سينما چيست؟
سينما جلوه غالب حيات باطني انسان امروز است، خرد منتشر در ساحت ابتذال و دغدغه بي دغدغه بودن و بي آرمان زيستن و بي هويت ماندن.
اين سينما را با آن مختصات و ويژگيها، نمي توان با من بميرم و تو بميري و بخشنامه و اغفال و انكار و توجيه و .... به راه آورد و يا كنترلش كرد.
سينما، حديث نفس بشر امروز است و در اين گير و دار ملتهب و نه چندان شرافتمندانه نمي توان چندان توقع داشت كه اين موشهاي خاكي، راههاي آسمان را بشناسند و بپويند.
اين حرف نابجا و اين دغدغه و خواست قدري بلاهت بار است.
چگونه مي توان پذيرفت كه وقتي هنر و هنرمند و اثر و تاثير، به صورت يكپارچه خود را فارغ از دل و ديانت و اصل و اصالت بداند، آن وقت بتواند بازتاب نور باشد؛ چه:
نوريان مر غوريان را جاذبند، ناريان مر ناريان را طالبند
مگر مي توان از چاهي كه جز تيرگي و كوري در آن نريخته و جز تاريكي بر آن سايه نگسترانيدهاند توقع آب زلالي و صافي داشت؛ آن كه چاه است، اين انسان است. اينجا حرف روح است؛ چه «قل الروح من امر ربي!»
سينماي امروز ساحت حشراتي شده است كه بند از اباحه و غفلت و ابتذال و سكس بريده و بر مركب بي قيدي و عفت شكني و بي حرمتي و سرمستي سوار شده است و مگر مي توان اين عجوزه رشد يافته در ساحت حشرات و مرداب منكرات را با بزك بخشنامه و دستور و فرمايش به راه آورد و يا از او توقعي داشت به جا يا نا بجا.
سينما ذات غربي دارد و هنر غفلت است. شكل و سيرت و صورت و ذات و فحوا، غفلت آميز است.
اصلاً آداب فيلم ديدن در تطبيق با غفلت، ظهور و بروز مي يابد؛ بايد پول بدهي و بليت بخري و با هزار ترتيب و آداب، وارد سالن بزرگي شوي كه غرق در تاريكي است و بعد بر تصويري بزرگ كه تو را به تمركز مي كشاند از همه چيز و همه كس و همه جاي ديگر غافل شوي و اين تازه شروع ماجرا است: «غفلت»!/انتهاي پيام/