ليلاي من كو ... ؟!
سينما به عنوان هنري مدرن و تكنولوژيك، پديده اي است كه در مغرب زمين متولد و به مشرق هديه شد اين پديده به همراه صنعت و سخت افزار خود نرم افزاري را به همراه داشت كه ما به آن عنوان «فرهنگ» را اطلاق مي كنيم. فرهنگي كه به نوعي انعكاس دهنده مجموعه افكار، اخلاق و منش هاي مردمان آن سامان است ما سينما را پذيرفتيم مثل فيلمي از ملل و اقوام ديگر و يا شاهديم چاره اي جز پذيرفتن نداشتيم.
اما اين پذيرش نه منفعلانه بلكه با يك نظريه مذهبي و برگرفته از اخلاق انساني ما همراه بود. امام خميني (ره) در اولين سخنراني شان، پس از بازگشت به كشور در دوازدهم بهمن سال 1357 در بهشت زهرا جمله كليدي و مهمي را درباره هنر سينما بيان كردند و فرمودند: «ما با سينما مخالف نيستيم ما با فحشا مخالفيم» اين جمله حضرت امام به نوعي موضع نظام اسلامي و حكومت ديني ما در مقابل پديده هنر سينما تلقي شد.
اما از سوي ديگر سينما هميشه وامدار فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها، ادبيات، شعر و ساير هنرهاي انساني بوده است. سينما در طول تاريخش هميشه از ادبيات بهره گرفته و نقش سينما، خيلي اوقات با تار و پود شعر، تنيده و ديده شده است. اتفاقاً همين داد و ستد و مراوده و تعامل است كه مي تواند به مفهوم تعبير سينماي ملي جامه حيات پوشانده و معني دهد.
«سينما ملي» مي تواند در خدمت آمال، آرمان ها و باورها و نيازهاي مردم سرزمين ما باشد نقشي كه سينماي ايران در طول و پس از هشت سال دفاع مقدس ايفا كرد در اين مورد مثال زدني است. نگاهي به دوراني خاص از اين سينما، آينه اين تلقي ما از مليت سينما و تعامل پر تكاپو و جذاب و دوست داشتني آن است با مردم و ويژگي هايشان. در واقع بايد بدانيم سينماي ما هر گاه كه «اصالت» هاي ملي ما كه ريشه در فرهنگ ايراني- اسلامي دارد نزديك شده است، توانسته خالق نقاط پررنگ و مرتفع و قابل تاملي باشد و هرگاه از اين وادي فاصله گرفته و به داشته هاي ملي و فكري و اعتقاديش پشت كرده اتفاقات ناگواري را تجربه نموده است.
شايد روز ملي سينما، فرصت خوبي باشد تا علاوه بر دقت در نظريه ها و عقبه فكري و پشتوانه انديشگي هنر سينما به بررسي عملكرد هنرمندن در اين زمينه هم بپردازيم و مفيد خواهد بود اگر آثاري را كه توانسته اند به نوعي جلوه مليت و ويژگي هاي خاص و عام باشند، مورد اشاره و يادآوري قرار دهيم.
به همين مناسبت، در اين نوشته يكي از اين آثار را كه در كارنامه كارگردانش، به نمونه هاي ديگري از تلاش هايي براي تجلي مليت سينمايي مان بر مي خوريم مورد تذكر و توجه قرار مي دهيم «داريوش مهرجويي» كارگردان برجسته و صاحب نام سينماي ايران با آثاري كه هر يك از منظري جالب توجه و مورد اعتنا، خالق فرازهايي بلند در سينماي ايرن بوده است. از هامون، ليلا تا مهمان مامان و سنتوري ... البته با قيد «كم و بيش» براي هر يك از فرازهاي وسعت كارنامه اش. اما فيلمي كه در اين مقال، مد نظر است، فيلم «ليلا» است كه به نوعي شايد بتوان آن را جدي ترين و فاخرترين تصوير اين كارگردان از يك خانواده ايراني و البته متعلق به قشر خاصي از جامعه دانست.
تصوير ايراني و اصيلي كه مهرجويي در «ليلا» از خانواده ايراني به منصه ظهور و بروز مي رساند، با پشتوانه اي دقيق و عميق از دقت هاي همه جانبه اين هنرمند همراه است. «ليلا» پر است از نشانه هاي ايران، روح ايراني و رفتارها و منش هاي خوب و بد، آشنا و غريب محيط هاي ايراني. در گذر از اينكه با نوع نگاه كارگردان و روند و نتايج روايتش موافق و مخالف باشيم و تا چه حد، اصل تلاش او در متجلي نمودن اين فضا و اصالت حركت او در برپايي اين تصوير در بستر «ايراني بودن» قابل تقدير و دوست داشتني است.
اگر بخواهيم در ميان آثار سينمايي مان، دنبال نمونه هايي كه نشانه هاي مليت و صداقت و اصالت در آنها به وضوح و فراواني به چشم بيايد، حتماً «ليلا» يكي از بهترين ها و مهم ترين هاست. حتماً!/انتهاي پيام/