهه قابل انطباق با خیلی از اهالی مطبوعات. حال مخاطبان این یادداشت خود در پایان قضاوت خواهند کرد حق با کیست و تمایل به قدرت و ثروت چه بر سر برخی میآورد که هیچ ارزشی برای زندگی و اقتصاد مردم قائل نیستند.
به اعتقاد نگارنده اینکه پدر معنوی اصلاحطلبان در استخری که خلوتگاه فرح بود فوت کرد عنایت خداوند بود تا مردم مخصوصا در شرایط حساس انتخابات که تشخیص حق و باطل بسیار سخت میشود ملاکی برای ارزیابی راست و دروغ ادعاهای کاندیداها داشته باشند. حال وقتی نگاهی به صحبتهای نامزدهای انتخاباتی در مناظرات میاندازیم می بینیم همین کسانی که خود را پشت همین پدرمعنوی پنهان کردهاند در پاسخ به مدارکی که آقای قالیباف رو کرد و گفت «این دو بزرگوار این زمینها را به قیمت 3 تومان و به صورت قسطی خریداری کردهاند» نه تنها اصل موضوع را رد نکردند بلکه با وقاحت تمام اعلام نمودند «آقای قالیباف تو خودت میدانی که ما این زمین ها را برای چه گرفته ایم.»!
خب در اینجا مردم فهیم کشورمان که در این شرایط سخت زندگی میکنند باید از خود بپرسند مگر میشود کسی که لباس پیامبر اسلام(ص) را به تن کرده و دم از مولا علی(ع) میزند در خانه 46 میلیاردی زندگی کند و به فکر فقرا و دردمندان هم باشد. پس نباید فریب شعارهای دروغین این افراد را خورد.
حال همین کاندیداها یعنی آقایان روحانی و جهانگیری که رفاهطلبی و ثروتاندوزیشان را نتوانستند در مناظرات سوم انکار کنند و خودشان به آن اقرار نمودند آقای قالیباف را مورد شدیدترین حملات قرار دادند. سوال این است که اگر آقای قالیباف رئیس جمهور شود چه خواهد کرد و چه چیزی لو خواهد رفت که این دو فرد اشرافسالار اینقدر هراس دارند و نمیتوانند لرزش دستشان را پنهان کنند.(اشاره به لرزش دست آقای روحانی در مناظرات).
همه اهالی تهران واقف هستند که آقای قالیباف انصافا برای تهران خیلی کارها کرده است و در این شهر به عنوان فردی کاری و خستگیناپذیر شناخته می شود مانند همین اتوبان امام علی(ع)، احداث پی در پی خطوط مترو و خدماتی که در پارکها به سالمندان و کودکان ارائه میشود و غیره. غیر از این است که برای سرپوش گذاشتن بر حقوقهای نجومی فضا را آنقدر علیه شهردار تهران آلوده کردند که سره و ناسره از هم قابل تشخیص نباشند؟
در این میان موضوع دیگری جدا از فسادهای دیگر دولت مانند باندبازی های حسین فریدون(برادر رئیس جمهور) مطرح است که ظاهرا قرار نیست بنا بر مصالح نظام به آنها به طور دقیق اشاره شود و آن قتل فرزند آقای روحانی با اسلحه خاص! است؛ به طوری که حتی آقای رئیسی - که از تمام پروندههای مهم مطلع است - به آن نمیپردازند. حال باید از آقای روحانی که مدام در همایشهای انتخاباتی برای فریب مردم وعده آزادی و بیان حقایق برای شهروندان میدهد و میگوید «چرا به مردم حقایق را نمیگویید؟» پرسید چرا خود این راز سر به مهر را نمیگشایی که چه بر سر پسرت آمده است؟ ابتدا شما به عنوان یک مسئول به پنهانکاری خاتمه بده بعد دیگران را متهم کن.
