«طلوع سبز محمد(ص)»
آخرین اخبار:
کد خبر:۶۱۵۵۴

«طلوع سبز محمد(ص)»

نگاري آمد از نگارستان ملكوت و مردي رسيد از مردستان جبروت! مهري كه با طلوعش، شراب نور در رگ هاي منجمد شهر شب جاري كرد و چراغ لاله در دامن سياه دشت شب روشن ساخت، گلعذاري كه از عرق پاك جبينش صد هزار باغ گل محمدي جوشيد.

... و جهان سياه ترين شب يلدايي خويش را سپري مي كرد و انسان سنگين ترين فصل غربت را.

سينه سوزان صحرا در حسرت قطره اي آه مي كشيد، گلشن عالم از دود گناهان آدم گلخني دهشت زا مي نمود. شهر گند شهوت مي داشت و كوچه ها بوي وحشت و از بام ها ناله بوم برمي خاست.

در رگ هاي شهر شب، شرنگ مرگ جاري بود، بر چهره اش گرد ماتم نشسته و بر سر درختان غبار غربت و اندوه سنگيني مي كرد.

دود آن مظلومان سر به كاخ آسمان مي ساييد و بر سفره دل دردمندان قوتي جز زقوم ظلم ديده نمي شد.

در بيشه فرياد، سكوتي دهشت زا حكم فرما بود و گه گاه جز مويه قمريان اندوه، صدايي به گوش نمي رسيد.

قنات ها خشكيده بودند و در چاهساران كبوتران وحشي نغمه غم مي زدند. در گلستان غزل، هزاران شيدا، عشق را فراموش كرده و در لاله زار سحر، سينه سرخان سر در پر خويش فرو برده بودند.

در گلشن راز نجوايي نبود، برتاب شاخه ها گنجشكي نمي رقصيد و قشقرق شادي گنجشك ها برپا نبود.

شانه سري، گيسوي درختي را، زينت نمي داد چكاوكي، در عشق گلي، سينه چاك نمي زد و دست نسيم، زلف چمن را، نوازش نمي كرد.

از نيسان غربت، نواي غم و از كاروان هستي آهنگ ماتم، به گوش مي رسيد.

پرنده اي، عشق پريدن، بياباني حالي روييدن، باغي دماغ بوييدن، چشمه اي شوق جوشيدن، آهويي امان غنودن و ميوه اي مهلت رسيدن، نداشت.

غنچه ها نشكفته، داغ پژمردگي مي ديدند و آلاله هاي داغ، در سردي آغوش خاك مي آرميدند.

باري، روزها با سوزها همراه بود و در هيچ دلي چراغ اميد، كورسويي نمي زد.

و در اين بعد از ظهر غم انگيز پاييز تاريخ، كه جهان در سياهترين شب هيس و هراس نفس مي زد و انسان سنگين  ترين فصل غربت و بي كسي را سپري مي ساخت به ناگاه نسيم انس از حضرات قدس، دريچه اي از سرا پرده غيب الغيوب به سوي آفاق نگران حسرت گشوده و نوري از چشمه سار نور، در ظلمت خاك وزيدن گرفت.

توفان لطف سرمدي از اقيانوس مواج و بيكران رحمت لاينتاهي رباني، دري يتيم از صدف غيرت به ساحل وجود افكند؛ دري كه از تلالواش چشم صيرفيان دهر برق زد و دل دردمندان شهر روشن گشت.

نگاري آمد از نگارستان ملكوت و مردي رسيد از مردستان جبروت! صنمي كه با يك كرشمه اش بازار بتان شكست گرفت!

دلبري كه لعل لبانش رونق قنادان برد! و دلداري كه مشك گيسوانش دكه عطاران بست!

مهري كه با طلوعش، شراب نور در رگ هاي منجمد شهر شب جاري كرد و چراغ لاله در دامن سياه دشت شب روشن ساخت، گلعذاري كه از عرق پاك جبينش صد هزار باغ گل محمدي جوشيد.

كسي كه با آمدنش در عالم و آدم شور و ولوله افتاد و شكوفه شادي در باغ چهره ها شكوفا شد. فرشتگان سپيد پوش آسماني هلهله كنان به ميهماني زمينيان آمدند و عطر آواز بال جبرئيل امين در جهان پيچيد.

دختران خنياگر آسماني شورانگيزترين آوازها را سر دادند و حوريان بهشت دست افشان و پاكوبان سر انداختند و جهان طلوع سبز محمد(ص) را جشن گرفت.

و بدينسان آفتاب محمدي(ص) از گريبان كوهساران بي فرياد سرمدي، سر زد و جهان را به طلعت دل آرايش روشن كرد و عطر بكرش در آفاق و انفاس عالم پيچيد.

نگاري رسيد كه؛ مكتب نرفته به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد و مردي آمد كه؛ هزار چشمه خورشيد در نگاهش بود.

بهاري كه؛ در نخستين صبح تنفسش، زمين و آسمان تنفس كرد!

ستاره اي كه؛ در طليعه طلوعش آتشكده هزاره فتنه، خموشي گزيد!

