از آن وقتي كه دربان گورستان شهدا شديم ...
گروه ادب و هنر- محمد آرمان؛
جلال آل احمد مي گويد از آن وقتي كه ما دربارن گورستان شهدا شديم، قافيه را باختيم. به جاي اينكه راه شهدا را بيابيم و بپوييم، خود و ديگران را زينت المجالس و گرداننده مجالس ختمي خواستيم و دانستيم كه ظرف كه يادمانها و مظروف آن فقط ذكر خاطره و نوستالژي روزهايي باشد كه رفته است.
شهدا زندهاند، نمردهاند كه نياز به مجلس ختم امثال ما داشته باشند، آنها آنقدر زندهاند كه نزد پروردگارشان روزي ميخورند، اي كاش مرام و منش و راه شهدا را دريافته و مي پيموديم.
چرا با اين همه رفت و آمد و آن همه يادمان و ذكر خاطره و نوستالژي باران مجالس رنگارنگ، هنوز هم فقر همان فقر است و بي عدالتي همان بي عدالتي، مگر راه شهدا امروز جزء اين است كه در برابر فقر و فساد و تبعيض و بي عدالتي و رانت خواري و سياست كاري بايستيم و فرياد برآوريم، كساني كه شهدا و نام و نشان آنها را براي تحكيم پايه هاي قدرت خود مي خواهند و كسان ديگر كه آنها را مرده دوست دارند، مانند بسيجي كه براي آنها بسيجي خوب، بسيجي مرده است.
كساني كه به همين ذكر خاطره آه و سودا و رفت و آمد در اين يادمانهاي مقدس و متبرك، بسنده كند و ديگر كاري به كارهاي ديگر نداشته باشد و مهم نيست كه در شهر چه خبر است، ما همين حال خوبي داريم و چه خوب! يك خلسه رمانتيك و نوستالژيك كه نه از خرمشهر جلوتر ميرود و نه عقبتر مي آيد! چه اهميتي دارد كه در شهر، ميدان سياست و هنر بازار دست كيست و چه ميكنند و چه بر سر اين فرهنگ مي آورند؟! ما با فساد كنار آمدهايم!
جلال آل قلم مي گويد از آن روز كه ما دربان گورستان شديم، همه چيز را باختيم وقتي بزرگترين و والاترين آرمان هاي ديني كه شهيد هم به مدد ايثار براي آن ارزش گرفته است، يعني عدالت و رفع فقر و تبعيض فراموش و حاشيه رانده شد و همگان دور امامزاده بي درد سر و پر آه و سرد و رمانتيك خاطرهها گرد آمدند و فراموش كردند كه مهمتر از اين «خاطره ها» مغز و ريشهاي است كه اين «خاطره ها» براي دوئيدن آنها و باليدنشان، آفريده شدند، نشاني هاي غلط و تابلوهاي به ظاهر زيبا؛ اما به تنهايي ابتر، ما را از شاهراه ها و نقاط اصلي و معركه هاي جدي باز داشتند و ... به اينجا رسيديم!
چقدر دوست دارم كه بگويم به اين نشانه ها و يادمان ها و آن خاطره ها و نوستالژي ها چقدر دلبسته و وابستهام و دوست تر دارم كه بگويم دريغ و درد و افسوس كه تمام اينها مي تواند حجابي شود براي نديدن و نفهميدن و نرفتن به راه اصلي به سنگر جدي و به معركه مهمتر كه در شهر و در مصاف فقر و غنا در جريان است.
چه بسيار كساني كه مي خواهند در سوگ «جنگي كه بود»، «جنگي كه هست» را بپوشانند و به فراموشي بسپارند، حاضرند تا دلتان بخواهد براي «جنگي كه بود» نوحه سرايي كنند و به ياد شهدايش اشك بريزند، به شرط آنكه در همان تاريخ و جغرافيا، باقي بماند و پايش را از گليمش درازتر نكند.
جنگي دوست داشتني كه مي توان از آن خاطرههاي راست و دروغ تعريف كرد، ميتوان برايش جلوي انواع و اقسام دوربين ها و ميكروفن ها آه كشيد؛ اما از جنگي كه هست هيچ نمي گويند، چرا كه گفتن از اين جنگ عواقبي دارد خطير و خطرناك، جملات امام (ره) ما گوياست و صريح:
«هر روز ما در جنگ، بركتي داشتهايم كه در همه صحنه ها از آن بهره جسته ايم»،
«ما انقلابمان را در جنگ صادر كرده ايم».
«ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت كردهايم».
«ما در جنگ پرده از چهره تزوير جهانخواران كنار زده ايم».
«ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناخته ايم».
«ما در جنگ به اين نتيجه رسيدهايم كه بايد روي پاي خودمان بايستيم».
«ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شكستيم».
«ما در جنگ ريشه هاي پربار انقلاب اسلامي مان را محكم كرديم».
«ما در جنگ حسن برادري و وطن دوستي را در نهاد يكايك مردممان بارور كرديم».
«ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان داديم كه بر ضد تمامي قدرت ها و ابر قدرت ها ساليان سال مي توان مبارزه كرد».
و از همه اينها مهم تر «استمرار روح اسلام انقلابي در پرتو جنگ تحقق يافت».
«اسلام انقلابي» كه امام مهمترين بركت جنگش ميداند، چيست؟ و چه جايگاهي در مجموعه برنامه و مراسمهاي هفته دفاع مقدس و مناسبت هاي مشابه دارد؟
به احترام خون شهدا خواهرم حجابت، برادرم نگاهت و ديگر هيچ!
شده است كه در كنار دهها هزار تابلو و پوستر و پلاكارد و ديوار نويسي و ... كه چنين شعاري را در خود جاي دادهاند، حتي يك بار ببينيد كه مخاطبان را براي ارزش و آرمان ديگري به خون شهدا قسم داده باشند؟ مثل اينكه:
به احترام خون شهدا بيت المال را غارت نكنيد.
به احترام خون شهدا كوخ نشين ها را دريابيد.
به احترام خون شهدا در برخورد با مفسدين اقتصادي اين همه استخاره نكنيد.
به احترام خون شهدا، مبارزه با فقر و فساد و تبعيض را به رسميت بشناسيد.
به احترام خون شهدا، اسلام ناب را لگدكوب متحجرين و مقدس مابان نكنيد.
به احترام خون شهدا، «سرمايه داري + 17 ركعت نماز» را اسلام انقلاب معرفي نكنيد.
اصلاً قرار بوده است كه چنين رويكردي در كار فرهنگي براي دفاع مقدس غالب شود يا بر عكس، قرار بر اين است كه به جامعه يادآوري كنيم كه مي توان از شهدا حرف زد و اهل مبارزه هم نبود.
قرار نيست تجربه دفاع مقدس تكرار شود، قرار نيست مفهوم و پيام و آرمان عاشورا در زير آتش گلو و در ميدان جنگي نابرابر بازخواني شود و به آن انفجار نوراني هشت ساله برسد، جنگ هشت ساله نمرده است كه برايش مجلس ختم بگيريم.
جنگ هشت ساله شهيد شد و شهيد زنده است و خون شهيد در همه رگهاي جامعه جاري است، اگر چشم بگشاييم و اگر گوش بسپاريم به آن كه گفت: «امروز جنگ و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار، جنگ پا برهنه ها و مرفهان بي درد شروع شده است....»
خود پرستي يا عشق؟ درد يا بي دردي؟ عاشقان برگردند، يا تو بر مي گردي؟ بنده پير خراباتم كه لطفش دايم است، ورنه لطف شيخ و زاهد، گاه هست و گاه نيست/انتهاي پيام/