نقد و بررسي فيلم «شاعر زباله ها» اثر محمد احمدي
آخرین اخبار:
کد خبر:۶۰۷۲۳
سطل آشغال و زباله و جوي كثيف و ... باد!

نقد و بررسي فيلم «شاعر زباله ها» اثر محمد احمدي

 شاعر زباله ها فيلمي براي سرگرمي نيست خب معلوم است كه نيست چون هر آدم بي سواد و كار نابلدي كه نمي تواند از عهده اين امر عظيم و خطير و پر درد سر و طاقت فرسا يعني سرگرم كردن درست و صحيح و جاندار و پر خون و گرم مردم برآيد.

«شاعر زباله ها فيلمي براي سرگرمي نيست بلكه اثري است كه حرفي براي گفتن دارد و مي خواهم مخاطب تا پايان فيلم سالن را ترك نكند، زيرا مطمئن هستم برايش راضي كننده است!»

اين جملات بخش هايي از مصاحبه كارگردان فيلم «شاعر زباله ها» است كه در آن در عين كوتاه بودن، تناقضات عجيب و همپوشاني نكات بي معني و مهمل در كنار ادعاهاي وجبي و كشكي خاصي به چشم مي خورد.

معلوم نيست سينماي ايران كي قرار است از اين حلوا حلوا كردن هاي مهوع و بي فايده خلاص شود. تا كي قرار است كارگردان يك فيلم، خودش را وصله فيلمش كند و بگويد «[فيلم من] اثري است كه حرفي براي گفتن دارد و ...» خب استاد عزيز! اگر فيلمت حرفي براي گفتن دارد، پس بگذارد خودش بگويد كه «مشك آن است كه خود ببويد، نه آنكه عطار بگويد.»

چرا با چنين ادعاي شفاهي و پا در هوايي، آبروي فيلمت را مي بري و شاهكارت را حيف و ميل مي كني؟!

جالب است! به اين جمله دوباره دقت كنيد؛« [فيلم من] - يعني همان شاعر زباله ها- اثري است كه حرفي براي گفتن دارد و مي خواهم مخاطب تا پايان فيلم سالن را ترك نكند، زيرا مطمئن هستم برايش راضي كننده است!»

واقعاً كه از اين ابلهانه تر نمي شود حرف زد. خنگي معتنابهي لازم است كه كسي چنين كلمه ها و تركيب هاي تازه اي را چنان در كنار هم بچيند كه همزمان موجبات تاسف و خنده و تحقير را براي مخاطب به همراه آورده. استاد! اگر فيلمت حرفي براي گفتن دارد كه خب قطعاً مخاطب تا هر كجا كه آن حرف ادامه داشته باشد مي نشيند تا ببيند و بشنود و اگر بنشيند، قطعاً سيما را ترك نمي كند و اينكه سينما را ترك نمي كند، يعني از فيلم راضي است، پس اين ديگر چه نذر و نياز و ادعا و التماس است كه مباد مخاطب سينما را ترك كند و... الخ؟!

البته افاضات جناب كارگردان به همين جا محدود نمي شود ايشان فرموده اند: «فيلم شاعر زباله ها موضوعي متفاوت در سينماي ايران است!»

عجب! بعيد است كسي نداند كه هر فيلمي، چون به «وضع» خاصي و به «شكل» جديدي كه قبلاً «نظير» -به معناي تحت اللفظي- نداشته است، پس «موضوع» متفاوتي است و اين ديگر گفتن ندارد چه رسد به اينكه به بياني شبه كشف و شهودي بيان شود و جزء ويژگي هاي فيلم در آيد!

ايشان گفته: «موضوعي كه در اين فيلم به آن پرداخته شده به روز است و زمان ندارد.(؟!) از آن جهت كه به زندگي يك رفتگر مي پردازد -خب، الحمدلله مشكل حل شد و مي توانيد علامت سئوال و تعجب پيش آمده را پاك كنيد – موضوعي است كه در سينماي ايران كمتر به آن پرداخته شده است.

وقتي يك فيلم بدو مهمل و نازل مثل «شاعر زباله ها» به قلم آن سينماگر فراري -محسن مخملباف- ساخته مي شود و نه منتقدين و نه داوران و نه مردم توجهي به آن نمي كنند، نبايد تعجب و گله اي بكنيم كه با اين جور حرف ها براي فيلم شان «ويژگي» بسازند و البته ما را همزمان بگريانند و بخندانند!

كارگردان ادامه داده و درباره پيش بيني خودش از استقبال مردمي اين فيلم گفته: «در سال 84 «شاعر زباله ها» در بخش جشنواره جشنواره ها، جشنواره فيلم فجر به نمايش در آمد. زيرا پيش از آن در چندين جشنواره خارجي حضور داشته و نمي توانست در بخش مسابقه باشد. من خودم با مردم اين فيلم را در همان زمان ديدم و خوشبختانه آنها راضي از سينما بيرون رفتند.»

جل الخالق! من مي گويم اينجا وسط كره زمين است، قبول نداري برو دور كره زمين را متر كن! استدلال را مي بينيد؟ معركه است! محشر است! حرف ندارد! جناب كارگردان در يك يا دو -يا تو بگو 10 تا سينما- فيلمش را با – چه تعداد؟ - مردم ديده و بعد فهميده آنها راضي هستند. چطور فهميده؟ پرسشنامه پر كرده؟ چهره ها از خنده، تابنا گوش باز بوده؟ صداي سوت و كف مي آمده؟ خود مردم به كارگردان اطلاع رساني كرده اند و گفته اند؟ كداميك؟!

برگرديم به همان جمله اول: «شاعر زباله ها فيلمي براي سرگرمي نيست» خب معلوم است كه نيست چون هر آدم بيسواد و كار نابلدي كه نمي تواند از عهده اين امر عظيم و خطير و پر درد سر و طاقت فرسا يعني سرگرم كردن درست و صحيح و جاندار و پر خون و گرم مردم برآيد.

فيلم شما همان براي حرفي براي گفتن ساخته شده و آن حرف ها همين چيزهايي است كه در مصاحبه تان گفته ايد!

يك فيلم بد ريتم، ناموزون، كشدار، نچسب، بد داستان و نا متجانس، با بازي هاي دمده و جعلي و تقلبي با فيلمنامه اي بيمار و ضعيف از آن جناب سياست زده فراري محسن مخملباف كه زماني مانيفيست هنر اسلامي و انقلابي صادر مي كرد و مي خواست داريوش مهرجويي را با نارنجك بكشد و زماني ديگر «سكس و فلسفه» مي سازد و «فرياد مورچگان» و همه بي اعتقادي هاي قبلي و بعدي اش را به چندش آورترين شكل آن هم در آن طرف آب هاي دنيا، قي مي كند برسر ملت و مردم مظلومي كه هرگز نشناخت و نخواهد شناخت.

كسي كه به قول دوستي، از «سطحيت مذهب به سطحيت روشنفكري نقل مكان كرده است» و البته «شاعر زباله ها» را هم نوشته است و ... و چه اهميتي دارد؟! بگذريم./انتهاي پيام/

نظرات شما
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۶:۳۱
واقعا حالم بد شد ازین همه کینه وعقده ما چه گناهی کردیم این همه عقدهای دوروبرمون ریختن واقعا شرم اوره خجالت بکشین
8
1
پربازدیدترین آخرین اخبار