آفتابي كه؛ از هرم نفسش بركه هاي فريب خشكيد و ماهي كه از طاق ابروانش بر طاق كسري شكست افتاد!

محبوب چهارده ساله اي كه به يمن مقدسش چهارده كنگره از كاخ استبداد، فرو ريخت!

مردي كه؛ رويايش، خواب از سر خفتگان پرانيد! هيبتش، پشت مستكبران را لرزانيد! و از همتش آه از نهاد شيطان برآمد!

كوهسار بلندي كه؛ از سينه اش چشمه هاي مهتاب مي تروايد و در دامنش گل هاي معرفت مي جوشيد، هر صبح و شام دختركان بكر عصمت، كوزه دل را از زلال آن چشمه سار نور لبريز مي كردند، آهوان وحشي معصوم در دامن مرغزار مهر او مي غنودند و فرشتگاه عرش در زلال آبشار بلند قنوتش شستشو مي كردند.

بامدادان و شامگاهان كه رايحه بهشتي اذانش فضا را آكنده مي كرد، پروانه هاي شيدا در حريم مقدس شمع وجودش در طواف مي شدند، در شعله آواز آسمانيش پر مي سوختند و در صفوفي مرصوص در محراب ابروانش مبهوت مي شدند و از نيلوفر گيسوانش مدهوش و چون بر خاك مي افتاد با حبل المتين دستار بلند عشق او را تا بام عرش عروج مي كردند.

نمي دانم در افسون لبش چه رمزي بود كه بهار شكوفا مي شد! در عمق تبسمش چه سري بود كه در كوچه باغ دل ها شكوفه مي وزيد!

در ترنم آهنگش مرغان بهشتي ترانه مي خواندند و در شعله آوازش پروانه هاي شيدا پر مي سوختند، غنچه لب چو مي گشود، بوي بهشت مي وزيد و از باغ دهانش، دامن، دامن گل محمدي(ص) مي ريخت و از تنگ لعلش، كوزه، كوزه عسل مي تراويد.

با فواره آسماني آوازش، حوض چشمان اهل دل از بيم و اميد سر مي رفت و چون سكوت مي كرد هزار قافله فرياد در سكوتش بود، كوهساري بي فرياد مي ماند كه از سطوت سكوتش باد بر صحرا حبس مي شد.

در برابر لطافتش مخمل برگ گل خار مي نمود! و در مقابل صداقتش سپيده صبح بهاري گلگون مي گشت! و آئينه مريم پاكي در برابر عصمت قدوسيش آلوده نشان مي داد!

همان كه؛ گل شب بو از نسيم شب مويش، روييده است و آهوي ختن، سنبلستان كاكلش را بوئيده، شقايق آئينه افروز روي پاكش بود و بنفشه تاب دار طره مشكسايش.

غبار نعلينش سرمه چشم حوريان بود و از رد پايش شميم بهشت بر مي خاست.

در عرصه تيغ ابروانش، خونريزترين گردآوران سپر مي انداخت. شيري نبود كه، صيد غزال چشمش نگردد. قلبي نبود كه؛ مجروح نيزه زار ساحل چشمانش نباشد و دلي كه؛ سوخته شعشعه خورشيد نگاهش نشود.

باغباني بود كه از نگاهش عشق مي باريد و دستانش در آسمان دل ها آئينه مي كاشت. مردي كه؛ زبان همه زنجره ها را مي دانست و با گل هاي باغچه هم صحبت بود، چون شبنمي بر عذار غنچه اي مي غلتيد؛ لاله رخسارش بر افروخته مي گشت و ماهيان الماس گون در ساحل بلور چشمانش تلالو مي زد.

آه! اگر چه سيه دستي، مرواريد دندانش را شكست، ولي به خدا سوگند،  شكسته اش هم بازار در فروشان را شكست!

خدايا! چه بگويم كه هزار دستان حمد و ثنا، وصف گلعذاري نتواند كرد و طوطيان شكرشكن شرح شيرين لبش نتواند نمود. شاهبازان تيزبال شديد القوي در حريم آسمان لاهوتش پر شوند و باد سواران سليمان سلطنت در سنگلاخ صحراي سوزان عشقش پي كردند.

سيد و مولاي من! به خدا سوگند! بهشت در نسيم صلوات تو سبز مي شود و دوزخ با شبنم عشق تو سرد مي گردد.

آفتاب هستي از عطسه مبارك تو چكيد و آدم و حوا از دم قدسي تو روييد و روزي نيز قافله قطرات وجود به غدير كوثر بيكرانه تو متصل خواهد شد.

حبيب من! كرشمه و نازكن كه زيبنده توست و فرمان بده كه حسن و ملاحت بي نظير تو، به اتفاق، جهان را خواهد گرفت.

چرا كه پيامبران به احترام تو برخاسته اند. و منظومه درخشان و با شكوه عترت از آفتاب جمال تو فيض مي گيرد. ستارگان تابناك ولايت از دامن مهر زهراي تو طلوع كرده اند. جنت و جهنم از عشق و نفرت وصي تو شكل مي گيرد و مهدي موعود براي تو برخيزد همان موعود سبزي كه در رجعت سرخش ترديدي نيست!/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار