خورشيد در قاب
وقتي به دنبال شمايل و سيره عملي و نظري حضرت امام (ره) در سال هاي سينماي پس از انقلاب مي گرديم، كمتر تصوير ماندگاري به ذهنمان خطور مي كند.
واقعيت آن است كه پس از گذشت بيش از سه دهه از پيروزي انقلاب و سال ها از رحلت امام (ره) هنوز اثري درخور ايشان كه در انعكاس شخصيت و بازنمايي انديشه ها و سيره رفتاري که گويا و جوياي حقيقي ناب باشد، به چشم نمي آيد.
اين جاي خالي و اين قاب بي تصوير بيش و پيش از هر چيز ديگر، جايگاه تأسف و تأثري عميق است، در اين موقف، كه چنين گنجينه بي بديل و چنان زندگي سرشار و انديشه پرباري چرا بايد در هاله اي عظيم از بي توجهي و انزوا و بي اعتنايي، آن هم در سينماي ايران، كه به دست الهي او آزاد شده است، گرفتار آيد و همچنان در بند بماند؟
تنها طرحي كه از امام در سينماي پس از انقلاب سراغ داريم، جلوه هاي كم رنگي از تصوير او است در لحظاتي كه به سختي به خاطر مي آيند و انتظاري عظيم و طولاني و نحيف شده در مورد فيلمي كه سال هاست با حواشي و تبليغاتي منحصر به فرد، كماكان بر طبل حاشيه مي كوبد و از آن اثري در بين نيست: فرزند صبح.
فرزند صبح تنها فيلم سينماي ايران است كه پس از سه دهه، در بيان شخصيت امام خميني (ره) ساخته شده و البته هنوز به نمايش درنيامده است!
فيلمي كه گويا در بند موانع مالي گرفتار آمده (!) و سازندگانش به همين دليل، اثر را معلق نگه داشته اند، بلكه چاره اي بيابند و راهي بجويند.
اما فارغ از آثار سينمايي اين چنيني كه به زندگي و ويژگي هاي شخصي و شخصيتي امام (ره) متوجه باشند و بر آن اساس ساخته و پرداخته شده باشند، دنباله گيري آثاري كه گويا و جوياي انديشه و آرمان هاي امام (ره) باشند هم كارنامه روشن و درخشان و آبرومندي ندارد.
براستي سينماي ايران در برآوردن تصويري و اداي دين هنري به منويات داهيانه امام (ره) تا چه حد تلاش كرده و تا كجا موفق بوده است؟
آرمان هايي همچون «عدالت» كه هميشه، حرف اول و قصه ناتمام تمام حكومت هاي الهي و نهضت هاي مردمي و انساني بوده است و كماكان شعاري كه مي تواند توده هاي عظيم انساني را به دنبال آورد، همين «عدالت» است.
آيا سينماي ايران در اين عرصه، كارنامه قابل دفاعي از خود به جا گذاشته است؟!/انتهاي پيام/