شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حايل
گروه ادب و هنر-محمدرضامحقق
«دموكراسي تو روز روشن» مجموعا اثر معلق و فانتزي و ابتري است كه نتوانسته به هيچ يك از اصول فرم شناسي يا طراحي هاي ژانر يك در عالم سينما مرهون و مديون باشد، فيلم هم از جهت ساختاري ضعيف و كم مايه است و هم از جهت محتوايي سردرگم و بي مايه. آنچه در فيلم جلوه و جلايي تام و تمام دارد اولا حضور يك «سوپراستار» حاشيه اي سينماي ايران است و ديگري يك هجو فانتزي به ساحت رزمندگان سال هاي جنگ.
اما اينكه چرا فيلمي «دموكراسي تو روز روشن» در چنين موقعيتي ساخته و اكران مي شود، حديث تلخ و تعجب آوري است. اين همه هزينه و سر و صدا براي فيلمي كه از جهت ارزش هاي بصري اصلا قابل دفاع نيست و از جنبه كارايي هاي جذاب سينمايي هم اصولا غير قابل اعتناست.
فيلمي ضعيف و سر هم بندي شده كه نه فيلمنامه درست و درماني دارد و نه جذابيت بصري قابل توجهي.
سوالي كه مطرح است اينكه، فيلمي مثل «دموكراسي ...» به واقع چگونه و تا چه حد مي تواند به ارتقاي ارزش هاي بصري بيننده كمك كند و يا اينكه او را در يك تجربه جذاب و ارزشمند سينمايي سهيم نمايد؟
ديگر آنكه هيچکدام از شخصيت هاي فيلم، درنيامده و همگي در سطح يك «تيپ» باقي مانده و با نشخوار يكسري حرف ها و مقاديري حركات و سكنات و تزريق مقاديري ديگر از صحنه پردازي هاي عجيب و غريب و بي ربط، به كش دادن فيلم مشغولند.
فيلم، بويژه در سطح اصلي و مضمون اوليه اش كه همان موقعيت «طنز» و «هجو» آميز در مورد شخصيت آن رزمنده است، موفق نبوده و به همين ترتيب، در موقعيت هاي داستاني ديگر و گره افكني هاي طول داستان، نتوانسته به موقعيت قابل قبولي دست يابد.
«دموكراسي...» اساسا از حفره هاي روايتي عجيب و غريبي رنج مي برد. شخصيت اصلي و كاراكتر جدي اش يعني رزمنده خطاكار، اصلا نتوانسته در يك اتمسفر متناسب و روان، شكل پذيرد و رشد يابد و باور پذيري و برقراري ارتباط ميان مخاطب و داستان در روايت و شخصيت هايش به سختي هم امكان پذير نيست.
«دموكراسي....» فيلم ولو و به هم ريخته ايست كه جز يكسري تكه پراني هاي نه چندان جذاب و مقاديري ادا و اطوار صحنه آرايانه، چيز ديگري ندارد كه بتواند چشمگير باشد و بتوان بر آن صحه گذاشت./انتهاي پيام/