آيا در عالم خاكي فقط مي توان «زن بابا» و «چارديواري» ساخت؟!
موضوعاتي كه در سريال هاي تلويزيوني ما مورد توجه قرار مي گيرد و سوژه هايي كه بر اساس آنها فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني ساخته مي شود در محدوده خاصي دور مي زند كه تعجب برانگيز و تاسف آور است. اين موضوعات يا ارتباط هاي مثلثي-عشقي است يا نازل ترين و سطحي ترين و دم دستي ترين شكل ازدواج آن هم بي توجه به مباحث اصلي يا ريشه يابي نكات مهم و جدي و توجه صرف به شمايلي ابتر و عوامانه و ظاهري براي ايجاد جذابيت هاي ظاهري در خلاء رويكردها و رهيافت هاي قابل اهميت و لازم.
سريال تلوزيوني يا در گعده هاي لودگي خلاصه شده يا ادا و اطوارهاي بالاشهري يا داستان هاي عشقي! تو گويي نه از گنجينه هاي حكمت و معرفت و حكايات بزرگاني مثل سعدي و ... در اين ملك خبري هست و نه اساساً موضوع و سوژه ديگري كه ارزش و قابليت پرداخت تلويزيوني آن هم در قالب گيرا و پر مخاطب و جذاب سريالي داشته باشد وجود دارد.
همين سريال هاي نوروزي كه امسال پخش شد، در گير و دار همين نقصان و عيب بزرگ دست و پا مي زد. سريال «زن بابا» همين داستان تكراري و نخ نما شده زن مسن و مرد مسن و ازدواج آن دو را به شكلي نازل و سطحي و دمده و البته با اضافاتي مثل صداي نكره و عربده هاي مهوع علي صادقي و ژاژخايي هاي مهران غفوريان و چمن بازي ديگران به خورد مردم بيچاره داد و صدايي هم از كسي در نيامد! چرا؟!
يعني واقعاً در عالم هستي موضوعي جز همين شكم بارگي ها و (...) وجود ندارد و از خوب و بد گرفته تا زشت و زيبا، هيچ سوژه ديگري كه حكمت و معرفتي و سرگرمي و جذابيتي در آن باشد در كره خاكي وجود ندارد؟!
آيا اين كارگردانان، فيلمسازان و نويسندگان تا به حال گلستان و بوستان را ورق زده اند؟
آيا تا به حال اسم عبيد زاكاني به گوششان خورده؟ آيا جلد منطق الطير را تا به حال ديده اند؟ آنها مي دانند نظامي و عطار و فردوسي كيانند و چه كرده اند و چه به يادگار گذاشته اند؟ آيا فرزندان نسل فردوسي و بازماندگان نسل عبيد زاكاني بايد با «زن بابا» و آن يكي سريال مبتذل و خرفت «دارا و ندار» رشد و نمو بيابند و به فردا برسند؟!/انتهاي پيام/