عاشقانهاي در ميان زوزه گرگ ها
«... و چون ايشان غذا مي خوردند، عيسي نان را گرفته برکت داد و پاره کرد، به شاگردان داد و گفت: بگيريد و بخوريد اين است بدن من. و پياله را گرفته شکر نمود و بديشان داده، گفت: همه شما از اين بنوشيد، زيرا که اين است خون من در عهد جديد که در راه بسياري به جهت آمرزش گناهان ريخته مي شود. اما به شما مي گويم که بعد از اين از ميوه مو ديگر نخواهم نوشيد تا روزي که آن را با شما در ملکوت پدر خود، تازه آشامم.»
عهد جديد، انجيل متي 29-26:26
نخستين نکتهاي که خواننده در مطالعه رمان ارزشمند نان و شراب متوجه آن مي گردد، نمايش فضاي تيره و تاريک ايتالياي دوران فاشيسم است. نمايش اين فضا آغاز روندي است که تا انتها مي توان رد آن را در داستان مشاهد کرد.
سيلونه در اين رمان با سلاح قلم به مبارزه با فاشيسم و هر آن چه که آن را ميپروراند رفته است. اگرچه نوک تيز پيکان سيلونه، متوجه فاشيسم و سوسياليسم است.
اما او گريبان کافونها (دهقانان فقير) را نيز رها نمي کند که با جهل و تعصب و دامن زدن به خرافات خود حکومت موسوليني را در پيشبرد اهداف فاشيستياش ياري مي کنند. فاشيسم: رد پاي وحشت و سرکوب حکومت مخوف موسوليني در جاي جاي کتاب مشهود است.
اين البته در کنار فقر اقتصادي و وضعيت نامناسب معيشتي کافونها، تصوير کاملي از يک سرزمين استبدادزده به نمايش ميگذارد. با اين حال نويسنده هيچ گاه به صورت مستقيم از موسوليني نام نميبرد.
در همه داستان از او با عنوان «الخ الخet caetera et caetera » يا با فريادهاي «دوچه (به معناي رييس) دوچه»ي کافونها نام برده ميشود. در جايي از کتاب نيز از او با عنوان «آن ناشناس معمول» نام ميبرد.
تمام اين نمادگونه سخن گفتن ها اين حس را در خوانند ايجاد ميکند که فاشيسم نقطه خاصي نيست که با پايان يافتن يک فرد پايان پذيرد. بلکه غباري است که براي زدودن آن تندبادي عظيم نياز است.
اما ويژگي بارز رژيم موسوليني که در اين رمان بر آن تاکيد بسيار رفته است تبليغات وسيع و دامنهدار حکومت براي اغوا و تحميق مردم ناآگاه و بي سواد در جهت اهداف خصمانه خويش است.
زمان داستان در آستانه حمله حکومت موسوليني به حبشه ميگذرد. حملهاي که سرآغازي بر وقوع جنگ جهاني دوم بود. حکومت به روشهاي مختلف و با تبليغات گوناگون مردم را به پشتيباني از اين جنگ فراميخواند. جوانان و پيران، همه اغوا ميشوند.
پيترو سپينا قهرمان داستان در جبهه ضدجنگ قرار دارد. طنز روزگار اين است در حکومت فاشيست موسوليني، جنگ در حبشه براي کافونها امر مقدس شمرده ميشود. و پر واضح است که مخالفت با امر مقدس چه سرنوشتي براي مخالفت کننده به همراه دارد.
سوسياليسم: در صحنهاي از رمان پيترو سپينا، قهرمان داستان، با زني روبرو ميشود که شوهرش به جهت همراهي با سوسياليستها و پخش اعلاميه ضد جنگ در زندان است. اما گروههاي سوسياليست مقررياي را که به خانواده زندانيان سياسي ميدهند از او دريغ ميکنند.
به اين جهت که او به نماز مسح ميرود. در اين صحنه سيلونه به طور واضح نفرت خود را از جزميت حاکم بر تفکرات حزبي نمايش ميدهد. او خود در جواني عضو حزب کمونيست ايتاليا بوده اما از آن اخراج شده است.
قطعا مخالفت با همين جزميت عامل اين امر بوده و سيلونه آن را در اينجا نيز به نمايش ميگذارد. با اين حال در طرز نگاه سيلونه سوسياليسم به طور مشخص جدا از دو اقنوم ديگر (فاشيسم و مذهب) است. نبايد فراموش کرد که سپينا نماينده سوسياليسم است که بر ضد فاشيسم ميجنگد.