موضوع جالبی را مشاور تبلیغاتی و کارگردان «فیلم مستند آقای روحانی در سال 92» بیان کرده که البته درباره همه کاندیداها صحیح نیست و قضاوت درباره آن را باید به مردم سپرد. آقای حسین دهباشی که مدعی است آقای روحانی را در سال 92 از رتبه پنجم، اول کرد میگوید «روز به روز با سیطره رسانهها بر عرصه انتخابات، آدمهایی انتخاب میشوند که به «شومن» و «بازیگر» بیشتر شبیه هستند تا سیاستمدار». قابل توجه است که جملات «من سردار نیستم من حقوق دانم» یا «هم چرخ سانتریفیوژ باید بچرخد هم چرخ زندگی مردم» را همین آقای دهباشی به آقای روحانی آموزش میدهد تا بتواند به خوبی یک بازیگر نقش بازی کند. اکنون نیز میبینیم آقای روحانی که با یک کاندیدای حقوقدان روبرو شده برای بازی دادن مردم میگوید «من وکیل هستم نه قاضی.» البته این بار این دیالوگها را آقای دهباشی به وی آموزش نداده چرا که این کارگردان با اظهار ضمنی پشیمانی از کارگردانی کردن فیلم انتخاباتی آقای روحانی، این دفعه از آقای میرسلیم حمایت کرده است.
اما در روزهای باقیمانده تا انتخابات با کنار کشیدن آقای قالیباف به نفع آقای رئیسی برخی از طرفداران شهردار جهادی تهران شناخت کافی نسبت به آقای رئیسی ندارند و در این میان حملههای ناجوانمردانه روشنفکران خائن که در ابتدای این متن به آنها اشاره شد در این ذهنیت اشتباه نسبت به تولیت آستان قدس رضوی(ع) خیلی تاثیرگذار بودهاند. نکته مهم که نباید از آن غافل بود این است که در مناظرات تلویزیونی نه آقای روحانی توانست فسادی را به ایشان نسبت بدهد و نه آقای جهانگیری. فقط اشاره به موسسه میزان کردند که قوه قضائیه هم آن را رد نمود. آقای روحانی با همان بازیگری که به آن اشاره شد برای اغوای شهروندان گفت که «آقای رئیسی امام رضا را بگذارید برای مردم بماند.» یا «نبات را به روستاها می فرستید تا رای جمع کنید». یعنی از بس دستشان خالی بود که شروع به تخریب شخصیت این سید بزرگوار کردند آن هم با بیان مطالبی که هیچ مستندی نداشت. شهروندان فهیم کشورمان خود باید قضاوت کنند که ایشان این همه مسئولیتهای مهم داشته و میتوانسته خیلی زمین و ثروت برای خود دست و پا کند؛ مسئولیتهایی مانند 10 سال معاونت اول قوه قضائیه و ریاست سازمان بازرسی و غیره، اما این مدعیان بازیگر حتی یک مورد هم نتوانستند به ایشان اتهام بزنند. مردم باید بدانند که آقای رئیسی از عوامل اصلی رسیدگی به پرونده کرباسچی بوده است و خیلی از پروندههای مهم در زمان مسئولیتهای ایشان در قوه قضائیه بررسی شده است بنابراین یکی از علل مهم دشمنی اصلاحطبان و کارگزاران از جمله غلامحسین کرباسچی با آقای رئیسی عقدهای است که از فسادستیزی ایشان به دل دارند.
حال با این شرایط، روشنفکران – البته از نوع خائن آن که جلال آل احمد به آن اشاره کرده است – به مردم القا میکنند که «اگر روحانی نباشد جنگ میشود و رئیسی بیاید فلان». در حالی که اتفاقا آقای روحانی با مطالبی که این روزها بیان میکند خود عامل بر هم زدن امنیت جامعه است. سخنگوی قوه قضائیه چند روز پیش اظهار کرد که «کسانی گفتند اگر فلان کس را قبل از انتخابات احضار کنید ما اعلان جنگ میکنیم». باید از خودمان بپرسیم فشار به قوه قضائیه و تهدید به جنگ، چه سنخیتی با این ادعا دارد که اگر روحانی برود جنگ میشود. امنیت کشورمان آنقدر زیاد است که نیروهای نظامی کشورمان مرز را کیلومترها آن طرفتر از نقطه صفر مرزی در نظر گرفتهاند تا تروریستهایی همچون داعش جرات نزدیک شدن به ایران را نداشته باشند آن وقت روشنفکرانی که از پولهای مورددار ارتزاق میکنند برای ریاست حزب خود بر کشور سعی میکنند در دل مردم رعب و وحشت بیندازند.
فرصت این مقال بیشتر از این نیست. امید که نوشتار پیش رو توانسته باشد در باز کردن مشت اشرافیهایی که لباس پیامبر عظیمالشان اسلام(ص) را به تن کردهاند و برای تمدید چپاول بیتالمال وعدههای توخالی و امنیت می هند سهمی داشته باشد.