نگاهي به فيلم «كافه ستاره» ساخته سامان مقدم
بي ترديد «كافه ستاره» از معدود فيلم هايي است كه آبروي جشنواره شد. به عقيده من اين فيلم، بهترين اثر ايراني جشنواره بيست و چهارم بود و قبل از هرخوبي و قوتي، ايراني بود و ساده و صميمي و آدم وار.
دقيقا سعي مي كرد داستانش را درست و دوست داشتني تعريف كند. ابايي هم نداشت از آن فرم نوگرا و تحول خواه در سينماي ايران و انصافا هم كه چه خوب آن سه پرده را در تلفيقي مرموز و بكر، در هم تنيد و داستان و آدم هايش را در هم آميخت و برايمان به قصه نشست.
«كافه ستاره» به لحاظ شخصيت پردازي، اميدوارم كرد و به ويژه نقشي كه «سالومه» از زن ايراني نجيب و پر نشاط و دوست داشتني خلق كرد، نشانه هايي پر رنگ از سينمايي آبرومند در عين حال جذاب، براي تماشاگرانش آفريد.
آنچه در فيلم «كافه ستاره» به چشم، دلنوازي آيد يك نوع انطباق سينمايي است كه به درستي و مهارت، در كليت اثر شكل گرفته است.
از طرفي يك فرم جديد و خاص در فيلم وجود دارد كه چيزي شبيه ساختار اپيزوديك است با محوريت سه زن كه به معرفي شرايط زندگي آنها مي پردازد و از طرف ديگر نوعي شخصيت پردازي جدي و تعريف شده در فيلم وجود دارد كه ما را با موقعيت هاي سه گانه زن ايراني آشنا مي سازد. البته اين موقعيت ها مي تواند بيش از سه تا باشد، ولي مهم اين است كه آنچه در اثر عرضه مي شود، چقدر مي تواند براي مخاطب قابل فهم و درك و به عبارت ديگر مقبول باشد. يك اتفاق خاص كه در «كافه ستاره» افتاد، نوعي صميميت است كه در پرداخت داستان و بازي قهرمانان پديد آمده است.
و اين صميميت علاوه بر ويژگي هاي فني و حرفه اي كار، نتيجه موارد ديگريست كه در سينماي ايران اين سال ها كمتر به چشم آمده است.
يكي از اين موارد مهم اين است كه فيلم، تلاش ندارد يك شعار از پيش تعيين شده را از همان اول به حلق تماشاگر فرو كند.
عارضه سفاهت باري كه دامان، بسياري فيلم ها را به طرز خاصي آلوده كرده بود!
جالب اين جاست كه اساسا فيلم استعداد و قابليت اين موضوع را هم داشت و احتمالش زياد بود كه به خاطر ويژگي هاي مضموني و شخصيتي اش به اين ورطه بغلتد كه به خاطر صداقت و دقت سازنده، اين اتفاق ناميمون در «كافه ستاره» نيفتاده است.
واقعيت اين است كه «كافه ستاره» هم به خاطر همه زيبايي ها و جذابيت هاي ساختاري و بصري اش و هم به خاطر دوري از بسياري از افه ها و قيافه گرفتن هاي شبه روشنفكرانه و در عين حال احمقانه و تهي و پست، اثر بسيار مهمي است و در عين حال قابل ستايش و جذاب براي عموم و خصوص مخاطبان سينما.
«كافه ستاره» تصميم گرفته، داستانش را درست- و يادمان نرود كه مبتكرانه و خلاق و نوآمد- براي مخاطب تعريف كند و در اين رابطه خيلي چيزها برايش مهم نبوده از باب ميل جشنواره هاي داخلي و خارجي گرفته تا قرار گرفتن در پشت حقير تريبون سازي براي جناح هاي ورشكسته سياسي و ...
و اين همه، صد البته هم مهم است و هم قابل ستايش
در عين حال، فيلم، پر نشاط است. اصلا غم ها و تلخي هايش، دلنشين و پر شور است. گرفتاري هايش خنثي و عبث نيست و به مردار نمي ماند.
اشك ها و لبخندهايش يك به يك جابه جا مي شوند و مثل خود «امروز ما»، رنگ به رنگ، جايشان را به موقعيت هاي بعدي مي دهند.
واقعا بايد گفت سكانس هاي مربوط به «ملوك» كه دارد خود را براي مهمان از پيش برنامه ريزي شده و در كار خاص او قرار گرفته اش، آماده مي كند، بسيار خوب و دوست داشتني از آب در آمده است.
چه استفاده عالمانه، به جا و مبتكرانه اي از بحث آنتن ماهواره در جهت پررنگ تر شدن شخصيت و داستان ملوك در فيلمنامه و فيلم شده است.
«كافه ستاره» فضاهايي را خلق كرده كه به لحاظ تاثيرگذاري در جامعه ايراني و مخاطب ايراني چندان تجربه شده- بويژه در سال هاي اخير- نيست.
مثلا بارها ميز بازي بيليارد را در فيلم هاي ديگر ديده ام. ولي بسيار باسمه اي، تخت، تجملي و نچست و احمقانه. ولي بيلياردي كه در «كافه ستاره» هست، دقيقا به بار معنايي و پيشبرد ساختار و مضمون گرايانه فيلم، كمك مي كند.
آنجا كه صاحبان كافه و ميز بيليارد بر روي سود و زيان وجود آن در كافه بحث مي كنند، به نوعي تضاد فرهنگي در موقعيت قهرمان ها اشاره مي شود و در عين حال داستان به مثابه باوري مهم و در خور براي تماشارگر اصيل ايراني، به پيش مي رود و چيزي از همراهي اش با ما كم نمي شود.
«كافه ستاره» ساختاري متسحكم، شخصيت هايي منسجم، باور پذير و دقتمند و قهرماناني بجا و هدفمند دارد كه در آن ساختار و فرم -نسبتا- جديد، به همديگر رسيده اند و فيلمي روان و دوست داشتني فراهم آورده اند.
شايد «كافه ستاره» يك ايراد مهم داشته باشد- شايد كه نه، حتما و تا باشد اين ايرادهاي فاخر! – و آن اينكه اين فيلم در جشنواره امسال به طرز مهلكي باعث بي آبرويي و رسوايي فيلم هايي شد كه با فياقه گرفتن هاي درشت، ما در عين حال خنده آور، سعي مي كردند از ميان انبان تهي و پاره شان حرف هاي مهم در بياورند و ...
اما «كافه ستاره» نگذاشت و روي غش آلودان را سياه كرد.
تا باد چنين بادا!
/انتهاي پيام/