او در جواني مذهبي بوده اما اينک مذهب را رها کرده و به سوسياليسم روي آورده است. سوسياليسم در نان و شراب دو وجه دارد. وجه نخست همان تفکر منفور حزبي است. اما چهره ديگر جواناني هستند که با تمام وجود و با فداکاري براي آزادي و در مخالفت با جنگ مبارزه ميکنند.
فداکاري ها، مبارزات، تحمل شکنجهها، همه و همه در عناصر سوسياليست داستان به چشم ميخورد. ايدهآل نويسنده سوسياليسم منهاي جزميت حزبي است. اين سوسياليسم مورد قبول سيلونه است که سپينا نماينده آن است. مذهب: بعد از فاشيسم بيشترين حملات و طعنههاي سيلونه نثار کليسا شده است.
پاپ و کشيشها در سرتاسر داستان در حال تحميق مردم، دين فروشي و سکوت در برابر ظلم حکومت هستند. با اين حال نان و شراب کاملا ضدمذهب نيست. مذهب در متن و عمق داستان حضوري پررنگ دارد.
دن بنهدتو کشيشي است که از ابتداي داستان تا اواخر آن حضور دارد. او زماني آموزگار سپينا بوده است و او را از همه شاگردانش بيشتر دوست مي دارد. اگرچه نيک ميداند که سپينا از مذهب رويگردان شده است.
دن بنه دتو به دليل عقايد ضد حکومتياش و همچنين اعتراضاتش به سکوت پاپ، از سوي کليسا طرد شده و در انزوا زندگي مي کند. دن بنهدتو کشيش است اما مخالف جنگ است، اهل تحميق مردم و دين فروشي نيست، اهل ترس و تعظيم در برابر حکومت موسوليني نيست.
او ايدهآل سيلونه براي مذهب است. مذهب منهاي اشرافيگري پاپ و کشيشان و تحميق مردم توسط آنان، سوسياليسم منهاي جزميت حزبي و حکومت منهاي جنگافروزي، سرکوب و خفقان. اين بهشت گمشدهاي است که سيلونه در نان و شراب به تصوير ميکشد.
زنانگي، عشق و ايثار «ما زنها همه همين طوريم، ميخواهيم کمک کنيم و سپس خودمان محتاج کمک ميشويم» از متن کتاب زنان چهره به خصوصي در رمان نان و شراب دارند. زنان و دختران زيادي در اين رمان حضور دارند اما چند زن به طور شاخص در قصه تاثيرگذارند. آنينا، بيانکينا و کريستينا.
اين سه، ويژگي هاي مشترک چنداني با هم ندارند. بلکه بسيار با هم متفاوتند. اما يک ويژگي آنها را با هم پيوند مي دهد: ايثار و فداکاري. شخصيت «بيانکينا» در اين رمان تا حدي يادآور شخصيت مريم مجدليه در داستان زندگي عيسي است. بيانکينا دختري لوند و هرزه اما در عين حال مهربان و فداکار است که در هيچ کجاي قصه از فداکاري براي نجات سپينا دريغ نميکند.
سخن گفتن از نان و شراب و اقانيم سهگانه آن نبايد ما را از يک جلوه کوتاه اما تاثيرگذار در قصه غافل کند. عشق. نان و شراب داستاني تراژيک است. عشق در اين رمان به زيبايي راه خود را در ميان هياهوي فاشيسم و مذهب و سوسياليسم باز ميکند و در انتها در تنهايي کوهستان پربرف، اين عشق است که داستان را تمام ميکند.
هيچ عشقي در نان و شراب به فرجام نميرسد. و تراژيک بودن داستان نيز از همين امر نشات ميگيرد. سيلونه اگرچه فردي مذهبي نبوده اما براي روايت اين داستان جلوههاي مذهبي را به خوبي به کار برده است.
اشاره به نان و شراب، اشاره به فديه آسماني است که عيسي در شام آخر خطاب به حواريون عرضه کرد. بخوريد و بياشاميد. اين نان من است و اين شراب من است. روايت نان و شراب نيز با تکرار همين فديه به انجام ميرسد.
کريستينا با نان و شراب به دنبال پيترو سپينا به کوهستان ميرود. اما در آنجاست که تراژدي رقم ميخورد.
اي کاش يک نفر به کريستينا مي گفت در آن کولاک سرما به کوهستان پربرف نرود. آنجا سپينا را نخواهد يافت اما گرگ هاي گرسنه زوزهکشان انتظارش را مي کشند.../انتهاي پيام/