بساز و بندازهاي حرفهاي مشغولند!
گروه ادب و هنر-محمد آرمان
نوع نگاهي كه به عموم و اغلب برنامه سازي هاي تلويزيوني ما حاكم است، اقتباسي است و نه ابتكاري. اين شيوه و منش و نوع توليداتي كه بر اساس آن پديد مي آيد، در بردارنده ويژگيهاي معيوب و ضعفهاي ساختاري و محتوايي در نوع اين برنامههاست كه اخذ و اقتباس و به عبارت رساتر و گوياتر بهره گيري از ابتكار و هدفمنديهاي ديگران در شكل و ساختار برنامههاي توليدي شان را محل عرضه نداشتهها و سست انديشيهاي خود مي سازند و بدون آن كه عرضه برنامهها و تصوير رسانه را محل ظهور و بروز خلاقيتها و ابتكارات خويش سازند، آن را موقعيتي براي ارائه ورسيوني دست دوم از برنامههاي شبكههاي ماهوارهاي مي كنند.
اينجا بحث، قالب است، ما در بسياري از برنامههاي تلويزيوني - و به طور اعم رسانهاي - مان قالبهاي حاضر و آماده برنامههاي شبكههاي خارجي را برداشته و بدون توجه به ساختار آنها و به شكلي يكپارچه و بي تدبير و بدون اينكه بررسي كنيم آيا محتوايي كه مدنظر ماست متناسب با اين قالب برنامه اي و ظرفيت اين مديوم رسانهاي هست يا نه، و به مثابه ظرف و مظروفي كه در اختيار ماست و تسلط و تفوقي همه جانبه و مطلق بر آن داريم، عمل مي كنيم و البته نتايجي كه معمولاً از اين روند و رهيافت عايد برنامه سازانمان مي شود تاسف آور و تاثر برانگيز است و اگر نتيجه عكس و دافعه نداشته باشد، خنثي و عبث مي شود.
نوع اتفاقي كه در برخي از برنامههاي تلويزيوني ما هم مي افتد، از اين جنس است ما بايد توجه كنيم كه پشتوانه و طبع و مزاج و مذاق ما و قوم و جماعتمان با خيلي از فرهنگ ها و ملل ديگر و بويژه جامعه غرب متفاوت و بعضاً متنافر است.
مثلاً نمي شود حكايتهاي باستاني و ضرب المثلهاي سنتي و قصهها و قصه گوييهاي اصيل و نياكانيمان را در ظرف و ظرفيت شكل مدرن و خاص رسانههاي غربي و جوامع مدرن و پست مدرن بريزيم و توقع بازيابي و انعكاس درخور و تاثيرگذاري مطلوب در مخاطبمان داشته باشيم.
مثلاً آنچه به عنوان نقالي و حكايت خواني و شاهنامه خواني در جامعه ما وجود داشته و بقاياي سخيف و رو به انقراض آن كماكان موجود است يا سبك و شكلي كه در مكتب خانههاي قديم وجود داشت و به نوعي نماد و نمود خرد جمعي و روحيه حاكم بر مردمان جامعه ايراني شرقي ما به شمار مي رفت، از جمله صورت بندي هاي مالوف و مانوس جامعه محسوب مي شد كه اتفاقاً با مضامين و نرم افزارهاي آن هم منطبق بود و تاثيرگذار و به اصطلاح «به هم مي آمد.»
چه منطق و تضمين و تجربهاي هست كه نشان دهد همان «مفاهيم» و «مضامين» و نمادها و نمودها، در قالبهاي امروزي و بويژه در مدلها و الگوهاي اخذ شده از رسانههاي غربي و يا ساير رسانههاي متفاوت و متنافر با فرهنگ و آيين جامعه ما همساز و مكمل و درخور همديگر باشد؟
جالب و خاصه آن كه در همين فرهنگ ميهني و آييني خودمان، نمونههايي از حركات نمايشي يا اجراهاي آهنگين وجود دارد، پس چرا بايد مفاهيمي كه كاملاً منطبق بر روح و كالبد اين گونه اجراهاست و با منش و ملكه نفساني ما هم مطابقت التزامي و تضميني بيشتر و بهتري دارد، در قالبهايي ريخته شود كه كمترين همپوشاني و همگرايي با هم ندارند؟
نوع آيتمهايي كه در برنامههايي همچون «فيتيله» به كار گرفته مي شود موجد همين موقعيت و مستعد همين آسيبها و مشكلات است كه مي تواند عواقب و تبعات جبران ناپذيري را براي مخاطبان مهم و معصومش - كودكان و نوجوانان و حتي عموم مردم - به همراه داشته باشد.
بي ترديد، رسيدن به الگويي بومي و بازتوليد مفاهيم و مضامين آييني و ملي و در عين حال توليد برنامهاي جذاب و موثر، نيازمند يك عقبه كارشناسي در ابعاد متنوعي از متن و نگارش تا شكل اجرا و .... است كه مي تواند به بازآفريني امروزين و در عين حال وفادار به اصل و اصالتهاي غني متون ارزشمند كهن و درك و دريافتها و تاثير و تاثرات مفيد فايده در سازنده و مخاطب منجر شود.
اشتباه است اگر گمان كنند كه در برنامهاي مثل «فيتيله» مي توان جاي خالي مفاهيم سترگ و منابع غني و امثال و حكم و مباني آييني و حكمتهاي ايراني را با نمايش و آهنگ و هياهو و رنگ پر كرد، حتي اگر براي كودكان باشد. گو اينكه كودكان بسياري از مفاهيم و كژيها و كاستيها را خيلي بهتر و دقيق تر از ديگران مي فهمند و در فكر و رفتارشان بازتاب مي دهند.
مهم آن است كه چشم بينا و تدبير توانايي در تدارك دريافت و فهم درست اين بازخوردها برآيد و براي آسيب شناسي دقيق و حركت سالم و زدودن آفتها از نوع برنامه سازيهاي اين چنيني راهي ديگر بپيمايد؛ راهي كه در طول اين سالها، در غبار رخوت و نخوت و سرقت دستاوردهاي «شكل»ي ديگران و در جا زدن در تكرار و رونويسي از دست ديگران، محو و مهجور و فراموش نشده است./انتهاي پيام/