« میناب » در جستوجوی جایگاهی در قصههای جهانی / درناهای کاغذی بچههای میناب کی پرواز خواهند کرد؟
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، با گذشت هفتاد سال پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، یک کودک هشت ساله در توکیو میتواند «ساداکو و هزار درنای کاغذی» را نام ببرد، اما شاید نامِ بمبافکن را نشناسد. این موفقیتِ روایت فرهنگی است: تبدیلِ «عنوان حادثه» به «داستانِ یک دختر با موهای سفید که درنای کاغذی تا میکرد».
در ایران و جهان اسلام، حادثه بمباران مدرسه میناب توسط رژیم کودک کش صهیونیستی و اوج گرفتن جنایات علیه کودکان فلسطینی در مدرسهها و بیمارستانهای غزه، یک فرصت و تهدید همزمان است. تهدید از آن رو که تکرار خبرها باعث خستگی و عادیشدن فاجعه میشود، و فرصت از آن جهت که اگر به جای خبر، «اثر هنری» ساخته شود، یک نسل جهانی با «بمباران مدرسه» نه به عنوان آمار، بلکه به عنوان «نقض حقوق کودکی» آشنا خواهد شد.
میناب کجای کار کودک ماست؟
کارشناسان حوزه کودک و رسانه معتقدند حادثه میناب با چند خلأ اصلی در نظام روایت کودک جهان روبهروست. نخست، خلأ «ابزار روایت کودکانه»؛ انیمیشن، کتاب تصویری، اسباببازی نمادین و پویانمایی کوتاه درباره این حادثه نزدیک به صفر است. و دوم، خلأ «زبان جهانی»؛ آثار تولیدی موجود یا صرفاً عزادارانه و خاص بزرگسالان است یا شعار سیاسی دارد که کودک غیرایرانی با آن ارتباط برقرار نمیکند.
برخی فعالان فرهنگی بر این باورند که میناب باید در جایگاه «اسطوره خورشید گمشده خلیج فارس» بنشیند؛ یعنی محور روایت، کودکی باشد که قبل از فاجعه نقاشی خورشید میکشید و حالا کیف او تنها یادگار است.
مهمترین اصل در ساخت اثر کودک از یک فاجعه تلخ
اگر قرار باشد یک انیماتور، نویسنده یا تصویرگر کودک سراغ حادثه میناب برود، اصل «کرامت رنج کودک» خط قرمز اصلی است. این اصل به این معناست که هرگز لحظه اصابت بمب و تکهتکه شدن نشان داده نشود، زیرا کودک از دیدن خشونت مستقیم دچار آسیب ثانویه میشود، نه همدلی عمیق. همچنین جهان پیش از فاجعه - بازی، خنده، دعوای دوستانه، مداد رنگی گمشده - باید به تصویر کشیده شود تا مقایسه با جهان پس از فاجعه برای کودک معنادار گردد.
روایت نه بر مرگ، بلکه بر «ادامه زندگی» متمرکز خواهد بود. محور داستان باید کسی باشد که زنده مانده و عهد میبندد خاطره دوستانش را با مهربانی و مقاومت در برابر شیطان بزرگ زنده نگه دارد. یک قاعده طلایی که از تجربه ژاپن به یادگار مانده این است: راویِ کودکِ بازمانده بسیار مؤثرتر از راوی بیرونیِ بالغ عمل میکند. او میتواند حصار ظلم را بشکند. او مقاومت آفرین است.
پیام مورد انتظار از کودکان جهان
پرسش کلیدی بعدی اینجاست: دوست داریم کودک جهان پس از تماشای چنین اثری، چه پیامی با خود به مدرسه ببرد؟
پاسخ جمعی از روانشناسان کودک و فعالان رسانهای در یک جمله خلاصه میشود: « تو نمیتوانی بمبها را متوقف کنی، اما میتوانی در برابر ظلم بایستی و همدرد کودک آسیب دیده باشی. بمب های اسرائیل مدرسه را خراب میکند. کودکان بیگناه را میکشد اما تو میتوانی اسباببازیات را با کودکی در غزه یا میناب شریک شوی. به او بگویی نترس. من کنار تو هستم و این قدرت توست.»
برای کودکی که در آن سوی کشورهای جنگزده زندگی میکند، پیام این است که کودکی یک حقوق جهانی است، نه یک اقلیم جغرافیایی، و او باید صدای خنده بچههای میناب را در ذهنش زنده نگه دارد. و برای کودک ایرانی، حادثه میناب فقط یک خبر تلخ نیست؛ بلکه فرصتی است تا نشان دهد وقتی بزرگ شد، با علم و دانش مدرسه ساز باشد و هیچ وقت طرف کسی که مدرسه را بمباران میکند نایستد.
خط پایان
آنچه هیروشیما را از یک فاجعه تاریخی به یک سوگواری اخلاقی جهانی تبدیل کرد، هزاران درنای کاغذی بود که کودکان جهان برای ساداکو تا کردند و هرکدام از آن درناها یک موشک شدند به سمت بمب اتمی که توسط سفاک ترین رژیم تاریخ جهان پرتاب شده بود. اکنون جهان منتظر است تا ببیند چه کسی و با چه زبانی، درناهای کاغذی میناب را خواهد ساخت.