بوي محمد(ص)
ما عشق ز مكتب تو آموختهايم
صد لاله به مهر تو بر افروختهايم
در كورهي سوزان محبت اي دوست
دل سوختهي سوختهي سوختهايم
بهار جاودان روي محمد(ص)
تمام لاله ها بوي محمد(ص)
تمام غنچه هاي باغ خندان
ز لبخند گل روي محمد(ص)
تمام سروها افتاد بر خاك
چو آمد سرو دلجوي محمد(ص)
عرق از چهرهي گلها بريزد
چو تابد چهر مينوي محمد(ص)
به دنبالش كشيده عالمي را
كمند عشق يك موي محمد(ص)
پريشان كرده شام عاشقان را
نسيم موي شب بوي محمد(ص)
فتاده خون به دلهاي رقيبان
ز مشك جعد گيسوي محمد(ص)
نموده صيد، شيران خدا را
غزال چشم جادوي محمد(ص)
جهان را هيچ محرابي نباشد
به جز محراب ابروي محمد(ص)
نسيم خلد و باد صبحگاهي
وزد از جانب كوي محمد(ص)
«يدالله فوق ايديهم» چه باشد؟
به غير از دست و بازوي محمد(ص)
دگر سوداي شيدايي نداري
چو بيني حسن نيكوي محمد(ص)
دل از دنيا و عقبي بركني تو
نظر گر بركني سوي محمد(ص)
ننوشم جام مي تا من نگيرم
يكي جام مي از جوي محمد(ص)
سلام ما و حق و هم ملائك
بر آن خلق خوش و خوي محمد(ص)
/انتهاي پيام/